تبليغاتX
کردهای قزوین
 
با کدامین کلام از تو گویم کوردستان...

از کدامین نقطه شروع کنم ای خاک مقدسان

چه گویم از دوری سالیان تو واز غربت بی تو بودن

که گویی فکر میکنی من تورا فراموش کرده ام؟؟؟

آخ کوردستان ای خاک مقدسان ای که نام تو در دلم غوغا میکند

چگونه تورا فرامش کنم؟؟در حالی که من توام وتو منی

چگونه تورا از یاد برم در حالی که من بی تو هیچم

به کدامین قانون نوشته میتوانم تورا از یادبرم

در حالی که من وتو هر دو از یک تباریم

آخ،آخ کوردستان ای خاک زرین

همین دیروز بود که خن لب زرین برای تو مرد

همین دیروز بود که من برای تو زاده شدم

ودر پای قلعه دم دم سوگند با تو بودن سر دادم

و گفتم زردی تو از من سرخی من از تو...

آخ کوردستان خاک دلیران

فکر نکن من از تو دورم...هر وجب خاک غربت(قزوین ،خراسان،خلخال،گیلان و...)ما بیاد توایم

چگون توان کرد تورا از یاد برد،در حالی که ما قربانی توایم

از تبعید نا خواسته مان به قزوین وخراسان گلایه نکن...

این حکم نوشته جباران زمانه بود که مارا از تو دورکنند...

اما مگر یوسف گمگشته کنعان برای همیشه از کنعان دور شد...

نه کوردستان ،ما فرزندان به حق تو ایم وبرای تو خواهیم مرد

مگر کردستان ما در قزوین  و خراسان بیاد تو نیستیم؟؟

مگر جز این است که شب وروز میگویم (ای حریف ،تنها مانده است ملت کورد زبان     نمی شکند وخم نمیشود پرچم مان)

پس چه کسی است میگوید ما غیر توایم؟؟

خانه اش ویران بادآنکه مرا از تو نداند

اما بدان کوردستان ما باز خواهیم گشت،نمیدانم کی وچه طور...

اما میدانم که ما خواهیم مرد برای تو ودر خاک مقدس تو

|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه سی ام آبان 1387  |
 چه کسی مقصر است؟؟
شنبه 1383/7/17 خورشیدی، شهر « بایزید » ترکیه

اسماعیل حسین پور -رئیس شورای شهر شیروان


شهر بایزید با چهرۀ قدیمی اش نفس می کشد، مردم در رفت و آمد، منتظریم تا راهی شهر «وان» شویم. تا زمان حرکت مان چند دقیقه ای باقی نمانده است. زیر سایه یک مغازه ایستاده ایم، دو پسر بچه از راه می رسند. یکی هارون 11 ساله و عبدالرضا 10 ساله با اصرار می خواهند کفش هایمان را واکس بزنند، ترکی صحبت می کنند وقتی می بینند ترک نیستیم و کردیم، به زیبایی و روانی کردی صحبت می کنند. می گویم چرا از اول کردی صحبت نکردید، هارون می گوید : اگر کردی حرف بزنیم بعضی ها به ما می خندند، در مدرسه ما را مسخره می کنند، ولی ما در خانه همه با هم کردی صحبت می کنیم.
5شنبه1384/6/9خورشیدی روستای«رزمغان» شیروان شمال خراسان

(عبدالرضا) ، (هارون) و (پ) هر سه فرزند کردهایند ، با این تفاوت که عبدالرضا و هارون در خانه کردی صحبت می کنند و (پ) هم در خانه و هم در مدرسه فارسی صحبت می کند. اینجا چه کسی مقصر است، (پ) یا والدینش ؟ یا همه ما!
راستی چه عاملی کردهای ترکیه را پس از 70 سال از زمان آتاترک تا کنون کرد نگه داشته است؟ جز آگاهی!
ترکیه ای که دانش آموزان دبستانی تحت تعالیم دست پروردگان آتاترک تحقیر و تمسخر می شوند و اجدادشان با سرخی خونشان تاوان کردی صحبت کردن را در درسیم، آرارات، دیار بکرو ... پرداخته اند.
تعالم ترکیه بر پایه برتری ملت نجیب ترک است، در ترکیه کسی رستگار است که بگوید : (من ترکم) و در این شرایط یک دانش آموز کرد در شهر و حتی در دورافتاده ترین روستاها مجبور است در صبحگاه این دروغ بزرگ را هر روز تکرار کند :
آتام ترک، آنام ترک : پدرم ترک است، مادرم ترک است

باشقانومیز، آتا ترک : پیشوایمان آتا ترک است

در کتابهای درسی ترکیه نامی از کردها نیست و کودکان کرد ناخواسته آتا ترک را یک منجی متحد اندیش می دانند، از پیشینه بلند تاریخ کردها و رشادت هایشان حتی در استقرار جمهوریت در ترکیه سخنی به میان نیامده است.
بذر نفاقی که آتاترک بیش از 70 سال افشانده است به میوه های زهرآگینی رسیده و کردهای به کوهستانها پناه برده امروز، فواره فریاد در گلو مانده بیش از 20 میلیون کرد ترکیه هستند که برای دفاع از هویت خود هزاران شهید داده اند و گروهی هنوز نمناکی زندان را بر بردگی برای فرزندان آتاترک ترجیح داده اند.
آنجا کردها در سخت ترین شرایط، در حالی که حق ندارند نام فرزندانشان را کردی بگذارند، نوروز را جشن بگیرند، به کردی بخوانند و بنویسند، حتی به کردی حق ترانه خواندن و شادمانی در عروسی هایشان را ندارند، کرد مانده اند، به صورت غیر رسمی کردی در خانه ها تدریس می شود، اگر تمام رسانه های ترکیه هویت کردها را انکار کنند هارون و عبدالرضا آموخته اند با 20 میلیون کرد دیگر ترکیه هم آوا شوند و بگویند ما کردیم.
مظلومیت کردها به حدی است که آزاداندیش از حبس ناهراسیده ی بیدار و جدانی چون دکتر اسماعیل بشیکچی جامعه شناس ترک زبان که بیش از 20 کتاب در مورد کردها نوشته است.
امروز به جرم اذعان به وجود قومیت کرد در ترکیه دوران محکومیت دویست ساله اش را در زندان سپری می کند تا کردهای ترکیه پیشینه شان را از یاد نبرند.
در شمال خراسان متاسفانه به برخی دلایل از جمله عدم اطلاح از پیشینه ملت کرد و گویش کرمانجی، کردها در حال استحاله شدن هستند، از خود می گریزند، از گذشته شان، از هویت شان، (پ) کودک 10 ساله رزمغان گناهی ندارد، وقتی پدر و مادرش نیاموخته اند و یا نخواسته اند بدانند که کیستند.
باید پ ها در شمال خراسان فراوان شوند. چرا نباید یک کرد کردی را به فرزندانش بیاموزد؟ این چه استدلالی است که ما با وجود انبوه رسانه ها مدعی شویم برای به مدرسه رفتن با فرزندانمان فارسی صحبت می کنیم تا دچار مشکل نشوند و حال آنکه فارسی ما نیز غیر علمی و پر از غلط های رایج است.
آیا به راستی با وجود رسانه های فراگیری مانند رادیو، تلویزیون، ماهواره و ... یک کودک کرد در آموختن فارسی دچار مشکل می شود که اولیای حساس به سرنوشت فرزندانشان با شوق فارسی غیر علمی را در روستای رزمغان، لوجلی و ... در گوش کودکشان زمزمه می کنند و احساس می کنند چه فداکاری بزرگی می کنند که فرزندانشان را « تک زبان » بار آورده اند.

دوستان :

چرا در ترکیه با آن همه اختناق و دادن آن همه شهیدی که در توفان قد کشیده اند کردها هنوز کرد مانده اند و زبان کردی را حفظ کرده اند ولی ما در شمال خراسان، با سرعتی فزاینده از هم پیشی می گیریم تا بگویم : « ما کرد نیستیم در تاریخ کرد نداریم » دیگر اینجا خودمان مقصریم، دیگر اینجا کار، کار حکومت نیست، حکومت وارد خانه هایمان نشده است تا ما را وادار کند کردی صحبت نکنیم،
بی اطلاعی، ضعف، احساس بی هویتی، نادانستگی مان را این بار به حساب حکومت نگذاریم، باور کنیم خودمان خود باخته شده ایم، به تقلید از هم لالایی شیرین مادران کرد را به فراموشی سپرده ایم، از خود می گریزیم، می گریزیم، چون نمی دانیم کیستیم!
ما مطالبات زیادی داریم که در این روند بی اطلاعی بی اثر نیست، عدم اجرای اصل 15 قانون اساسی، نداشتن سیمای کردی در شمال خراسان و کاهش زمان برنامه کردی صدای کردی از یک ساعت به نیم ساعت، نداشتن نشریه مستقل کردی برخی از این مواردند اما اینها دلیل نمی شوند ما کردی صحبت نکنیم.
علاوه بر توده ها، فرهیختگان کرد نیز مقصرند، وقتی خودمان، فرزندانمان را از بدیهی ترین حق، که تکلم به زبان مادری است محروم می کنیم نباید خود را کرد بدانیم، چون تنها پرچمی که امروز کردهای خراسان در دست دارند زبان شان است و ما هیچ مشخصه دیگری جز زبان برای اثبات کرد بودن مان نداریم، چون پوشش مان به فراموشی سپرده شده است و فردا رقص کردی مان را دیگران به نام خودشان معرفی می کنند، بلایی که امروز به سر کهن سروده های کردی آمده است و آهنگ های کردی با زبانی دیگر توسط برخی افراد به جامعه معرفی می شود.
دوستان :

یک راه بیشتر نداریم، باید همه بکوشیم بذر بیداری را بیفشانیم، گل بیداری، بیداری، باید در شهر و روستا، در کلاس و مدرسه بر شاخه ی خشک زمانه به شکوفه بنشیند، باید به فرزندانمان بیاموزیم کرد بودن مایه شرمندگی نیست، همان طور که ترکی، عربی، تاتی، ترکمنی، بلوچی و گیلکی مایه شرمندگی نیست.
وقتی در ترکیه کردها پس از 70 سال کرد مانده اند آیا ما در 50 سال دیگر در شمال خراسان صدای لالایی مادری کرد را خواهیم شنید؟
کرد ماندن ما در شمال خراسان بستگی به آگاهی ما و درک شرایط توسط نخبگان، تحصیل کردگان، خصوصاً همراهی روشنفکران، خصوصاً بیداری فرزندان ملت کرد در دانشگاه ها دارد که زبان مادری را حرمت نهند و چون جان عزیزش دارند

 

 

http://kurmanj.ir/news.php?readmore=39


|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه سی ام آبان 1387  |
 چرا تبعید کوردها به خراسان وقزوین؟؟
 بی گمان تبعید کوردهای از سرزمین مادریشان کوردستان به مناطق دیگر ایران یکی از جنایتها و جینوسایدهایی است که در طول تاریخ بر ضد ملت قهرمان کورد  به عمل آمده است وتاریخ صفویان و افشاریان وقاجاریان و...تا ابد باید شرمگین باشند که این جنایت وحشیانه ،که در حقبقت به منظور سرکوبی وآسیمیله کردن کوردهای کوردستان به این مناطق انجام شد صورت گرفت؟؟اما حال پس از گذشت حدود 500سال از این تبعید سوالی که همیشه ذهن هر جوان کورد متولی این مناطق تبعیدی را به خود جلب میکند وشاید ذهن پدران ما را هم به سوی خود جلب کرده  این است که چرا وبه چه هدف کوردها را به این مناطق تبعید کردند؟؟آیا تنها به دلیل محافظت از مرزها و مناطق مرکزی ایران این تبعیدها صورت گرفت؟؟آیا هدفی سیاسی پشت این تبعیدها بوده است؟؟ویا آیا کوردها هیچ در برابر این کار سردمداران ظالم مقاومت کردند ؟؟بی گمان همه این سوالها در ذهن هر جوان کورد تبعیدی  هر روز تکرار میشوند که من با استناد به منابع تاریخی و چندین سفر به کوردستان (مناطق ماکو،خوی،سلماس و اورمیه) و گفتگو با روسا وافراد مسن ایلهای تبعیدی به نتایج جالبی رسیدم که در حد توانم در اختیار شما عزیزان میگذارم. بی گمان تبعید کوردهای کورمانج ساکن مناطق اورمیه و سلماس و خوی به شهرهای مناطق دیگر ایران یک برنامه سیاسی دراز مدت بوده است که به شیوه های مختلف و در طول تاریخ بر ضد مردم کوردستان صورت گرفته است که به هدف دادن خاک اجدایشان به اقوام و ملل بیگانه تازه وارد به ایران صورت گرفت که ایل افشار یکی از این ایلهاست که پس از تبعید کوردها به خراسان ومناطق مرکزی ایرن  به این شهرها وارد شدند ودر آنجا ساکن شدند که در آن زمان با مخالفت شدید یک امیر کورد به نام امیرخان برادوستی  معروف به خان دست طلا  روبرو شدند امیر خان برادوست حاکم وقت شهرهای اورمیه وسلماس بود و مرکز حکومت وی قلعه دم دم در 15 کیلومتری شهر کنونی اورمیه بود وی که پس از مدتی دید شاه صفوی دست به قتل عام وتاراج سرزمین کوردها کرده است واکثر ایلات کورد را به خراسان تبعید میکند فورا به طرح شاه صفوی مبنب بر تغیر دمگرافی  کوردستان پی برد ودر مدت اندکی قلعه دم دم را پر از سلاح کرد وبر علیه شاه عباس بع پا خواست اما پس از 3سال مبارزه ومحاصره دم دم  که سرگذشت مفصل آن به زبان کوردی کرمانجی توسط نویسنده توانای ملت کورد عرب شه مو نوشته شده است و به زبان سورانی نیز توسط نوشیروان مصطفی نوشته شده است با خیانت همان ترکهای افشاری و مصموم کردن آب قلعه ،شورش دم دم شکست خورد و امیر خان به همراه یارانش کشته شدند که بیت دم دم یکی از معروفترین بیتهای مناطق کورد نشین چهار بخش کوردستان است که به شرح مقاومت خان در برابر ترکها اشاره میکند که انسان با گوش دادن به این بیت به شرح مظلومیت ملت کورد در طول تاریخ پی میبرد که در کتاب کورد و عجم نیز به زبان فارسی شرح این واقعه تاریخی به شیوه ای فجیع آمده است.چیزی که بیش از همه در مورد واقعه دم دم انسان را به عمق افتخار به کورد بودن خود فرو میبرد این است که پس از سرکوب دم دم وکشته شدن تمام مردان قلعه،دختران وشیرزنان ساکن قلعه دم دم از ترس اینکه مبادا ناموس آنها توسط ترها لکه دار شود خود را از برج دم دم به دره ای عمیق پرت میکنند که همگی کشته میشوند و وفاداری خود به مردان خود را با خود میبرند وتا پای مرگ نیز با آنها میروند در مورد واقعه دم دم تنها علل این قیام اعتراض خان دم دم به سرکوب کوردها توسط ایلهای یاغی ترک بود که از مناطق دیگر به کوردستان آمده بودند وخاک کورد را اشغال میکردند وکوردها را به تبعید می فرستادند..که بی گمان به جز مسله تغیر دموگرافی کوردستان مسله حمایت کوردها از عثمانیها نیز مطرح بوده است که به خاطر ظلم صفویان به کوردها ،کورها به ناچار وبرای باقی ماندن خود به ترکهای عثمانی کمک میکردند..پیرمردی 98 ساله از اهالی قزوین که کورد است واین مطلب را از زبان پدر بزرگ خود شنیده است در این باره به من گفت:پدر بزرگم به نقل از پدرش میگفت که در زمان تبعید ما به این مناطق ابتدا همه ما را از مناطق ماکو واز نواحی یولا گلدی کنونی به اورمیه وسپس به قزوین واز آنجا یک صد خانوار ما را به خراسان فرستادند که یکی از آنها برادر پدر بزرگم بوده است .وی همچنین میگفت:صد در صد تبعید به زور بود وتنها هدف آنها سرکوبی کوردها وگذاشتن یک دیوار مذهبی شیعه در بین عثمانی وایران بودند که ترکها ی ایران همگی شیعه بودند وکوردها همگی تا آن زمان سنی بودند این پیرمرد در ادامه صحبتهایش در حالی که اشک از چشمان اش جاری شد گفت:کوردها ملتی بی کس هستند هر کس هر چه بخواهد بر سر ما می آورد کسی هم با او کاری ندارد ما را از سرزمین ما دور کردند مذهب ما را عوض کردند ،وحالا کاری کرده اند که جوانان ما که اینجا هستند عیب میکنند بگویند کوردیم؟؟آخر مگر کسی از کوردها بهتر است؟؟اگر کسی دیگر جای کوردها بودند تا ابد به خود افتخار میکردند اما بعضی از جوانهای ما گم کردن ویا مخفی کردن هویت خود را افتخار میدانند؟؟مگر چه کسی اندازه ما افتخار دارد؟تمام تاریخ ایران اگر چه به خون ما وبر علیه ما نوشته شده است اما افتخار ما کوردها است..ایشان همچنین فرمودند:ما (منطورشان خودشان وهم سن وسلهای اش بود)بارها به ملت مان در مواقع حساس کمک کردیم  هرگز وهیچ گاه اجازه ندادیم ونمیدهیم کسی از فرزندانمان به غیر از کوردی به زبان دیگری در خانه حرف بزنند کورد بودن وبرای کورد مردن افتخار است..بله این پیرمردپس از چند لحضه گفت:مهم نیست که چه کسی چه میگوید مهم دل ودیده انسان است انسان بی هویت وبی تعصب ،انسان نیست..این پیر دانا همچنین گفت:ما کوردهای تبعیدی وبخصوص جوانان ما باید پشت به پشت هم نژادان خود سعی در آبادانی کوردستان کنند چون شایدوانشاالله روزی ما هم به کوردستان برگردیم واین خاک مقدس کفن ما شود در این نباید شک کنیم من وصیت کرده ام که اگر مرگ آمد ومن مردم مرا در کوردستا ودر شهر نیاکانم ماکو به خاک بسپارند این برای من هم چیز است..بله دوستان این است وفاداری به خاک ،این است فداکاری به خاک،این است مهین دوستی و افتخار به گذشته..ما جوانان کورد باید سرزمین خود را آباد کنیم  وبه خاک وگذشتگان وفادار باشیم وبه قول یک دوست کورد:برای کورد بمیریم وبرای کورد زنده باشیم تا فرزندان ما هم قدر ما و زحمات ما را بدانند وبه ما افتخار کنند  .
|+| نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387  |
 آیا کردهای تبعیدی قزوین ،خراسان،تالش ،خلخال وگیلان سرزمین مادری خود را فرامش کرده اند ؟؟
بی گمان سرزمین مادری انسان جای بسی مقدس وشیرین است حال فرقی نمی کند که انسان خود آنجا را دیده باشد یا نه،بله مهم دید و اندیشه انسان واینکه زمانی آنجا زندگی کرده است ویا اجداد وی آنجا زندگی کرده اند ویا هم نژادان او در آنجا هستند وزندگی میکنند انسانها بنا به روحیاتی که دارند که موجوداتی اجتماعی و عاطفی هستند همیشه نسبت به گذشته و حال خود غمخوار بوده اند واین چیزی است که علم و شواهد موجود به تمام معنا ثابت کرده اند.به عنان نمونه تبعید 500ساله کوردها به خراسان و قزوین و مناطق دیگر ایران هنوز هم در بین مردمان این دیارها  به تبعیدی نا خواسته دانسته میشود وهنوز هم با وجود گذشت چندین قرن هنوز هم کردهای این مناطق به یاد سرزمین مادری خود هستند وشاید اگر زمینه برگشت آنان فراهم شود همگی آنان مایل به بازگشت به سرزمین خود باشند اگر چه این واقعیت در آوازها ونام گذاری کوهها ودشتها و سرزمینهای که اکنون در آن زندگی میکنند دیده میشود بعنان نمونه نامگذاری کوههای (آلاداغ)که همان کوه آگری در منطقه ماکو است و یا رودخانه (اراکس)که همان رود ارس در مرز ماکو با جمهوری آذربایجان است وهزاران نام دیگر این چنین همگی بیانگر این ادعا هستند کردهای خراسان با نام گذاری نام سرزمین مادری خود به روی سرزمین خود و ایلات خود رسالت تاریخی خود یعنی یاد آوری و قدر دانی از سرزمین خود را به انجام رسانده اند به عنوان نمونه نام پنجرلو در منطقه ماکو نام روستایی است که اهالی آن کورد کورمانج زبان هستند وهمین نام در منطقه خراسان به روی یک طایفه کورد کورمانج است که نشان دهنده گرفتن نام این طایفه از سرزمین مادریشان کوردستان است.این امر برای کوردهای قزوین نیز صادق است که آنان نیز مانند کوردهای خراسان نامهای مناطق سرزمین مادری خود را به روی سرزمینهای کنونی خود گذاشته اندودر اشعار وابیات کوردی به چگونگی درد آور تبعید کردها از این مناطق اشاره کرده اند وبا سوزی بی همتا که انسان کورد را به گریه می اندازد شر ح واقعه رابیان میکنند بعنوان مثال(سیبيَ  زويه اونيَ جوابةكيَ ب دن شرفخانه بتليسي ب لا جاره ك دنيَ رابه بنويسه ديرَوكا گه ليَ مه ب لا بنويسه سه رهاتا  تالانا مه كوردا ،ب لا بنویسه حوکمه شاهیَ عه باس ئه و زالميَ خاين ل مه كوردان،ئه م كيرين سيَوي شاندن بو قه زوين و خوراسان)كه معناي فارسی آن این است:صبح زود است یکی بلند شود وجوابی بفرستد برای امیرخان بتلیسی(نوینده تاریخ کوردستان در 500سال قبل)که بلند شود از قبر وبنویسد یک بار دیگر بنویسد تاریخ ملت کورد را،بنویسد حکم تبعید شاه عباس این خائن ظالم کوردها،ما را یتیم کرد  و فرستاد به قزوین وخراسان) كلیك بكه‌ بۆ گه‌وره‌كردنی وێنه‌كه‌

این آوازها وهزاران آواز فلکلور دیگر که همگی بیانگر تبعید کوردها به قزوین و خراسان ومناطق دیگر هستند وبه آنها ستران گفته میشود که موقع خواندن بارها انسان را به گریه وا میدارد که بیانگر دور شدن از سرزمین مادری این کوردها است ویا ابیات کوردی دیگری مانند(چیاییً سه رمه ئه رزرومه،ته ودا جه نگه لو گولو تومه،حه فت سالین ئه ز پیً چوومه)  اینه و صدها ابیات کوردی دیگر همه نشانه از حسرت و وفاداری کوردهای تبعیدی به سرزمین مادریشان است .حفظ زبان مقدس کوردی و لباسهای کوردی تاکنون ونامگذاری فرزندانشان با نامهای کوردی از بارز ترین نمونه های وفاداری به ملت وخاک کوردستان توسط این کوردها است.کوردهای قزوین وخراسان و تالشت و گیلان با حساسیت و احساس مسولیت خبرهای مربوط به کوردستان را پی گیری میکنند ودل و دیده آنان همیشه در پیش هم نژادنشان در کوردستان است واگر مشکلی برای کوردهای ساکن کوردستان باشد آن را مشکل خود میدانند وسعی در حل ویا کمک به حل آن میکنند اراده وپیشروی مردم کردستان همان اراده وپیشروی کوردهای ساکن خراسان است و شعار مردم کوردستان همان شعار سایر کوردهای تبعیدی است اراده ای که با وجود چندین قرن هنوز هم به قدرت خود باقی مانده است  پس  بنا براین کوردهای قزوین وخراسان  هیچ وقت سرزمین وهم نژادان خود را فراموش نکرده اند ونمیکنند وبا تمام معنا و با روح وجان در پیش آنان و در کنار آنان هستند و به امید روزی هستند که به کوردستان این خاک مقدس و پیروز برگردند و سرزمینهای جد و آبادی خود را به بهشت  تبدیل کنند بی گمان کورهای ساکن کوردستان نیز سوز و عاطفه زیادی به این بخش از کوردها دارند  و نتیجتأ کوردها همگی یک روح هستند در یک بدن وبرای یک هدف ،آن هم آزادی وسعادت ملت خودتلاش میکنند وایرانیان اصیل هستند.

هرکس که باز ماند از اصل خویش                        دگر باره روزگار باز جوید وصل خویش
|+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387  |
 تبعید کوردهای جلالی به قزوین و تراژیدیای تاریخی کردستان

اگر نگاهی به تاریخ چند صد ساله اخیر ملت کورد بی افکنیم چیزی جز درد و آزار و اذیت کوردها به دست حاکمان ظالم ایران و کوردستان نمی بینیم .کوردها ملتی 40 میلیونی هستند که در جنوب غربی قاره آسیا ساکن هستند  و در سرزمینهای ایران ،ترکیه و عراق وسوریه و اتحاد جماهیر شوروی سابق ساکن هستند به غیر از این مناطق که غالبا خاک کوردستان هستند کوردها در کشورهای لبنان،اسرایل، سودان ،مراکش،پاکستان ،افغانستان،هند،اوکراین ومناطق کمی از چین ساکن هستند که در طول تاریخ بنا به خواست حاکمان ظالم و جنگ ولشکر کشیهای تاریخی در این مناطق ساکن شده اند اصطلاح کوردستان تنها یک نام جغرافیایی است زیرا نه در گذشته ونه تاکنون کوردها نتوانسته اند کشوری ملی ومستقل تشکیل بدهند خاک کوردستان در طول تاریخ همیشه از جانب حکومتهای اشغالگر مورد هجوم بوده است و بزرگترین جنگهای تاریخ به روی خاک مقدس کوردستان بوده اند.کوردها از چندین هزار سال پیش ساکن ایران بوده اند وطبق مدارک تاریخی کوردها از بازماندگان امپراتوری قدرتمند ماد هستند که اولین حکومت مدرن وقت را در ایران پایه گذاری کرده اند و مملکت ایران را از هجوم وتجاوز دشمنان خارجی محفوظ نگه داشته اند اما متا سفانه در بیش از چند صد سال قبل مورد ظلم و زور خود ایرانیان هم نژاد خود قرار گرفته است ودر این راه فرسهای هم نژاد کوردها که باید همیشه در کنار کوردها می بودند بنا به دلایل مذهبی از کوردها فاصله گرفته اند و حتی دست سرکوب آنها بر کوردها بیشتر بوده است. با بنیان گذاری امپراتوری صفوی ترک نژاد در ایران و مخالفت شدید کوردها با نژاد کاملابیگانه ترک در خاک ایران و بخصوص مناطق زندگی کوردها یعنی کوردستان،ترکها وبخصوص سران صفوی به هر شیوه ممکن سعی در سرکوب کوردها داشتن ودر این راه شاهان صفوی از هیچ جنایتی بر ضد کوردها خوداری نکردند با تشکیل امپراطوری عثمانی و ظلم وستم بیش از حد شاهان صفوی بر کوردها ،کوردها کم کم به دلیل ظلم شاهان صقوی از حکومت ایران فاصله گرفتن و بنا به هم مذهبی بخش عظیمی از کوردها با ترکهای عثمانی بزگان کورد خود را به علت ظلم شاهان صفوی به ترکهای عثمانی نزدیک میدانستند و در بسیاری از درگیریهای بین دو امپراطوری عثمانی وصفوی  به عثمانیها کمک میکردند به این شرط که عثمانیها نیز به کوردها اختیارات امیرنشینی و سنجاق نشینی بدهند واز مالیاتهای دولتی معاف باشند ظلم وستم شاهان صفوی بر کوردها و بخصوص کوردهای مناطق اورمیه ،سلماس،خوی و ماکو و اختلافات مذهبی  و قدرتی بین دو امپراتوری کم کم زمینه جنگ بزرگی را بین دو امپراتوری فراه ساخت و سرانجام این جنگ در سال 1514 میلادی در دشت چالدران شهر ماکو به وقوع پیوست که در جریان این جنگ صفویها به شدت شکست خوردند و خاک کوردستان برای اولین بار بین دو امپراتوری  تقسیم شد وبخش عظیمی از خاک کوردستان  به تصرف عثمانیها در آمد ..در جریان این شکست و کمک کوردها به عثمانیها در مقابل صفویها ،شاه عباس صفوی با شدت بیشتر به سرکوب کوردها روی آورد و کم کم امیرنشینهای    کوردی را که تا آن زمان بر خاک کوردستان به شیوه خودمختار بودن سرکوب کرد که اولین آنها سرکوب امیرنشین کورد محمودی در منطقه خوی بود که پس از سرکوب این امیرنشین کورد باقیمانده آنان را به مناطق مرکزی ایران کوچاند.پس از آن شاه عباس با گرفتن سیاست خصمانه شروع به  تغیر دموگرافی مناطق کوردنشین کوردستان ایران کرد و به جای ایلات کورد ایلات یاغی ترک را به جای ایلات کورد در این مناطق اسکان میداد و شاه     عباس کار را ازین نیز بدتر کرد و با فرستادن کوردها بخصوص ایلات جنگاور شکاک و جلالی از مناطق ماکو و سلماس و اورمیه به خراسان یا به بهانه محافظت از پایتخت صفویان که مدتی شهر قزوین بود کوردها را از این مناطق می کوچاند و هر فریادی را با شمشیر سرکوب میکرد.شاه عباس سرانجام با سرکوب میرنشین برادوست وکشتار قلعه دمدم دیگر بر کوردها عیان کرد که مورد غضب وی هستند شاه پس از از سرنگونی میرنشین برادوست 12 تیره ترک افشار را از خراسان و عراق عجم ومناطق ترکستان به ایران آورد ودر مناطق سلماس وخوی و ماکو وتقریبا نواری مرزی بین کورد وهم  نژاداش فارسها بوجود آورد و به این ترتیب برای همیشه خود را از شر این دو ملت که همیشه متحد بودن راحت کرد با قرار گرفتن ترکه در بین کوردها و فارسها علاوه بر اینکه تغیرات فرهنگی زیادی در بین این دو برادر تاریخی بوجود آمداین دو ملت باری همیشه از همدیگر دور شدند و به مرور زمان دیگر از هم بیگانه شدند. شاهان صفوی پس از شاه عباس نیز به سیاست تبعید کوردها ادامه دادند بطوری که بیش از 500هزار خانوار کورد تنها در زمان شاه عباس از این مناطق تبعید و به قزوین و خراسان کوچانده شدند .پس از شاه عباس نیز سلسله های دیگر حاکم بر ایران به این سیاست ادامه دادند و متاسفانه فارسها نیز در این جینوساید تاریخی بر ضد برادران خود به علت تعصبات مذهبی  بسیج شدند. تبعید کوردها به این مناطق  کم کم زمینه سرکوب را برای ایلهای بیگانه بر ضد کوردهای باقی مانده هموار کرد و کوردها را به افکاری واداشت که بر خلاف میل آنها و تنها به خاطر دفاع بود کوردها با گذشت زمان و فاصله گیری برادران فارسشان از آنها  و تحولات دنیا وسرکوب مداوم چاره ای جز مقاومت نداشتن که با جنگ جهانی اول و سپس دوم بنیان سیاسی کوردستان بطور کلی دگرگون شد و خاک کوردستان بین چند کشور تازه تاسیس تقسیم و سپس  سرکوب بیشتر شد.مصطفی کمال آتاتورک که توانست به یاری کوردها ترکیه نوین را پایه گذاری کند وبه کورد قول مشارکت در قدرت مرکزی را داده بود پس از به قدرت رسیدن به شیوه ای بی رحمانه به سرکوب کوردها روی آورد و در حقیقت دودمان کوردها را به باد داد  در مقابل کوردها نیز مجبور به قیام شدند و قیامهای شیخ عبیدالله شمزینی،شیخ سعید پیران،سید رضا درسیم،روی داد که همگی به شدت سرکوب و رهبران آنان اعدام شدند لذا کوردها با مشورت افراد نظامی و تحصیل کرده کورد سرانجام در پایه های کوه آرارات(آگری) و یا به روایتی در شهر بحمدون لبنان پایه های حزب خویبون را بنیان نهادند و ضمینه قیامی سرتاسری ر فراهم کردند و به این منظور ژنرال کورد احسان نوری پاشا را به ریاست ارتش ملی کوردستان نهادند کوردها پس از مدتی به یاری افراد دیری از ایلات کورد جلالی  ساکن ایران وترکیه بر ضد کمالیستها که کوردها را ترکان کوهی و غیره میخواندند وزبان کوردی قدغه بود دست به قیام کردند و فرزنده و براهیم آقای جلالی و برو جلالی و شیخ عبدالقادر جلالی و... به صفوف مبارزین پیوستند..خویبونیها در برنامه خود که اکنون هم باقی است ایران را کشور خود و برادران خونی خوانده اند وهرگونه تجاوز به ایران را رد ومحکوم کرده اند ودر عین حال به پیوستگی تاریخی خود با فارسهای ایران اشاره کرده اند و آنان را پشتیبان خود دانسته اند..اما متاسفانه پس از مدتی و اعلان حکومت مستقل کوردستان در آرارات و بر افراشته شدن پرچم کوردستان ویورش ترکها به آرارات ،شاه ایران نیز همگام با رژیم ترکیه به هم نژادان خود حمله کرد و سرانجام در سال 1930 با گذشتن احسان نوری پاشا از رهبران کوردها به خاک ایران و تبعید وی به تهرانشورش آرارا تشکست خورد که در جریان آن رضا شاه با تبعید بیش از 250 خانوارکورد جلالی از نواحی ماکو به قزوین که اکثرا از طوایف:جکانلو،حه سه سوری،قزلباشهای کورد،بلخکانلو و ساکان به شیوه ای دیکتاتورانه به سرکوب کوردها پرداخت واین کوردها را برای همیشه از سرزمینشان کوردستان تبعید و در قزوین اسکان داد. بله  کوردهای جلالی قربانیان بزرگ ظالمان ایران بوده اند و در طول تاریخ اکثرا آنها به مورد تبعیدقرار گرفته اند اما هرگز دست از روحیه آزادی خواهی خود بر نداشته اند وهمواره در مقابل ظالمان جنگیده اند بیش از 70%ایلهای تبعیدی به خراسان وقزوین کوردهای جلالی هستند که تنها به علت مخالفت با ظالمان این بلاها بر سرشان آمده اند و با وجود این باز هم هویت کوردی خود را حفظ کرده اند. آدمی با وجود یک چنین ملتی قهرمان تنه چیزی که میتواند ذهن اش را جلب کند  این سخن زیبای یکی از رهبران کورد است که میگوید ملتی که خواهان آزادی است باید بهای آن را نیز بپردازد.

|+| نوشته شده توسط فاطمه در جمعه بیست و چهارم آبان 1387  |
 کردهای قزوین و خراسان
در آغاز قرن شانزدهم(16م) میلادی امپراطوری شیعه مذهب صفویان بعنوان رقیبی در مقابل امپراطوری سنی مذهب عثمانی ظاهر گشت و جهت صدور ایدئولوژی و مذهب شیعه وعواملی دیگر با آن به تقابل برخواست. سرزمین و قلمرو ملت کرد در این گیر و دار مورد ادعا و خواسته هر دو امپراتوری فوق الذکر گردید.
در سال 1514 میلادی، در منطقه" چالدران" برخوردی شدیدبین دو امپراطوری در گرفت که به جنگ چالدران معروف است، که در آن امپراطوری عثمانی بر امپراطوری ایران فایق آمد و ایران را مغلوب خویش نمود، که درنهایت ملت و سرزمین کرد مورد انشعاب و تقسیم قرار گرفت که قسمتی به امپراطوری ایران و قسمتی دیگر به امپراطوری عثمانی ضمیمه گشت.
طوایف و ایلات کرد در زمان شاه عباس صفوی در حدود سال1598میلادی و یا به روایتی در سال 1602 میلادی (از مناطق حدودأ
مابین غرب دریاچه ارومیه، و اطراف دریاچه وان، و جنوب رودخانه ارس یعنی مناطق خوی و ماکو وسلماس و اورمیه)به منطقه   قزوین در مرکز ایران وخراسان در شمال شرقی ایران کوچانده شدند.دلیل این تغییر مکان هم کاملأ سیاسی بود. آنها به خراسان فرستاده شدند تا در مقابل حملات بی امان جنگجویان ازبک ایستاده و از استان خراسان دفاع کنند، و همچنین از طرف دیگر جدایی، انشقاق و تقسیم نمودن کردها سبب تضعیف نیروهای آنان در منطقه کردستان می شد که گویا مطالبات آنها مورد پسندشاه و آرامش خاطر حکومت وی نبوده است.

کردها که بطور طبیعی انسانهای قدرتمند و سلحشوری
هستند، جنگجویان ازبکی را به عقب نشینی مجبور کرده، و منطقه اشغالیو تصرف شده شمال خراسان را از دست ازبکان مهاجم بازپس گرفتند، و درآنجابعنوان ملک وسرزمین حقیقی و حقوقی خود و با تنفیذ و تشویق شاه عباس صفوی(معاف شدن از پرداخت مالیات, داشتن حالتی مثل حاکمیت و خود گردانی در منطقه) مسکون شدند، و بعنوان خط دفاعی مرزی و حافظان ایران، که هم اینک نیز درآنجا زندگی میکنند.بهرحال سیاست شاه عباس کارآمد واقع گشت و تمامیت ارزی و همچنین حاکمیت خود را تداوم داد. اما کردهای ساکن قزوین به دلایلی کاملا سیاسی با سرکوب و آسیمیلاسیون فرهنگی و نژادی روبرو شده اند کردها در شهر قزوین و حومه آن در مناطق قاقزمان،الموت و ... ساکن هستند که اکثرا از ایل بزرگ کرد جلالی  و ایلهای چگنی و غیاثوند ومافی هستند کردهای ساکن قزوین در داخل شهر در منطقه ای بنام و معروف به محله عمریها ساکن هستند و دارای احساسات کوردی یعنی احساسات شدید ملی هستند کردهای قزوین به زبان شیرین کرمانجی و گورانی صحبت میکنند و از بزرگان آنان حاجی سلیمان جکانلو و فیزالله جکانلو هستند که البته بزرگان دیگری نیز دارند. از لحاظ فرهنگی به هیچ شیوه به کردها اجازه تاسیس موسسات کردی داده نمیشود وخواندن ونوشتن به زبان کردی ممنوع است اما کردها با وجود این در خانه وشهر  و در محل کار با زبان شیرین کردی صحبت میکنند و هنرمندان کرد را برای مراسمهای  ویژه خود نظیر عروسی و جشنهای دیگر دعوت میکنند و هر ساله به کردستان رفت و آمد دارند.در مورد تعداد کردهای ساکن قزوین میشود گفت که بالغ بر چهل هزار کرد ساکن این شهر هستند که همانطور که اشاره کردیم اکثرا تبعیدی هستند که از کردستان یعنی از مناطق خوی ،ماکو ،سلماس و کرمانشاهان ولرستان به این شهر در دوره های مختلف تاریخ تبعید شده اند
 اما در مورد کردهای خراسان در حال حاضر در حدود1.7 تا 2 میلیون کرد در خراسان زندگی میکنند ( که حدودأ 60% آنها در روستاها، 35% در شهرها و 5% دیگر نیز بصورت عشایر کوچرو ییلاق و قشلاق میکنند)، تقریبأ تمام آنها به لهجه کرمانجی زبان کردی تکلم می نمایند. بواسطه اینکه آنها در حدود
بیش از 400 سال از سرزمین مادری خود کردستان بزرگ جدا گشته اند و همچنین دیگر عوامل، لذا میتوان گفت که عامدأ مورد توجه حاکمین نیستند. بهر حال فقدان سرمایه گذاری دولتی در منطقه و عدم توجه مسئولین امر سبب شده است که توسعه، شکوفایی و تولید در منطقهکاهش و در عوض غبار فقر، اعتیاد، فساد، مستمندی، بیکاری و جرایم اجتماعی رو به ازدیادو گسترش باشند، اگر چه این یک مشکل عمومی درکشور است، اما بعضی مناطق بیشتر و یاعمدأ فراموش میشوند. مثلأ اتصال راه آهن مـشهد از طریق قوچان و بجنورد به گرگان و متعاقب آن( ازطریق خط آهن موجودی گرگان) به تهران را به بهانه های مختلف به تعویق می اندازند که می تواند تاحدی موجب رونق منطقه گردد.

مراکز آموزشی کردی و نهادهای سیاسی و مدنی سازمان یافته کردی و حتی غیر کردی در منطقه کاملأ ممنوع هستند و با متخلفین برخورد جزایی میشود، چرا که تا بواسطه آن کردها نتوانند فرهنگ، زبان، خواندن و نوشتن به زبان مادری و دیگر امور اجتماعی خود را توسعه، مدرن و پربار نمایند، که البته داشتن موارد یادشده فوق
مطابق با منشور حقوق بشر سازمان ملل،جزء حقوق اولیه مدنیو اصول پایه ای و اساسی حقوق بشر است. رهبران، نخبگان، نویسندگان، دانشجویان فعال و دیگر اکراد مشهور و فعالین فرهنگی و مدنی در منطقه تحت پیگرد و تعقیب، اهانت، تعدی و آزار، و نهایتأبه بهانه های واهی محبوس و دربند زندانها میشوند.

مختصات و یا طول و عرض
جغرافیایی مناطق کردنشین درخراسان بین (38.5 - 36.5)N و (60 - 56)E درجه می باشد. مساحت سرزمین و مناطق کردنشین در خراسان حدودأ 64144 کیلومتر مربع می باشد. مهمترین رودخانه در مناطق کردنشین خراسان رودخانه اترک است که از کوههای هزارمسجد سرچشمه گرفته و به دریای خزر می ریزد. مهمترین کوههای مناطق کردنشین خراسانشامل: هزارمسجد در شرق، بینالود در جنوب شرقی، شاه جهان در جنوب، آلاداغ درغرب، و بالاخره کوه گولیل در شمال (هم مرز با ترکمنستان) می باشند.

مهمترین شهرهای مناطق کردنشین در خراسان شامل: قوچان، شیروان، بجنورد، اسفراین، چناران، فاروج، باجگیران، آشخانه، درگز، کلات، لایین، جوین، مانه و سملقان، راز، و رادکان می باشند، بیشتر و یا تقریبأ قریب به اتفاق روستاهای توابع این شهرستانها نیز کردنشین هستند که معمولأدر آن به کشاورزی و دامپروری مشغولند.

در خصوص حفظ میراث فرهنگی به نظر می رسد که درست کردن آرامگاهی مناسب در سر
مزار ومقبره شاعر والامقام، شهیر،عرفانیو چیره دست کرد خراسان که در شأن مقام و منزلت ایشان باشد، مطلوبیت خاص خود و مورد پسند عموم اکراد آن دیار است. جعفرقلی زنگلی در سال 1855 میلادی در روستای گوگلین از توابع شهرستان قوچان دیده به جهان گشود. جعفر قلی بیشتر عمر خود را صرف شعر و شاعری به زبان کردینمود، امروزه دیوان اشعار جعفرقلی روی اکراد خراسان اثر مطلوب خود را داشته که موجب آرامش روحی، تسکین خاطر وآسایشفکری هزاران کرد آن دیار است. مراسم سالگرد وفات ایشان هر ساله در روزجمعه هفته آخراردیبهشت ماه در کنار مرقد ایشان با تجمع تعداد زیادی از کردها،فرهنگی و دانشجو، زن و مرد، پیر و جوان ودر واقع از همه قشرهابرگزار میشود کهبا خواندن اشعار بسیار زیبا دیوان ایشان، با شادی کردن، رقص وپایکوبی، و اجرای موسیقی کردی ادای احترام خویش را ابراز می دارند.
         رقص کرمانجی
|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387  |
 آداب ورسوم در بین کوردهای قزوین
در سحر گاهي سرد و دل انگيز از ميان راه‌هاي كوهستاني به سوي الموت پيش مي‌رويم. درياچه اي از مه روستاهاي پراكنده در دره زير پايمان را در خود فرو برده است. چشم اندازي كه در مقابل ما گسترده شده، چنان بديع مي نمايد كه بيشتربه رويايي شبيه است. جاده خلوت و پيچاپيچ هراسي مبهم از گم شدگي را در دل بيدار مي كند . چشم در چشم كوهستان دوخته ايم ؛ بي صدا، گويي هر يك از ما با خود تنهاست ، به سكوت اعجاب آور راه گوش مي دهيم، گويي براي نخستين بار است كه در مي يابيم سكوت هم شنيدنيست و زمانی اجداد کرد من اینجا بوده اند...
قطعا نامي از الموت و حسن صباح شنيده ايد ؛ در سحر گاهي سرد ، در خنكاي نسيم بهار شما هم با ما راه به سرزميني بگشاييد كه حتي اگر هيچ جادويي در آن نهفته نباشد ، سرشار از رازهاي ناگشوده اي است كه طبيعت مملو از زيباييش براي شما بازگو مي كند
سرزميني كه قرار است در اين نوشتار بخش كوچكي از دريچه فرهنگ عامه آن را به روي شما بگشاييم ؛ سرزمين زيباي الموت است كه بر گستره اي از تاريخ تجربه هاي اجتماعي متنوع استوار شده است
مردماني كه طي اقامت خود درمنطقه الموت با آنان ملاقات كردم؛ روستايياني خوش برخورد و مهمان نوازند كه عمدتا  از نژاد اصیل کردوبه دامداري، كشاورزي و پرورش زنبور عسل اشتغال دارند. روستاهايي كه در اين نوشته كوتاه قرار است مهمان خوان نوروزي آنان باشيم عبارتند از: روستاهاي زرآباد، همان كه از اقصي نقاط ايران مردم راصبح روز عاشورا در صحن امامزاده علي اصغر به گرد چنار خونبار دور هم جمع مي كند، كوشك، اوان با درياچه بي نظيرش ، توان و گازرخان طليعه دار قلعه الموت
به پيشواز نوروز مي رويم با مراسم آييني جشن نوروز در الموت جشنی که ژس از قرنه هنوزم کردها با جان ودل ژاس اش میدارند
چهار شنبه سوري : چهار شنبه سوري در آخرين سه شنبه و چهار شنبه سال انجام مي شود و به زبان اصیل کردی به كوله چهارشنبهkulacarsanb معروف است. مراسم چهارشنبه سوري يا كوله چهارشنبه معمولا از عصر روز سه شنبه تا شب چهارشنبه ادامه مي يابد. در عصر روز سه شنبه جوانان و بچه ها، زن و مرد به دشت و كوه هاي اطراف مي روند و مقداري بوته و هيزم گرد مي آورند و با غروب آفتاب در مسير كوچه ها ، درون حياط ، روي پشت بام و جاهاي ديگر هيزم را در چند نقطه در يك رديف آتش مي زنند و زن و مرد از روي آتش مي پرند و همزمان با آن اين شعر را مي خوانند
سرخي تو از من
زردي من از تو
در روستاي« توان » در روز چهارشنبه تكه پارچه اي را به سر چوب مي بندند و به جهات مختلف پرتاب مي كنند. همچنين در روز چهارشنبه سوري دامداران دام هاي خود را علامت گذاري مي كنند. به اين صورت كه گوش گوسفندان را از وسط چاك داده و به اشكال مختلف در مي آورند يا اينكه يال قاطر و اسب و الاغ را قيچي مي كنند
در روستاي « اوان » شب چهار شنبه سوري بوته اي بزرگ روي بام منازل درست مي كنند كه به گون كون gavankuh معروف است و آن را آتش مي زنند و از روي آن مي پرند. در اين روستا مرسوم است كه شب چهار شنبه سوري به يك جوراب پشمي، نخي مي بندند و از راه هواكش تهويه منازل از خانه اي آن را به خانه ديگر مي فرستند ، صاحب خانه بايد داخل جوراب شكلات و شيريني يا مقداري پول بگذارد
روز چهار شنبه سوري در روستاي « اوان» دو نفر تبر زن با تبر هايشان به سراغ درخت هايي مي روند كه در طول سال بار نداده اند و درخت را تهديد مي كنند كه اگر سال آينده بار ندهد آن را قطع خواهند كرد، دو نفر نيز ضامن درخت مي شوند كه سال آينده اگر شرايط جوي مساعد باشد و باران به ميزان كافي ببارد درخت به اندازه كافي بار خواهد داد و از تبر زن ها مي خواهند كه به قطع درختان نپردازند
آخرين جمعه سال: در اين روز مردم به مزار رفتگان خود مي روند و به قرايت قرآن و فاتحه خواني و تقسيم خيرات مي پردازند. خيرات در اين روزها معمولا شامل حلوا ، خرما ، ميوه، همراه با نوعي نان محلي به نام ادوك advak و كوكه kuka است.
شب سال نو: شب دوم عيد نوروز است. چون امكان دارد تحويل سال در نيمه شب روي دهد و آمادگي دور هم نشيني وجود نداشته باشد به همين علت در برخي نقاط شب دوم عيد را به دور هم نشيني اختصاص مي دهند و به آن« شب سال نو» مي گويند. رسم بر اين است كه در اين شب پلو بپزند
عيد نوروز و تحويل سال نو: در روستاي زر آباد چند روز مانده به آغاز سال نو سبزه سبز مي كنند و به خانه تكاني مي پردازند ، سمنو مي پزند و تخمه بو ميدهند. شب سال نو معمولا كوكو، خورش فسنجان ، سبزي پلو ماهي ، قيمه يا پلو به همراه كشمش و خرما درست مي كنند . قبل از تحويل سال معمولا به صحن امامزاده علي اصغر مي روند و بعد از تحويل سال نو با آيينه و آب و قرآن به خانه هايشان باز مي گردند
در روستاي « اوان» هنگام تحويل سال يك« بره » داخل منزل مي آورند و پس از تحويل سال تا بره از منزل خارج نشود كسي نبايد از خانه بيرون برود. اين كار را به نيت اينكه سالي با روزي و بركت فراوان داشته باشند انجام ميدهند
نوروز خواني( نوروز نامه): در برخي روستاها چهار نفر از پانزدهم اسفند ماه به طور گروهي در كوچه ها و محله ها به راه مي افتند ، و با خواندن اشعار به در خانه هاي اهالي رفته ، و صاحب خانه نيز نان و تنقلات محلي و شيريني به آنهامي دهد . نمونه اشعاري كه در نوروز خواني در روستاي توان خوانده مي شود، يك نفر به عنوان بار كش و دو نفر نيز به عنوان جواب دهنده
نوروز سلطان
اسم بنده علي شيرخوان
سالي يك بار زنم دوران
يكسال رشت يك سال لاهيجان
لنگان لنگان آمدم امسال
شمي سلام
سي سلام سي عليك
جان داداش سلام عليك
اول بگويم من سلام
دوم بگويم من كلام
با اهل خانه وتمام
نوروز سلطان آمده، باد بهاران آمده



سفره نوروزي
قبل از تحويل سال سفره اي مي گسترانند و اين مواد را بر روي آن قرار مي دهند
هفت سين و آب ،آئينه ، قرآن ، شمع ،نان ،ميوه ،تخم مرغ ،حلوا،خرما ،نخودچي و كشمش
افراد خانواده قبل از تحويل سال در كنار سفره مي نشينند و تا زمان سال تحويل به سفره دست نميزنند
سفره نوروزي در روستاي« زرآباد » متشكل از نان، آب ، قرآن ، سمنو، سنجد، سبزه، سيب، پرتقال و شيريني است
سفره نوروزي در روستاي« اوان» عبارت از قرآن، سبزه ،آب -كه حتماً از چشمه ميآورند- و خرما و سنجد است
ديد و بازديد
ديد و بازديد از روز اول عيد تا روز سيزده بدر به طول مي انجامد. رسم بر اين است كه بزرگتر ها در خانه مي مانند و ابتدا كوچكترها عرض ادب مي كنند .در ديدها و بازديدها معمولاً هر چند نفر كه به هم نزديك هستند با هم همراه مي شوند وبه ديدار بزرگترها مي روند
در روستاي« توان» و در صبح اول روز اول عيد پسر بچه اي را از بيرون به منزل خود مي آوردند تا وارد اطاق شود وبه خوش يمني قدم او سالي پر بار وخوب داشته باشند. بچه نيز مقداري آب براي روشني درا تاق مي پاشد و در نهايت مبلغي به عنوان عيدي به او مي دهند
مراسم سيزدهم نوروز(سيزده بدر): در روستاي« زر آباد» صبح روز سيزده بدر خانواده ها به دور هم جمع مي شوند و غروب به خانه هاي خود بر مي گردند
در روستاي « اوان»از روز اول عيد تا روز سيزدهم زنان و دختران روي بام ها شعر مي خواندند – ترانه گل گندم همه اش سرخ و سفيد مال مردم يكي از اين ترانه ها است
در روستاي « اوان» روز سيزده بدر تمام مردم به صحرا و باغ مي روند و تفريح مي كنند و سبزي پلو و كوكو و ماهي مي پزند با دیدن این همه انرژی و فدار کاری از سوی کردها با زنده نگه داشتن فرهنگ کردی انسان به یاد این می افتد که  چرا باید ملتی با این فرهنگ زیبا مورد غضب سردمداران ظالم حاکم قرار بگیرد و به خاطر کرد بودن به این سو وآن سو تبعید شود به راستی چرا؟؟ چرا باید   کردها این ملت با تمدن کهن که تنها ایران با نام آنها معنا دارد این چنین آزرده شوند
|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387  |
 جغرافیای طبیعی استان قزوین

استان قزوین در حوزه مرکزی ایران بین ۴۸ درجه و ۴۵ دقیقه تا ۵۰ درجه و ۵۱ دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ و ۳۵ درجه و ۲۴ دقیقه تا ۳۶ درجه و ۴۸ دقیقه عرض شمالی نسبت به خط استوا قرار دارد.
این استان از شمال به استانهای مازندران و گیلان و از غرب به استانهای زنجان و همدان ، از جنوب به استان مرکزی و از شرق به استان تهران محدود میباشد.
استان قزوین به دلیل داشتن ارتفاعات متعدد همچون رشته کوه البرز درشمال استان و گسترش آن در جهات شمالشرقی و شمالغربی و کوههای پراکنده در نقاط دیگر استان ، شرایط مناسب زیست اقلیمی را داراست .
مرتفع ترین کوهها، سیالان با ارتفاع ۴۱۷۵ متر از سطح دریا و کی جگین با ۳۵۰۰ متر از سطح دریا و سفید کوه با ۲۳۰۰ متر از سطح دریا محدوده مرکزی و شرقی استان را تشکیل می دهد.
که شیب آن از شمالغرب در جهت جنوبشرق امتداد یافته و ارتفاع پایین ترین نقطه آن ۱۱۳۰ متر از سطح دریاست و به دلیل همین شیب سطح آبهای زیر زمینی در جنوبشرقی استان بالا می باشد. حداقل ارتفاع استان در شمالغرب در بخش طارم سفلی در کناره های دریاچه سفید رود با ارتفاع ۳۰۰ متر از سطح دریاست.
استان قزوین به لحاظ شرایط طبیعی به دو ناحیهٔ کوهستانى و دشتى تقسیم مى‌شود. منطقهٔ کوهستانى آن در شمال استان قرار دارد و دهستان‌‌هاى الموت، رودبار و قسمتى از کوهپایهٔ اقبال و پشگلدره را در بر مى‌گیرد. در همین ناحیه، بخشى از رشته‌کوه البرز از بخش شمال غربى و از استان گیلان به طرف جنوب غربى در داخل استان قزوین کشیده شده است. سیالان و الموت دو قله از قله‌هاى معروف کوهستان‌هاى بخش غربى البرزدر این منطقه قرار دارند .
دره‌ هاى البرز در دامنه‌هاى خشکِ جنوبى، به‌ویژه در ناحیهٔ‌ قزوین، باریک و کم‌عرض هستند و با دیواره ‌هاى پرشیب کشیده شده‌اند. آبادترین و پرجمعیت‌‌ترین دره ‌هاى آن، درهٔ شاهرود و دره ‌هاى دو شاخهٔ معروف آن، رود طالقان و رود الموت‌اند که آب دامنه ‌هاى البرز جنوبى را به سفیدرود مى‌رسانند. دره و رودخانهٔ‌ شاهرود کوه‌هاى میان درهٔ چالوس و سفیدرود را از شرق به غرب شکافته و آن را به دو قسمت شمالى و جنوبى تقسیم کرده‌اند. در جنوب شاهرود، کوه‌هاى زیاران، سبزپوش، خزران و ... قرار دارند که از زمان‌هاى پیشین مسیرهاى پیادهٔ‌ شمالى - جنوبى قزوین بوده‌‌اند که بعضى از آن‌ها در امتداد دره‌ها تا ساحل دریاى مازندران (خزر) امتداد یافته‌اند و گردنه‌هاى معروف سلمبار و الوچشمه را پدید آورده‌‌اند. این راه ‌ها ناحیهٔ دشت قزوین را به غرب مازندران و شرق گیلان متصل ‌کرده‌اند. در ناحیهٔ غربى دشت قزوین یک رشته ارتفاعات موازى به نام «چرگر» قرار دارد که از جانب شمال به جنوب کشیده شده و استان قزوین را از استان زنجان و خمسه جدا مى‌کند. این ارتفاعات در حدفاصل نواحى سلطانیه و طارم قرار دارند. در قسمت جنوب این استان، چند رشته از ارتفاعات به موازات هم قرار گرفته‌اند که به نام «رامند» معروف هستند.
ارتفاعات مزبور در جنوب شرقى دهستان زهرا قرار دارند. این ارتفاعات در قسمت جنوب غربى با کوه‌هاى خرقان و درگزین استان همدان پیوند دارند. استان قزوین از جانب غربى، ‌ بدون هیچ مانعى، به جلگهٔ ساوجبلاغ که در حال حاضر جزء محدودهٔ استان تهران است و کوه طالقان آن را از استان قزوین جدا کرده است، منتهى مى‌شود.
از پدیده های طبیعی استان قزوین می توان به دریاچه اوان به مساحت حدود ۸ هکتار در بخش رودبار الموت اشاره کرد که همه ساله تعداد زیادی از گردشگران را به خود جذب می کنداستان را دشت و قسمتهای جنوبی آن را ارتفاعات فرا گرفته است.
تنوع اقلیمی استان و قابلیتهای آبی و خاکی زمینه مناسبی برای کشت انواع محصولات گرمسیری در منطقه طارم سفلی و رودبار الموت و سایر محصولات سردسیری را در دیگر نقاط استان فراهم آورده است. کل اراضی قابل کشت استان حدود ۴۷۰ هزار هکتار می باشد. میزان مراتع استان حدود ۹۵۰ هزار هکتار در قالب مراتع درجه یک ، دو و سه است.
جنگلهای استان در ارتفاعات دو تا سه هزار متری بخش الموت و طارم سفلی به صورت درختان پراکنده و نامنظم روئیده که ذخیره گاه ژنتیکی درختانی مانند ارش، زالزالک ، بلوط، گردوی وحشی، آلو جنگلی، بادام کوهی و پسته وحشی می باشد.
با وجود اکوسیستمهای ویژه دراستان غنای حیات وحش استان در خور توجه بوده و از محیط های طبیعی که استعداد طبیعی حفظ و احیاء رستنیها ، تکثیر و پرورش جانوران وحشی و ذخایر ژنتیکی گیاهی و همچنین ویژگیهای خاصی از نظر آثار طبیعی دارند عبارتند از:
- منطقه حفاظت شده باشگل
- منطقه شکار و تیراندازی ممنوع الموت
در گذشته تنوع گونه ها و وضعیت جانوری آن در حدی گزارش شده که یکی از عرصه های طبیعی کشور محسوب می گردید. در ۳۰ سال گذشته روند تخریب و دگرگونیهای انجام شده در قلمرو زیستگاهی به تدریج باعث کاهش جمعیت وحوش شده و بخصوص در ۱۰ سال اخیر سیر قهقرایی تراکم جمعیت حیات وحش ثبت گردیده است. کل و بز، میش و قوچ، آهو، خرگوش، گرگ، روباه معمولی ، شغال، خرس قهوه ای، گراز، پلنگ و احتمالاً سیاه گوش از جمله وحوش استان به شمار می روند. همچنین گونه های مختلف پرندگان شکاری و پرندگان قابل شکار در نقاط مختلف استان مشاهده می شوند.

آبهای سطحی استان عمدتاً در دو حوزه آبریزجاری است. حوزه آبریزشمالی (سفید رود) و حوزه آبریز جنوبی (شور).
حوزه آبریز شمالی (سفید رود) از رودخانه های طالقان رود و الموت رود که با هم شاهرود را تشکیل می دهند، با میزان حدود ۷۵۰ میلیون متر مکعب در شهر لوشان از استان خارج می گردد. حوزه آبریز جنوبی (شور) که شامل رودخانه های حاجی عرب، خررود و ابهررود و رودخانه های کوچک دامنه های جنوبی البرز می شود. رود حاجی عرب از کوههای جنوبی (خرقان شرقی) سرچشمه گرفته با حجم آبی در حدود ۱۶ میلیون متر مکعب بصورت فصلی جریان دارد.
خررود از کوههای جنوب استان زنجان سرچشمه گرفته و شیب آن در جهت شرق می باشد و آبدهی سالیانه آن حدود ۲۶ میلیون متر مکعب د راستان تخلیه می شود. همچنین رودخانه های دامنه جنوبی البرز که آب شیب آنها بطرف جنوب می باشد، عموماً فصلی بوده و آبدهی آنها حدود ۲۵۰ میلیون متر مکعب برآورد شده است. 

جغرافیای انسانی استان قزوین
بر اساس آخرین تقسیمات کشوری در پایان سال ۸۴ استان قزوین دارای ۵ شهرستان ( قزوین، تاکستان، بوئین زهرا، البرز و آبیک ) ۲۴ شهر ( قزوین، اقبالیه، محمود آباد نمونه، سیردان، کوهین، الوند، بیدستان، محمدیه، آبیک ، خاکعلی، تاکستان، اسفرورین، ضیاء آباد، نرجه، خرمدشت، بوئین زهرا، آوج ، شال، دانسفهان، آبگرم، سگزآباد، ارداق، معلم کلایه و رازمیان) ۱۹ بخش و ۴۴ دهستان و۱۲۰۹ آبادی میباشد. دین
پیش از ورود اسلام به این منطقه ،دین مردم این استان زرتشتی بود. تا جایی که گفته می شود بنای اولیه نخستین مسجد های شهر قزوین برروی آتشکده ها ساخته شده است . بعد از اسلام تا زمان آغازحکومت صفویه در قزوین ،تسنن در بین مردم رواج بیشتری داشت . با آغاز حکومت صفوی ،تشیع در قزوین به سرعت رو به گسترش نهاد و امروزه مذهب عموم مردم این استان ،شیعه دوازده امامی است. در حال حاضر چند خانواده آشوری ،ارمنی و زرتشتی نیز در قزوین ساکن هستند. در گذشته تعداد مسیحیان در این منطقه بیشتر بود و دارای سه کلیسا در قزوین بودند.
زبان
زبانهای رایج در استان قزوین عبارتنداز :فارسی ،تاتی ،مراغی،کردهای کرمانج ولرهای کرد ،ترکی ،و رمانلویی .
زبان رایج مردم شهر قزوین و نیز بیشتر ساکنین بخش های شرقی این استان،« فارسی» است . سایر زبا ن ها و گویشها و پراکندگی آنها بسته به شرایط جغرافیایی و نیز تحت تاثیر زبا ن های مناطق همسایه می باشد .بعنوان مثال درقسمت غربی به دلیل همجواری این ناحیه با استان مازندران ، زبان ساکنین این منطقه با اصطلاحات زبان « طبری» همراه است . این زبان در قسمت شرقی الموت همجوار با استان گیلان دارای اصطلاحات گیلکی است.

نژاد
مردم شهر قزوین از نژاد اصیل آریایی هستند .آنها قرن های متمادی است که در این ناحیه سکونت گزیده و شهرنشینی را آغاز کرده اند . به جز افرادی که در ناحیه الموت و کوهپایه زندگی می کنند ، برخی از ساکنین نواحی استان گروه های قومی دیگری هستند که به لحاظ سیاسی و موقعیت خاص جغرافیایی این منطقه و استفاده از امکانات آن ،در زمان های مختلف از نواحی دیگر به این سرزمین آمده و در آن استقرار یافته اند . گروه های قومی ساکن در منطقه قزوین عبارتند از : کردهای کرمانج ، لر های کرد ، تات ها و مراغی ها ( کله بزیها)  .

جمعیت
براساس نتایج تفضیلی سر شماری عمومی سال ۱۳۸۵،جمعیت استان قزوین ۱۱۴۳۲۰۰ نفر برآورد شده است . از این تعداد ۵۵۹۳۳۰ نفر را زنان و ۵۸۳۸۷۰ نفر را مردان تشکیل می دهند. همچنین تعداد ۷۷۷۹۷۵نفر در نقاط شهری(۴/۵۹ درصد از کل استان) و ۳۶۵۲۰۳ نفر در مناطق روستایی زندگی می کنند.
استان قزوین به دلیل وجود مراکز صنعتی و فعالیت های اقتصادی گسترده از جمله استان های مهاجر پذیر کشور است .براساس اطلاعات موجود ، این استان در دهه ۸۵-۱۳۷۵ تعداد ۹۶۰۰۰ نفر مهاجر وارد شده و ۹۴۰۰۰ مهاجر خارج شده را داشته است.
در سال ۱۳۸۵ ، معادل ۸۹/۸۵ درصد از جمعیت بالای شش سال این استان باسواد بوده اند. این میزان ،یکی از بالاترین نرخ های با سوادی در سطح کشور است از نظر ترکیب سنی ، این استان دارای جمعیت نسبتا جوانی است به طوری که در سال ۱۳۸۵، ۳۲/۲۴ درصد جمعیت استان کمتر از ۱۵ سال سن داشته اند.

 

|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387  |
 جستاری کوتاه در تاریخ موجودیت کردان

        آنچه در این نوشتار بسیار مجمل می آید، واقعیت های مستند تاریخی  است، تلاشی است در برابر اندیشه های کسانی که در درون خویشتن خویش دربدرمانده، هم آوا با بنیادهای آمریکایی ساخته ، به جان تار و پود هستی ماندگار این سرزمین افتاده و می گویند : « " ایران " تنها یک واژه است که از روزگار پهلوی به این سرزمین تحمیل شده ؟! و یا  " فارس ها " سرزمین های دیگر ملتهای ستمدیده را اشغال کرده اند ؟! پس کردها ، بلوچ ها ، عربها و ... باید جدا شوند؟ چه استدلال بی پایه ای ( خود گویی ! خودخندی عجب ... »

         دراینکه تبعیض قومی، جنسیتی و بی عدالتی و نابرابری  های اجتماعی و اقتصادی وجود دارد، دردی است سراسری، حرفی نیست ولی راه حل منطقی این کاستی ها جدایی خواهی نیست. به باور من راه انتخابی این گروه که نفی هویت ایرانی خود را ، چاره رفع این تبعیض ها  می دانند به ترکستان است ، گریز به دامان بیگانه است  و در راستای رضایت استعمار و برانگیختن ستیز قومی و به کژراهه کشاندن جنبش مدنی و مردم سالاری خواهی ایران ،  به شوره زار جنگ قومیت هاست .، تا شاید از آب گل آلوده ماهی باب میل استعمار را صید کنند ولی بهتر است بدانند با همه نامرادیها و سختیها و تبعیض ها ،  " دیری است در کوچه های باور مردم درها بر روی هرزه گردان وابسته ازهر قماش بسته است. "        

       در آشفته بازار امروز جهان که جمعی ناآگاه ، جمعی مغرض ، جمعی بی تفاوت ، جمعی بد ستور ، جمعی خشک سر ، جمعی نان به نرخ روز خور و جمعی...  از کنار واقعیت های گذشته خود می گذرند ، باید به اندیشه ورزان گرایش های مختلف هشدار داد که به خود آیند و در کشاکش تلاش ملت برای مردم سالاری ، در راستای منافع بیگانه ، جبهه های دروغین و سنگرهای پوشالی برپاندارند که ایرانیان از همه اقوام از کنار این مواضع  ساده عبورنمی کنند ، از این رو ، برآنم دست کم به نوبه خود به عنوان یک ایرانی کرد به گذشته خود مراجعه کرده ، بگویم از کجا آمده ام و نیاکانم کیانند تا سربلند برخلاف یاوه سرایان دستوری بیان کنم  به راستی ایران پیش از هر قومی ، سرای کردان بوده و هست . جمله ای است  مشهوراز ملامصطفی بارزانی ، بزرگ مرد میدان های نبرد غیر کلاسیک که " هر کجا کرد هست ، آنجا ایران است ."  

         آنانکه کرد را متهم به جدایی خواهی می کنند و یا چنین هذیانی در سر دارند باید نخست  در ایرانی بودن خود شک کنند و بر تاریخ چند هزار ساله خود خط بطلان بکشند وهم میهنان ایرانی از هر قوم و تیره  بهتر است پیش از هر چیز مطالعه  خود را نسبت به خود و چگونگی تشکیل ایران و ایرانیان ژرفتر کنند و تکلیف خود را با مدعیان دروغین تازه از راه رسیده  به دور از غرض ورزی ها وتاثیر پذیری از بیگانه مغرض  روشن کنند ، چرا که به باور من  در ایران در صورت وجود جامعه پلورال و کثرت گرا گرایش های ایران گریزی اگر هم به تحریک وجود داشته باشد  هیچگونه زمینه ای نیز نخواهد داشت و به عنوان یک کرد زاگرس، البرز ، الوند و خلیج همیشه فارس را نماد پایداری ایران می دانم .

         شوربختانه ، کردان را در ترکیه ترک کوهی می خوانند و در عراق کردان طی سالیان مبارزه  ، پس از سقوط بعث سرانجام  موجودیتشان به عنوان بخشی از کشور تازه تاسیس عراق رسمیت یافت  ولی  در  ایران وطن اصلی آنان ، کردان همواره ، ایرانی و به راستی صاحبخانه بوده و هستند و چه جانفشانی هایی در راه استقلال و ماندگاری ایران نکرده اند .

اما چگونه ؟

        در این جستار مجمل ، به صدای رخدادهای تاریخ که از لابلای سنگ ها و سنگ نبشته های سده ها ، پژواک آوایش هنوز گوش جانهای جستجوگران این وادی را می نوازد ، گوش فرا دهیم که بزرگی ، شرف و زمزمه یگانگی ملی ، زمزمه تاریخی ایران و همبستگی ایرانیان است . دل آرام  داریم و به قضاوت تاریخ بنشینیم که یادآوری آن ، امید و غرور ملی را زنده نگه می دارد ، تا پی نبریم کجای جهان ایستاده ایم ، تا ندانیم نیاکان ما چه کسانی بودند ، تا ندانیم در کجای مختصات نظام سلطه جهانی ایستاده ایم و چه موضعی و ازچه خاستگاهی و چه خود آگاهی ملی برخورداریم ، شایسته ی ستم ها و سرشکستگی ها و دو دستگی ها هستیم که درد بزرگمان نا آگاهی است .

       در دوره های پیش از تاریخ ، کرد و کردستان در سرزمین گسترده ای که سرانجام به امپراتوری ماد نامبردار شد و  سده ها بعد ، بخش هایی از آن سرزمین به نام کردستان مشهور گردید و طوایفی از کردان در دامنه های پر رمز و راز زاگرس سکنا گرفتند .

         از آثار به جای مانده از دوره باستان ، از قوم هایی که در شمال و دامنه های خاوری و باختری رشته کوه های زاگرس و سرزمین های خاوری و باختری دریاچه چیچست ( ارومیه ) همان سرزمین آتروپاتکان زندگی می کردند . امپراتوری بزرگ ماد تشکیل شد . قوم ماد  متشکل از چندین طایفه بود که  دیاکو  نخستین فرمانروای ماد آنها را متحد کرد و دولت  ماد  را روی کار آورد . این نخستین دولت آریایی است که در سال 708 پیش از میلاد بنیان یافت . و 150 سال دوام کرد .  (1)    این مردمان برای ثبت رخدادها و آثار خود از خطی تصویری به نام ماسی سورات که توسط سورات که از کردهای آن منطقه بود اختراع کرده و استفاده می کردند که بعدها به خط میخی تغییر شکل یافت و ابتدا مادها و سپس با کامل تر کردن آن هخامنشیان آن را به کار می بردند .

          دو تا سه هزار سال پیش از زایش مسیح ( ع ) پارس ها از شمال باختری و شمال خاوری دریای مازندران و هزاران سال پیش از آنها قوم هایی دیگر از همان راهها آمده و در این ناحیه ها سکنا گزیدند . در این دوره مادها و پارس ها به جنوب ایران کوچ کردن و در پارس و استخر دولتی تشکیل دادند زیر نفوذ حکومت مرکزی ماد و زبانشان ابتدا کردی مادی و رفته رفته تغییر یافت که ریشه ی زبان پارسی باستان شد .

" مادها به هنگام کوچ کردن های خود از بخارا و سمرقند گذشته و روبه جنوب ره گشودند و پس از رسیدن به پارس در آن سکونت اختیار کردند . " (2)   پارتها نیز از همین راه به خراسان کوچ کردند و از دیگر سوی گروههای بزرگ دیگری از همان قوم ماد همراه پارس ها از نواحی مینسک و مسکو و بخش های خاوری آن تا شمال دریای مازندران از راه قفقاز در  باختر و شمال باختری ایران ساکن شده اند .

1- بابا مردوخ (شیوا ) ، تاریخ مشاهیر کرد  

2- ویل دورانت ، تاریخ تمدن ، جلد 1 ، ص 405       

        دیرینه ترین مادها کاردوها هستند که دو هزار سال پیشتر و در دامنه های زاگرس و میان رودان و جنوب خاوری آسیای صغیر سکونت پیدا کرده بودند . با گذشت زمان گروه های دیگری آمدند و به آنان ملحق شده در اثر آمیز گاری و ازدواج ، قوم بزرگ کاردو را در آن سرزمین تشکیل دادند . گروه های دیگری از ماد پس از آنها به سوی خراسان و جنوب بلخ کوچ کردند . مادها افزون بر زاگرس و میان رودان و آسیای صغیر ، همراه پارس ها در سرزمین جدید به هر سو رفته در دامنه های البرز و در سراسر ایران نیز مستقر شده اند .

          از آغاز تشکیل دولتهای ایرانی چه مادها ، چه هخامنشیان و سپس اشکانیان و ساسانیان برای همیشه در سراسر تاریخ و بعد از اسلام هم ، کردان را به خاطر جنگجویی و سوار کار بودن همراه لشکرکشی های شاهان هر زمان ، ازسویی به سویی دیگر برای دفاع از مرزهای ایران گسیل نموده و در محل های تازه مقیم می گشتند .

  پژوهشگران آلمانی مهاجرت بسیاری از طوایف را از پارس به سرزمین ماد چنین نوشته اند :

          در قرن پنجم  پیش از میلاد به علت لشکرکشی های شاهان هخامنشی به آسیای باختری ، بسیاری از طوایف صحرا نشین جنگجو از پارس و خاور ایران به بخش های باختری کوچانده شده اند .و این نقل و انتقال در تمام ادوار ایران باستان ادامه داشته است . از آن جمله از قوم بزرگ سیرتی ، نخستین طایفه هایی که به سوی باختر انتقال داده شدند ، قبایلی بودند به نام آزاکارتیا که نخست در خاور فارس سکنا داشتند که توسط " هوخشتره "  ( سیاکسار) پادشاه ماد در دوره ی سلطنت آشوربه سرزمین ماد گسیل شدند که " هوخشتره "  به یاری آنان دولت آشور را منقرض کرد و نینوا را تصرف نمود . همین قوم آزاکاریتا در دوره ی کورش بزرگ در سده های پنجم و ششم پیش از میلاد به نواحی مرتفع یعنی اربیل  قدیم کوچ کردند .

         داریوش  بعضی از سران قوم آزاکارتیا را به پایتخت خود آورد که در نقش های سنگ برجسته بیستون قیافه و هیکل امیر آن قوم با لباس و هیات کردهای امروزی دیده می شود .

ـ پراکندگی کردان در گستره ی ایران :          

         مهاجرت اقوام ایرانی کرد از خاور به باختر تدریجی بوده و این اقوام پس از مدتی جدایی از یکدیگر باز درکوهستان های زاگرس و سواحل دجله به هم رسیده اند و چون در نژاد و اخلاق و آداب ایرانی متحد بودند آمیزش و اختلاط آنها با یکدیگر به سهولت انجام پذیرفت و رفته رفته کلمه " کردو "  که نام نخستین طایفه مهاجر ایرانی یا نام کوهستان های باختر بود به تمامی قبایل ساکن آنجا اطلاق شد . (3)   

در فارس که گاهواره ساسانیان است از روزگاران کهن ، تیره های گوناگون آریایی نژاد می زیسته اند که کردها هم یکی از آنان بوده اند .  استرابون  جغرافی نگار نامدار یونان باستان از 5 گروه از مردم پارس نام می برد و می گوید : "  گروه های گوناگون که در پارس می زیستند " پاتیشخوار "  ،  "هخامنشی ها "، " مجوس ها "، "کورتی ها" و " مردها "  می باشند که سه گروه آخری ماد و کرد هستند . " (4)  

   در زمان هخامنشیان  در میان طوایف چادرنشین فارس به نام  کرد  برمی خوریم . در دوره ساسانیان شمار زیادی  کردها در نواحی مرکزی ایران می زیسته اند و طایفه های دیگر از کردان در اطراف دریاچه نیریز  

3- علی اصغر شمیم ، کردستان ، صص 39 و 40

4- رشید یاسمی ، کرد و پیوستگی تاریخی و نژادی او ، ص 165

  تا  کرمان و از آنجا تا اطراف  بوشهر  هم بوده اند . منابع تاریخی از آن جمله  سعید نفیسی  به ما می گوید که ساسانیان اصلاً کرد بوده اند . (5)

         بر خلاف ملت ایران استعمار در یک صد سال اخیر همواره کوشیده است با ترفند و دسیسه های ظاهر فریب،  کردان را جدا از دیگر ایرانیان بنمایاند یا وادارد، در حالی که کردان مردمی جدا از مادها و پارس ها نبوده و نیستند و جایگاهشان سراسر ایران است. (6)   

         امروز نیز کردها که در جاهای دنیا پراکنده اند هر جا که باشند مردمی ایرانی اند با منشی به مثابه درفش کاوه در اهتزاز ، خواه درروزی لبنان ، خواه کردهای گولان در سوریه و خواه در عراق ، خواه ترکیه و روسیه و حتا در افغانستان ، پاکستان ، هندوستان . در  لوک  از دهستانهای فعلی افغانستان ، کردها سکونت داشته اند و در کتاب  کردان گوران آمده است در دوران باستان و بعد از اسلام در خاور ایران ، افغانستان ، سیستان و خراسان قبایل بسیاری از کردها ساکن بوده اند . (7)  

        مردم ایران از هر قوم و تیره در تمامی تاریخ در برابر هر دشمن خارجی با همدستی و یگانگی یکدیگر از مرز و بوم خود دفاع کرده اند . به ویژه قوم  ماد  یا کردان که بیش از دیگر اقوام ایرانی در معرض هجوم و موقعیت دفاع قرار می گرفته اند . به همین علت است که  کردان و تاریخ نویسان کرد ؛ نقش خود را در دفاع از میهن در آیینه گزارشهای حماسی شاهنامه فردوسی می بینند  و جنگ های پادشاهان و پهلوانان شاهنامه را جنگ های کردان با انیران و اهریمنان می خوانند و می نویسند :  پیشدادیان کرد بودند ، کیانیان کرد بودند ، کاوه آهنگر که بر ضحاک شورید  کرد بود ، خاندان سام و زال و رستم ، کرد بودند که از غرب با ایل و تیره خود برای پاسداری از مرزهای شرقی کشور گسیل شده اند  و خاندان میلاد و خاندان گیو و گودرز نیز همینطور . از این رو بر این باورم که تا کرد هست ، ایران هست .    

        به نوشته تمام محققان و مورخان ، کردان در دوره هر یک از چهار سلسله در ارتش های ایران دلیرترین جنگاوران و سربازان را تشکیل می داده اند . 

        کلیم اله توحدی ( اوغازی ) می نویسد  به شهادت تاریخ کردها از قدیمی ترین آریایی هایی هستند که در سرزمین آسیا اسکان یافته و نام مقدس ایران را که به معنای پرستشگاه است بر آن سرزمین نهادند ( این نوشته پاسخی است به نوشته های بیپایه ای که در روزنامه آمریکایی منتشر شد که نام ایران از سال

1935 به سرزمین پرشیا اطلاق گردید . )  و نخستین حکومت منظم جهان آن روز را تحت عنوان ماد تشکیل دادند و با دولت مقتدر و متجاوز آن روزگار به مقابله برخاسته و از حریم ایران دفاع کرده اند و در تمام این فداکاریها و مبارزه ها همواره یک هدف را دنبال می کرده اند و آن حفظ استقلال ایران بوده است .(8)

      اگر در دو قرن اخیر بخش بزرگی از مناطق کردنشین که قسمتهایی از خاک ایران بوده و هست به سبب بی کفایتی سلاطین و زمامداران وقت به وسیله استعمارگران شرق و غرب پاره پاره شده ، در عوض مهر و دلبستگی کردان از این دوری به ایران محکم تر شده است . جدا ماندن سرزمین های کرد از مام وطن

5- سعید نفیسی ، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران ، ج 1 ، ص 194

6- سیروس ایزدی ، کردان گوران ، مقدمه ص 8 .

7- ملک الشعرای بهار ، تاریخ سیستان ، ص 218 . 

8- کلیم الله توحدی ، حرکت تاریخی کرد به خراسان ، جلد 2.

        دلیل آن نیست که کردان در آن نواحی ایرانی بودن خود را فراموش کنند ، بلکه همه آنها در هر کجا که هستند با عمال و دست نشاندگان امپریالیسم در نبردند در عراق و ترکیه ... " دست های بریده قهرمانانی چون سارو بیره  در جنگ چالدران که دست چپش بر پیکرش آویزان بودد همچنان با دشمن می جنگید و امیر خان برادوست ( له په زرین )  در آذربایجان و یا قلب شکافته شده  جه جوخان  در خراسان همه و همه دال بر جانبازی دلاوران کرد در راه استقلال ایران است ." (9)

        از قول  گزنفون  درباره کردان ساکن زاگرس در ارتش هخامنشیان که با لشکریان در حال عقب نشینی یونان جنگ و ستیز می کردند بسیار سخن رفته است . از زبان فردوسی و استرابون جغرافی دان یونان باستان و اراتسن دبیر اسکندر و همچنین از زبان مارکوارت خاورشناس آلمانی درباره بسیاری طوایف مختلف آریایی نژاد اقلیم فارس که کردان بخش عظیمی از آن بودند و لشکریان کرد جنگجوی مقیم پارس ، سید محمد باقر نجفی در مقدمه ای بر ترجمه کتاب  کردان گوران  می نویسد که :  

        تنها محدوده ای رانمی تواند محل سکونت کردان دانست بلکه همه جای ایران را سرای کردان می داند  و می نویسد : استخری جغرافی دان به نام از 340 هجری نوشته است :

        کردان فارس در سرزمین فارس بیش از صد طایفه هستند و من سی و اند طایفه را از جمله  خسروی شاهکانیه ، استا مهریه ، آذرکانیه ، بنداد مهریه ، رامانیه ، مهرکیه ، شاهدیه و ...   نام می برم که همه نامها برخاسته از هویت فرهنگی ایران است . (10)  

یا دکتر جواد صفی نژاد استاد جامعه شناسی عشایری می نوسید :

     " کردان فارس" نامی است که جغرافی نویسان دوران اسلامی به عشایر فارس داده اند . یا تقدسی در 375 هجری در « احسن التقاسیم فی معرفته الاقالیم » نوشته سی وسه ایل کرد در فارسند که هر یک پانصد خانوار هستند . (11)

  ابن خلکان  در کتاب «  وفیات الاعیان »  در قرن دوم هجری در خراسان خبر می دهد که  " ابوالقاسم خراسانی از زمره کردان و از میان کردان خراسان قیام کرده است . " (12)

ملک الشعرای بهار   در تعریف   « بسام کرد »   در دربار یعقوب لیث می نویسد که او  نخستین شاعر کرد و دومین یا سومین فارسی سرای ایران است که به فارسی شعر سروده است  (13) و یا باستانی پاریزی به نقل از کتاب  طبری « الرسل و الملوک »  می نویسد در  دوره یعقوب لیث ، رئیس عشایر فارس احمد بن لیث کردی بود . (14)

          رشید یاسمی  در ذیل «  دیلمیان و اکراد »   می نویسد در سال 380 هجری  فولاد بن منذر  با جماعتی فراوان از سواران و دلاوران کرد از شیراز برخاست . صمصام الدوله امیر دیلمی از بیم جان شیراز را ترک و

9- ارجاع به منبع

10- سید باقر نجفی ، مقدمه بر کتاب کردان گوران ، صص 24 و25 .

11- ارجاع به منبع

12- ارجاع به منبع

13- ملک الشعرای بهار ، تاریخ سیستان در حاشیه ، ص 211

14- باستانی پاریزی ، یعقوب لیث، ص264  .

به فخرالدوله  پناه برد . و  کردان سیراف  و مهتر آنان به نام راشدی والی خلیفه را طی جنگی شکست داده و او را به اسیری به حضور یعقوب بردند . (15)

       شاه عباس اول  چهل هزار خانواده از ایل  چشمیگزک  را که چند سالی در ورامین سکونت داشتند به خراسان کوچاند ، بخشی از آنها در  چناران  سکونت گزیدند به  کیوانلو  و دسته هایی که در قوچان و شیروان اسکان یافتند به  زعفرانلو  مشهور شدند و دسته سوم به عنوان شادلو  حوالی بجنورد را برای سکونت اختیار کردند .  (16)  

         امیر شرف خان به لیسی   مناطق زندگی کردان را در کنار دریای هرمز ، خلیج فارس تا سواحل دریای هند و از آنجا به ولایت ملاطیه و سپس ولایات فارس و نواحی مرکزی ایران و آذربایجان ، ارمن صغرا   و ارمن کبرا و طرف جنوب آن موصل و دیار بکر نوشته است  (17) و از قول  ابن بلخی  پروفسور لمتون در تاریخ ایلات ایران می نویسد :  کردان زبدگان لشکر ساسانی بودند .

         احمد کسروی  می نویسد :  پیش از صفوی هیچ شاعر ترک گویی در آذربایجان پیدا نشد چون زبان فارسی در آنجا زبان نوشتار و گفتار بود و همگی مردم هر که ماد و آریایی تبار بودند به زبان پهلوی آذری گفتگو می کردند که همانند لری و کردی بود . (18)   در تاریخ عالم آرای عباسی می خوانیم که ایرانیان قدیم لفظ دیلم را بر کردان طبرستان اطلاق می کردند . (19)   

       ابوریحان بیرونی می نویسد که  طاهریان ، صفاریان و سامانیان را از نوادگان  بهرام چوبینه هستند که محققین کرد او را کرد می دانند . همینطور  ایوبیان که سر سلسله آنها  صلاح الدین ایوبی  که در سیاست و شجاعت و کاردانی قهرمان دوران و در جنگهای صلیبی افتخارات و پیروزیهای بزرگی برای جهان اسلام به دست آورد ، از کردان بود.

دکتر عزیز ژیان می نویسد : دو دولت مقتدر صفوی و عثمانی قریب 300 سال گاه بی گاه با هم در جنگ بودند و کردها به علت داشتن نژاد مشترک با ایرانی ها همواره متحد ایرانیان بودند . (20) و یا علی اصغر شمیم می نویسد : شاه عباس مرزهای باختری ایران را به  رود دجله  رساند و به مرزهای طبیعی خود رسید

15- رشید یاسمی ، کرد و پیوستگی نژآدی و تاریخی او ، صص176 تا 193 .

16- محمدرضا بهار ، عشایر ایران

17- شرفخان بدلیسی ،شرفنامه ، صص 25 و 27 .

18- سید احمد کسروی ، شیخ صفی و تبارش ، تاریخ تبار و زبان مردم اذربایجان

19- دایرة المعارف اسلامی

20- دکتر عزیز ژیان ، امپریالیسم رساله کرد ، ص 8 .

و تمامی نواحی کردنشین در داخل حدود کشور قرارگرفت و اقوام کرد همه وقت و همه جا از حقوق خود و مرزهای ایران دفاع کردند . (21)  و یا  تیمورخان  حاکم اردلان  با این که  سلطان مراد عثمانی به او عنوان  پاشایی  داده بود ولی هرگزاز پشتیبانی به شاه اسماعیل دست بر نداشت . (22)       

       آنچه تقدیم شد بخش هایی بسیار مجمل از تاریخ مستند ایران بود و نقش جانبازی ها و فداکاری های کردان در ازای تاریخ این مرز و بوم در دفاع از استقلال مرزهای ایران زمین ، آنانکه تاریخ نمی خوانند مجبور به تکرار آن هستند ولی ملت ایران کردان را از خود و کردان خود را از ملت بزرگ ایران می دانند . آنانکه جدا طلبی کردان را زمزمه می کنند از پی آمدهای ضد فرهنگی این جدایی سازی های ساختگی که به مرور به از میان رفتن فرهنگ اقوام و تحلیل آنها در فرهنگ های غالب می انجامد ، بی خبرند .آنها یا نادانند یا مغرض و یا مامور .

پراکندگی کردها را در ایران سید علی میرنیا  کتاب   ایل ها و عشایر کرد  به شرح آورده است :

ـ کردان گیلان :  عمارلو ، رشوند در رودبار ، در گلوگاه ، بهتویی ، ولی یاری ، باجلان ، چمش گزک و کلهر و ...

ـ کردان قزوین : طایفه چگنی ، جلیلوند ، مافی ، رشوند ، کاکاوند ، باجلان ، پاپلی ، غیاثوند ، کرمانی ، ولی یاری و .. .

ـ کردان رودبار : تیره های عمارلو : قبه کرانلو ، استاجلو ، بیجانلو ، بیشانلو ، شمخانلو ، طایفه کرد رحمت اباد : برامکله ، حاتمی ، پیراصلو ، عمارلو  و ... .

ـ کردان زنجان و تاکستان قزوین : زعفرانلو ، ارامانلو ، کیوانلو ، قراچورلو ، عمارلو ، شادلو ، باوه نور و... .

ـ کردان ملایر و همدان : طایفه های زنگنه ، زند ، لک و بهتونی ( بتونی ) و ... .

ـ کردان مازندران : جهان بیگلو ، ملانلو ، دراره ده در ساری ، عبدالملکی و ... ، تیره های کلبادی ، مسگر ، اشکارگر ، خواجه وند ، در کلارشتاق  شرف وند ، در کجور طایفه لک ، طایفه های غیاثوند ، اصانلو ، ایرانلو .

ـ کردان گرگان : طایفه های حسنوند ، کاکاوند ، طایفه های کردکرد کوی : زعفرانلو ، کاکاوند ، جهانبگلو ، عمرانلو ، دوانلو ، سپانلو ، منوچهرلو ، عرب خویشانلو ، حسینلو ، طایفه های کرد زیدی ، باباکردی ، کتولی و...

ـ کردان شاهرود : چگنی ، رشوند .

ـ کردان دماوند و خوار و  ورامین : طایفه های کردبچه ، جاوان ( جابان ) ، شادلو ، زعفرانلو ، بوربور ، ایزانلو ، قراچورلو ، پازوکی .

ـ کردان کرمان : طایفه های بامری در جبال بارز ، لک در پاریز ، خواجوینی ( خواجه وند ) .

21- علی اصغر شمیم ، کردستان ، ص 48 .  

22- شرفخان بدلیسی ، شرفنامه ، ج 1 ، ص 369 .

ـ کردان خراسان : طوایف زعفرانلو ، ارامانلو ، سعدانلو ، کیوانلو ، عمارلو ، شادلو ، بچاوند ، باوه نور در قوچان که همگی از ایل بزرگ حسنلو هستند ، کاوانلو در رادکان ، دوانلو در مزوج و بجنورد ، عمارلو در نیشابور ، ایزانلو در شیروان ، شیخ امیرانلو ، سووانلو ، پیچپرانلو ، شاملو ، بهادرانلو در قوچان ، پالکانو در جیرستان ، پهلوانلو در باجگیران ، توپکانلو ، تیتکانلو ، حمزه لو ، رشوانلو ، رودکانلو ، زیدانلو در قوچان و بجنورد و درگز ، سیفکانلو در اوغار ، کم کیلانلو در باجگیران ، سپرسپرانلو در جیرستان ، شهرانلو ، دولت خانی و شیخکانلو در اوغار و چناران و قاسملو در اسفراین در درگز ، طایفه های شیخوانلو ، باچوانلو ، قراچورلو ، زیدانلو ، مادانلو ، کیکانلو ، پالکانلو ،کیوانلو زنگنه تورانلو ، دوله شانلو ، ارتکانلو ، بریوان لو ، چگنی ، صوفیانلو ، بادلو ، کپکانلو ، گوشانلو ، گیلانلو و ...

در کلات :  اردلان ، شارلو ، گوشانلو ، ترسانلو ، بادللو و ...

کردان کرمانشاه : ایل ها و طایفه های : سنجابی ، کلهر ، گوران ، قبادی ، چوپان ، کاوه ، باباخانی ، ولدبیگی، مصطفی سلطانی ، کانی سانی .

کردان منطقه کامیاران: طایفه های کمانگر ، لطف الله بیگی، شهیدی، کشککی احمدی.

کردان منطقه سنندج : طایفه های اردلان  سنندجی : حبیبی ، کلماسی ، زند ، آصف ، اردلان ، شاه ویسی ( شاه اویسی ) ، بابان ، وکیل . صادق وزیری مسعود وزیری ، معتمد وزیری ، آصف وزیری ، مردوخی و ...

کردان بانه : طایفه های شهیدی ، بهرام بیگی ، احمدی ، توکلی ، لطف الله بیگی و ...

کردان منطقه جوان رود : عناقی ، امامی ، رستم بیگی ، باباخانی و ...

کردان منطقه سقز : فیض الله بیگی ، گورک ، تیله کوهی ، جاف ، سقز ، کلالی و افشار و ...

کردان آذربایجان غربی :  طایفه های ایل شکام در سلماس ، بیک زاده در غرب ارومیه و ...

کردان ماکو و خوی : ایل میلان ، خلکانی ، جلالی ، حیدرلو ، و کره سنی و مامش

کردان منطقه نقده :  ایل زرزا ، ایل مامش ، ایل هرکی ، ایل سادات ، ایل پیران و ...

کردان منطقه مهاباد : ایل ها و طایفه های گورک ، منگور ، دهیکری ، عثمان بیگی ، قاسملو و ...

کردان منطقه سردشت : ایل ها و طایفه های باسک کوله ، بریاحی ، پیشدری ، کلاسی و ایل مکاری و ...

کردان خوزستان : طایفه های سگوند ، رحیم خانی ، سگوند حاجی خانی ، طایفه ممله و طایفه های جانکی و جوانکی و لرکی و ...

کردان در فارس : طایفه های زراسو ، دنیا رانی ، بهداروند ، احمد خسروی ، بابااحمدی ، دورکی ، بابادی ، بختیاروند ، طایفه های محمدصالح ، موگویی ، محی وند ، کیان ارثی .

کردان در بلوچستان : طایفه های سهراب زایی ، مصطفی زایی ، میرابلوچ زایی ، گدازایی ، شه کرم زایی ، الله رسان زایی ، جمال زایی ، کمال خانی زایی ، علم خان زایی ، درزاده ، غلام رسان زایی ، شهدادزایی ، سید خان زایی ، سالار زایی ، علما خان زایی ، میریحیا زایی ، مرادزایی ، گل محمود زایی ، ناگزی زایی شهمراد زایی ، گنگدازایی ، بولگاک زایی ، متیم زایی ، عجب زایی ، کرم زایی ، ناروزایی .

کردان لرستان : ایل و طایفه های حسنوند ، کاکاوند ، کولیوند ، بوسغوند ، دلدوند ،تاج وند ، مظفروند ، باریکوند .

ایل ها و طوایف پر شمار دیگری از کردان را می توان نام برد که در سراسر ایران پراکنده اند که یادآوری همه آنها از حوصله این نوشتار مجمل خارج است .

از این رو بر این باورم کردستان خود ایران است.

نوشتارم را با جمله ای از نویسنده ی فرانسوی   کنت دوگو بینو در کتاب تاملی درباره ایران به قلم  سید جواد طباطبایی  به پایان می برم :

       «   ایران ،  ایران خواهد ماند و نخواهد مرد .  ایران  در نظر من چونان  سنگ خارایی  است که موج های دریا آن را به ژرفا رانده اند . انقلاب های جّوی آن را به خشکی انداخته اند . رودی آن را با خود برده و فرسوده کرده است ، تیزی های آن را گرفته و خراش های بسیاری بر آن وارد آورده ، ولی این « سنگ خارا» پیوسته همان است که بود . اینک در اواسط دره ای بایر آرمیده است ، زمانی که اوضاع بر وفق مراد باشد ، آن  سنگ خارا  گردش را از سر خواهد گرفت .

بژی کورد و کوردستان

|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387  |
 کوچاندن کردها به قزوین و سایر نقاط غیر کردنشین جنوساید است
جنوساید یعنی نسل کشی.امحاء و از بین بردن انسانها بمنظور ایجاد یا حفظ سلطه ،زدودن و راندن آنان از یک جغرافیایی که آنها در آنجا ساکن میباشند در بر میگیرد.

جنوساید از ابتدای تشکیل گروه های انسانی با حسادتها، نفرتها و نفوذ قدرت شان در سایر گروه ها و برتری بر آنان بوجود آمده است و تا کنون نیز ادامه داشته است.

در این میان کُردها نیز از چنین دستاویز بشری بی نصیب نبوده است و مورد تاخت و تاز و تهاجم دیگران بدلیل ماهیت صُلح طلبی کُرد که در برخی موارد با شکست مهاجمین و در برخی نیز مورد قتل و عام واقع گردیده است. اما این کشتارها تنها در بخشی از سرزمین کُردستان صورت گرفته است بدلیل گستردگی جغرافیای کُرد باعث نابودی آنان نگردیده است و همچنان به حیات خود ادامه داده اند.

 جنوساید به نوبه خود دارای مراتب متعدد و اشکال گوناگون بوده و تنها به امحاء فیزیکی(حالت اولیه جنوساید) محدود نمیگردد بلکه به حذف هویت و شناسه های آنان شامل زبان،لباس،آئین و مذهب ودین،تاریخ،فرهنگ و آداب و رسوم و.... را نیز در بر میگیرد که از آن میتوان به« جنوساید سفید» نام برد و دارای اثرات مخرب قویتر از جمله ضایعات روحی و روانی،اجتماعی و فرهنگی،اقتصادی و محیط زیست میباشد که جبران آن از حالت فیزیکی جنوساید سخت تر است که دارای تبعات جهانی نیز میباشد و لذا این یک مسئله بین المللی و صیانت از حقوق بنیادین بشر است که بایستی آمران و عاملان آن در محاکم مجامع بین المللی تحت پیگرد قرار گیرد .

لازم به یادآوری است نسل کشی (جنوساید) یکی از چهار جرم شدید تعریف شده در جرائم دیوان کیفری بین المللی است که بایستی در یک دادگاه مستقل بین المللی محاکمه و مجریان آن ملزم به پاسخگویی و گردن نهادن به حکم صادره در محضر جامعه جهانی میباشند.

نمونه های بارز جنوساید کُرد شامل موارد ذیل میباشد.

انفال 182000 کُرد از مناطق بارزان،دهوک،اربیل،سلیمانیه ،خانقین و... در اواخر دهه هشتاد میلادی توسط حکومت بعث صدام در عراق.
بمباران شیمیائی حلبچه ،سردشت ،مهران ،نودشه ،زرده ،بالیسان و... توسط حکومت بعث عراق.
قتل و عام کُردهای منطقه مکری(شهرویران مهاباد) در اواسط قرن هفدهم میلادی توسط حکومت صفوی ایران.
کوچاندن کُردها به خراسان ،کلاردشت،منجیل،قزوین،سیستان و بلوچستان در ایران و آناتولی در ترکیه در ادوار مختلف توسط حاکمان زمان و در برخی موارد با ترفند تحت عنوان مرزبانان رشید.
قتل و عام کُردهای منطقه درسیم و ... در ترکیه توسط حکومت آتاتورک.
ممنوع نمودن لباس کُردی تحت عنوان متحدالشکل نمودن پوشش ملی در زمان حکومت رضا خان در ایران.
ممنوع نمودن تکلم و گویش و لباس کُردی در ترکیه توسط حکومت آتاتورک.
عدم ثبت هویت شهروندان کُرد سوری و ندادن شناسنامه به آنان ودر نتیجه عدم برخورداری از هرگونه تسهیلات اجتماعی و اقتصادی و ....در سوریه .
قتل و عام روستاهای قارنا و قلاتان دراوایل انقلاب اسلامی ایران توسط افراد فرصت طلب .
این موارد تحت عناوین مختلف که مردم و جامعه جهانی از آن مطلع و چه بسا مواردی نیز که تا بحال آشکار نشده اند از موارد و مصاديق بارز جنوساید کُرد میباشد.

در جنوسايد علاوه بر حذف فيزيکي انسانها،صدمات ديگری نيز در حوزه هاي مرتبط با زندگي انسانها ايجاد مينمايد که شامل موارد ذيل ميباشد.

صدمه روحي و رواني و اجتماعي:اعمال جرائم جنوسايد داراي اثرات روحي و رواني بجهت تحقير و تضيع و تهديد حقوق آن جوامع بوده که در واقع شيرازه زندگي آنان از هم گسيخته شده است و جبران آن به پروسه دراز مدت نياز دارد .
صدمه محيط زيست:اين حوزه بدليل استفاده از سلاحهاي کشتار جمعي و آلوده نمودن سرزمين آنان و حتي خالي نمودن سرزمین از ساکنان آن و تبديل آباديها به مخروبه موجب لطمات بزرگي به محيط زيست ميشوند.
صدمه به تاریخ و فرهنگ:این حوزه نیز بدلیل حمله مهاجمین،میراثهای فرهنگی و تاریخی نیز نابود شده و حتی باقی مانده آثار را بنفع خود غصب مینماید.
صدمه اقتصادي: از ديگر حوزه هاي تخريب شده در جنوسايد ، هدر رفتن اساس و بنيان شرايط توليد،بازرگاني و تجارت و درآمد آن جوامع است که تضعيف آن در واقع کارا ترين ضربه ( تيرخلاص )به آن جوامع است و ديگر حتي آنها قادر به تامين مايحتاج اوليه خود نيز نميباشند.
در جهت جنوسايد ترفندهاي ديگر نیز انجام ميگيرد که ميتوان به توزيع و آلوده نمودن جامعه به مواد مخدر و مواد بيهوش کننده و توهم زا ،ويروسهاي عفوني و کشنده،عقيم نمودن مردان و زنان ،ترويج فساد و فحشاء و ....همچنين عدم بهره مندی از تحصيلات و دانش ،ایجاد هسته گزینش برای ورود به دانشگاهها و استخدام ،استخدام افراد غیر بومی و بهم زدن ترکیب جمعیتی ،عدم مشارکت دادن کُردها در اداره مملکت،عدم ارایه ارتباطات سريع و عقب نگه داشتن از فن آوري روز دنيا و حتي هک کردن سايتهاي مربوط به کُردها و گذاشتن لينک هاي بي اخلاقي را ميتوان نام برد.

در کنار موارد فوق ،کُرد به توسط حربه دشمنان يا گاها" از روي بي آگاهي نسبت به جنوسايد خویش با ترفند هاي اختلاف دين و مذهب ،لهجه و گويش،جغرافيا و .... اقدام نموده است که ميتوان به کُرد فيلي ، کُرد شبک و کُرد ايزدي و..... اشاره نمود که چه بسا آنها نیز مورد ظلم مضاعف واقع گرديده اند که اِلمي به مراتب دردناک تر ميباشد.

همه موارد از مصاديق جنوسايد در ادوار مختلف توسط حاکمان زمان انجام گرفته که متاسفانه با يک تحليل و آناليز غلط شروع شده و هرگز نتوانسته اند به اهداف غير انساني خویش نيز دست بيابند.هر روز به مطالبات کُرد نيز با توجه به ارتقاء سطح زندگي جهاني افزوده شده و تنها راه باقي مانده حل دمکراتيک و مسالمت آميز مسئله کُرد ميباشد.

آنچه تا کنون آمران و عاملان جنوسايد براي خود بعنوان دستاويز از آن سوء استفاده نموده اند ، برچسب جدايي طلبي و اخلال در امنيت ملي و... معرفي مينمايند عليرغم اينکه کُرد چنين اتهامي را رد و خود از يکپارچگي کشور حمايت مي نمايد اما مورد چنين اتهامي واقع ميگردند و دليل بر اين مدعا نیز رهبران کُرد در عراق است که تا بحال از حاميان حفظ يکپارچگي و آشتي ملي هستند عليرغم اينکه خود قرباني همين افراد و گروه های متعصب ميباشند و همین گروه ها بدنبال سهم خواهي بر اثر جنگ و آشوب داخلي ميباشند. البته کُردها نيک به تاريخ گذشته اجداد خويش حتي قبل ازاروپاييها و آمريکاييها آگاهند که در آغاز هزاره اول پيش از ميلاد «گوتي ها» و« لولويي ها» در منطقه « زاموا »اتحاديه اي بنام «مانا» تشکيل و دولت قدرتمند خود در منطقه به پايتختي «سقز» کنوني بنا نهادند .

ما نيز نيک ميدانم که در گذشته کُردستان جزء سرزمين ايران بزرگ بوده اما حکومت ترک عثماني توانست با فريب و حقه و نيرنگ بخش بزرگي از کُردستان را با حکومت صفوي به نفع خود جدا نمايد و دريک قرن اخير نيز کشورهاي انگليس و فرانسه بخش ديگري از کُردستان را جدا و به خاک کشورهاي عراق و سوريه ضميمه نمايند.

گرچه تابحال مسئله کُرد و جنوسايد کُرد در مجامع بين المللي تنها با ديد بشردوستانه و احساسي بدليل نفوذ کشورهاي ذينفع به آن نگريسته شده است اما اين دوران نيز بسر آمده و مسئله بصورت سياسي در سطح بين المللي مطرح ميباشد و لذا حل سياسي آن نيز پر واضح است.


در اين راستا بايد گفت سرانجام باید بجهت حل مسائل و جلوگيري از خشونت و جنگ و آشوب که تا بحال موجب ريختن خون بيگناهان فراواني شده است لازم است مردان بزرگ و با همت و با درايت و آينده نگر ،دست به ابتکار عمل بزرگ زده و حل مسئله با مسالمت و مصالحه و مشارکت کُرد انجام گردد .
|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387  |
 ایل کرد با جلان، تاریخ واقامت آنها در شهر قزوین
دوشاخه از باجلانها در عراق به سر می برند: شاخة اصلی در ناحیه بُنْقُدْره و قُورَتو در شمال خانقین ، و شاخة دیگر به نامهای بَجْلان یا باجْوان یا بیجْوان در شَبَک ، ناحیه ای در کرانة دجله ، مقابل موصل ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «باجَلان »). اوژن اوبن (ص 363) از باجلانهای خانقین با نام باجلو یاد کرده است .

خاستگاه . دربارة خاستگاه قومی باجلانها میان پژوهشگران اختلاف وجود دارد. برخی آنان فیلی (مروی ، ج 1، ص 252؛ شهاوری شیرازی ، ص 121) یا لَک * (شیروانی ، ص 522؛ مردوخ ، ج 1، ص 78)، و برخی دیگر کرد واز کُردهای جاف * (سوان ، 1912، ص 403؛ همو، 1918، ص 47؛ مرکز عشایری ایران ، ص 63) دانسته اند. کُرد بودن باجلانها به این اعتبار که چادرنشینان ناحیة زاگرس ، از جمله کوردهای گوران و لرها، را همسایگانشان کُرد می شمارند، درست انگاشته است ( د.اسلام ، چاپ دوم ، همانجا). سوان باجلانها را، به گفتة خودشان ، از قوم کُرد دانسته ، اما آنها را جدا از کُردهای اصیل کُرمانج ، طبقه بندی و معرفی کرده است (1912، ص 403، 407). به گفتة او، باجلانها زمانی شاخه ای از ایل جاف کورد بودند اما به سبب پاره ای دشمنیها از آن جدا (1918، ص 47) شدند. پِری ، بنابر طبقه بندی پژوهشگران ایرانی و خارجی ، باجلانها و طایفه های کَلْهُر و زنگنه و مافی و زَنْد را مانند همسایگانشان از قوم کُرد به شمار آورده و سبب این را محل سکونتشان دانسته است . این طایفه ها در نوار شرقی مرز کرمانشاه ، زندگی می کنند؛ در آنجا، فرهنگ و آداب و گویشهای کُردی کلهری و کردی لُری با هم درآمیخته است (1979، ص 17).

زبان . باجلانها به گویشی از زبان کردی و شاید وابسته به شاخة گورانی ، از دسته زبانها و گویشهای کُردی غرب ایران ، سخن می گویند که میان شاخة بزرگی از کردهای ایران و عراق رایج است . برخی نیز آن را زبانی مستقل در دسته زبانهای کردی کلهری  یا کردی کرمانجی به شمار آورده اند (یارشاطر، ص 35). به گفتة ادموندز، باجلانهای نزدیک خانقین ، که در روستاهای شمال شرقی موصل زندگی می کنند، هنوز به زبان گورانی سخن می گویند (ص 10). سلطانی گویش ایل باجلان یا باجَلَند را، که شاخه ای از آن دردشت زَهاب و شاخه ای دیگر در حوالی خانقین می نشینند،کردهای اورامی دانسته است (ج 1، ص 266). مینورسکی زبان باجلانها را گویشی از زبان کرمانجی ( د.اسلام ، چاپ اول ، ذیل «لَکْ»)، و میرزا ابراهیم زبان باجلانهای قزوین را کُردی می داند (ص 177).

در زمان شاه عباس اول (حک :996ـ1038)، دسته ای از طایفه ها و تیره های باجلان پس از مهاجرت از موصل به پیشکوه لُرستان ( د.اسلام ، چاپ دوم ، همانجا) و اقامت در میان لَکْ، گویش کرمانجی خود را با گویش لَکی مبادله کردند ( د.اسلام ، چاپ اول ، همانجا). مکنزی آن را وابسته به گویشهای ایرانی دانسته است (ص 419). با این حال ، شناخت دقیق زبان باجلان که در طول سده های گذشته و در پی مهاجرت باجلانها به سرزمینهای گوناگون دگرگونیهای واژگانی و آوایی بسیار یافته ، تنها با تحقیقات میدانی امکان پذیر است . پس از گویش مادری ، کردهای سرزمینهای جنوبی کردستان زبان فارسی و کردهای سرزمینهای شمالی زبان ترکی و عربی را می آموزند (سوان ، 1918، ص 91)؛چنانکه مجیدبیک ، یکی از سران باجلان ، را مردی چندزبانه معرفی کرده اند که به زبانهای عربی و ترکی و فارسی صحبت می کرده است (اوبن ، همانجا).

مذهب . بیشتر باجلانها سنّی حنفی یا شافعی مذهب اند، اما گروهی از آنان شیعة امامیه و گروهی دیگر، در طایفه ها و تیره های مختلف ، علی اللهی * اند (شیروانی ، ص 292). پدرمری و احمد حمید صراف نیز در شرح مذهب کردهای بَجُران یا باجلان ، از همسایگان شبکهای عراق ، به سنّی بودن و وابستگی این گروه به فرقة علی اللهی اشاره کرده اند (مکنزی ، ص 418)، اما مذهب باجُولْوند * (=باجلان ) لرستان را شیعی نوشته اند.

سازمان ایلی . دقیقاً روشن نیست که باجلانهای کنونی با زندگی روستانشینی و اقتصاد مبتنی بر زراعت ، ساخت نظام ایلی عشیره ای خود را حفظ کرده و به گروه بندیهای نَسَبی ـ اقتصادی ایلی پایبند مانده اند یا نه . گزارشهای کوتاه و شتابزدة تاریخیِ پژوهشگران ایرانی و خارجی دربارة باجلان نیز ساخت نظام اجتماعی و اقتصادی و سیاسی سازمان این ایل را درگذشته و حال نشان نمی دهد؛ ازینرو دراین بخش از مقاله ناگزیر از اطلاعات موجود در منابع تاریخی بهره خواهیم برد.

باجلان که درگذشته عشیره ای مستقل کرد و بزرگ ، و با سازمان ایلی و شیوة زندگی کوچ نشینی بوده ، در چند سدة گذشته ، بتدریج به صورت طایفه ها و تیره های ازهم گسسته و پراکنده در مناطق گوناگون درآمده است . در منابع موجود، تنها به نام بعضی از طایفه ها و تیره های باجلان اشاره شده است . سوان از طایفه هایی به نامهای جُموُر، شیروَند، حاجیلَر، غرْیبه وند، زَنْدَوَند و قازانلو یاد می کند، که در آغاز قرن چهاردهم در قلمرو خاک ایران و جنوب زیستگاه عشایر شَرفْ بِیانی ، در پایین رود سیران یا دیاله * ، زندگی می کردند (1912، ص 407). جمورها در ناحیة زَهاب و قازانلوها در نزدیکی بُنْقَدْرَه سکونت داشتند. گرچه بعضی جمورها را طایفه ای مستقل از باجلان دانسته اند (رزم آرا، ص 23؛ مرکز آمار ایران ، ص 13)، از طایفة جمور یا جمیر نیز در زمرة طایفه های ساکن در همدان نام برده شده است (فیروزان ، ص 19،24). در نمودارهایی از ایلها و طایفه های شهرستان قزوین ، غیاثوند، طایفه ای از ایل باجلان و کُماسی ، محمدبیگی ، درویش وند و سِلخوری (سیلاخوری ) چهار تیره از این طایفه به شمار آمده اند (مرکز عشایری ایران ، همانجا). سِلخوریها احتمالاً از طایفة باجولوند ساکن در سیلاخور بروجرد هستند که در قرون گذشته به قزوین کوچیده اند. ساکی ، باجولوند را هم صورت دیگر کلمة باجلان و از همین گروه عشایر دانسته و آن را ایلی مرکب از پنج طایفه معرفی کرده است ( د.جهان اسلام ، ذیل «باجولوند» * ). ظاهراً شاخه ای از باجولوند در بخش زاغه در شرق خرم آباد زندگی می کنند که از فارس به لرستان مهاجرت کرده اند (فیروزان ، ص 22). طایفة جَلالْوَند نیز که در کِرند کرمانشاه سکونت دارند، به دو تیرة باجلان و همدان تقسیم می شوند (کریمی ، ص 161).

گروههایی از ایل باجلان نیز در اوایل قرن چهاردهم ، در ناحیة قورتو عراق گردآمدند ( د.اسلام ، چاپ دوم ، همانجا). برای باجلانهای عراق بیش از پانزده شاخه ذکر کرده اند که برخی از آنها از طایفه های قازانلو، غریبه وند، و شیروند از ایل باجلان هستند.

مهاجرت و پراکندگی . کوچ طایفه ها و تیره های ایل باجلان ، که همراه عشایر دیگر کردهای لرو لک و ، از نخستین زیستگاههای خود از دورة صفویان آغاز شد و در دورة افشاریان و قاجاریان ادامه یافت ، اساساً معلول سیاست حکومتهای وقت و به قصد تضعیف قدرت ایلی و برقراری نظم و آرامش بود. مینورسکی احتمال می دهد که ایل باجلان ابتدا در نواحی موصل زندگی می کرده اند، سپس به مرز میان ایران و ترکیة عثمانی مانند زَهاب ، و مناطقی از لرستان ( د.اسلام ، چاپ اول ، همانجا) کوچ کرده اند. سوان ، که باجلان را شاخه ای از ایل جاف می داند، می نویسد که جافها در آغاز در دَرْنَه واقع در جوانرود کهنه زندگی می کردند، اما گورانها آنها را از درنه ، که شهری مهم و دارای استحکامات نظامی بود، به مناطق مرزی راندند؛ ازینرو باجلانها از این ایل جدا شدند و هنگامی که ترکها زَهاب را اشغال کردند، استقلال و اهمیت یافتند (1918، ص 72).

باجلانها از این نواحی نیز بتدریج کوچ کردند و به لرستان ، کرمانشاه ، همدان ، قزوین و خراسان رفتند. نادرشاه پس از شکست دادن احمدخان ، سرپرست ایل باجلان و پاشای زَهاب ، او را اسیرکرد و همة ایلها و طایفه های زیرفرمان او را به نقاط دیگر پراکند. آنگاه گروهی از اسیران باجلان و قرابیات و زنگنه را با سرکردگانشان به خراسان کوچانید که در محال هرات اقامت گزیدند (مروی ، ج 1، ص 254).

جمعیت . شمار باجلانها در نوشته های پژوهشگران بسیار مختلف است . رابینو تعداد آنها را ششصد خانوار، راولینسون دوهزار خانوار ( ایرانیکا ، ذیل «باجَلان »)، و شیروانی در شرح قصبة زَهاب کردستان ، همة مردم آن را کُرد و شمار آنها را نزدیک پانصد خانوار نوشته است (ص 292). اوبن از 500 ، 4 تن جمعیت شهر خانقین ، 500 ، 2 تن را کُرد و بیشتر کُردها را از طایفة باجلو (= باجلان ) ذکر کرده است (همانجا). مردوخ جمع خانوارهای تیره های جُمُور و قازانلو از طایفه های باجلان را نزدیک 300 ، 1 خانوار گزارش داده و گفته است که هفتاد خانوار از باجلانها هم در رودبار قزوین زندگی می کنند (ج 1، ص 78). جمعیت جُمُورهای آبادیهای پیرامون اسدآباد، نواحی میان همدان و کرمانشاه را بعضی پانصد خانوار (همانجا) و بعضی هزار خانوار (رزم آرا، ص 23) ذکر کرده اند. در سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچندة استان باختران ، جمعیت ایل جُمهورِ (=جمور) این استان نود خانوار، شامل 621 تن ، آمده است (ص 13). میرزا ابراهیم شمار باجلانهای قزوین را در 1276 و 1277 شصت خانوار نوشته است که نیمی از آنها در خانه های شهر و نیمی دیگر در چادرهایی در بیرونِ شهر زندگی می کنند (ص 177). ورجاوند عدة باجلانهای ساکن در دهستان اقبال قزوین را در اواسط قرن چهاردهم 45 خانوار آورده است (ص 460).

آمارهای جمعیت طایفه ها و تیره های باجلان ، بیشتر تخمینی است و شمار دقیق تمام جمعیت و نیز طایفه ها و تیره های پراکندة آن را بدرستی نشان نمی دهد؛ با اینهمه ، برای آشنایی پژوهشگران با این گروه از کُردها سودمند خواهد بود.

شیوة معیشت . در گذشته ایل باجلان کوچنده بودند و از راه دامداری گذران زندگی می کردند. اکنون نیز فعالیتهای اصلی اقتصادی گروهی از طایفه ها و تیره های باجلان ، مانند جُمُورهای کرمانشاه که هنوز کوچ می کنند همچنان بر دامداری استوار است . اقتصاد طایفه ها و تیره های یکجانشین باجلان ، بیشتر بر پایة کشاورزی ، بویژه کشت گندم و جو، است . آنان در کنار زراعت ، به پرورش رمه های کوچک بز و گوسفند، و تولید بعضی از محصولات صنایع دستی مانند گلیم ، قالی ، پلاس ، جاجیم و جوراب نیز می پردازند (میرزاابراهیم ، ص 177).

پیشینه . مورخان در گزارشهای چهارقرن اخیر، به شورشها و درگیریهای باجلانها با حکومتهای مرکزی و محلّی و شرکتشان در جنگهای ایران و عثمانی اشاراتی کرده اند وگاهی از سران قدرتمند و یاغی باجلان نیز نام برده اند. سران باجلانهای سرزمینهای غرب ایران ، بویژه منطقة زَهاب ، غالباً دست نشاندة پاشاهای عثمانی و خراجگزار نمایندگان آنان در بغداد بودند.

قدیمترین اسناد تاریخی ، که از ایل باجلان نام می برد، متعلق به دورة صفوی است . بنابر روایت تاریخ نعیما ، بسیاری از چادرنشینان باجلان در 1039، همزمان با حکومت شاه صفی ، با وزیر اعظم عثمانی در موصل بیعت کرده بودند ( د.اسلام ، چاپ دوم ، همانجا). چنانکه احمدخان باجلان ، رئیس ایل باجلان و پاشای زَهاب و نواحی پیرامون در اواخر دورة صفویان ، به سبب پشتیبانی از قوای «رومیه » و به توصیة احمد، پاشای بغداد، و از سوی «سلطان محمود، فرمانروای اقلیم قیصری ، به منصب پاشایی همدان و طوایف الوار باجلان و کُرد یزیدی و قرابیات و کرکوت » منصوب شده بود (مروی ، ج 1، ص 252). همو، درپی سیاست هواداری دربار عثمانی ، دربرابر نیروی نادرقلی افشار که در دورة حکومت شاه طهماسب دوم (1135ـ1144) به کرمانشاه لشکر کشید، مقاومت کرد و شکست خورد و نادرقلی سپاهش را قتل عام کرد. درزمان نادر و تسلط عثمانیها بر زَهاب ، عثمانیان حکومت آنجا را به عبدالله خان باجلان دادند، و او در آنجا عمارت حکومتی و مسجد و حمام ساخت و زَهاب را مرکز ناحیه و قلمرو باجلان کرد (سوان ، 1918، ص 54،72؛ فیروزیان ص 82).

عبدالله خان ، در 1168، از بیم تهدید فزایندة محمدخان ، سردار زند، و برای مقابله با حملة ناگهانی او، به دستور پاشای بغداد سپاهی گردآورد (پری ، 1979، ص 184)، و از همه «ایلات باجلان و جاف کمک طلبید» (گلستانه ، ص 300). وی پیوسته نگران سپاهیان زند بود و رخدادها را به بغداد گزارش می داد. همچنین دستور داشت که جلو نیروهای تعقیب کنندة پناهندگان را در مرز بگیرد و برای تنبیه طایفه های زنگنه و زند نیز سپاهی نظامی ترتیب دهد (پری ، 1979، ص 56).

در 1188، نظرعلی خان زند، میرزا محمد جعفر وزیر را برای وصول مالیات نزد عبدالله باجلان در زَهاب فرستاد. عبدالله خان ، که خود را در مقابل سپاه زند ناتوان می دید، چندی میرزا محمدجعفر را به قصد فراهم آوردن مردان جنگی سرگرم کرد. در این زمان خانواده و رمه های گوسفندش را پنهانی به حوالی بغداد فرستاد و خود به گردآوری سپاه پرداخت . میرزا محمد جعفر از قصد او آگاه شد و به نظرعلی خان زند، که در هارون آباد (اسلام آباد غرب کنونی ) اردو زده بود، خبرداد. نظرعلی خان بیدرنگ به زَهاب حمله کرد، اما عبدالله خان ، پیش از ورود سپاه زند به زَهاب ، شهر را ویران کرد و گریخت . صبح روز بعد، نظرعلی خان در نزدیکی خانقین عبدالله خان را دستگیر کرد و دوهزار تن از مردان او را کشت . پس از آن ، زَهاب به ایران بازگشت و سران باجلان  کرد خراجگزار ایران شدند (پری ، ص 187).

باجلانها در بعضی از آشوبها و جنگ و ستیزهای پس از مرگ کریمخان زند شرکت داشتند. آنان در 1196، همراه طایفه های مافی و دیگر ایلات در گشودن دروازة شیراز با سپاهیان علی مرادخان ، چهارمین پادشاه زند، همکاری کردند (موسوی اصفهانی ، ص 242؛ شهاوری شیرازی ، ص 44ـ45). درشرح رخدادهای تاریخی دورة قاجار، نام و یادی از طایفه های باجلان و چندتن از سران آن مانند افراسیاب خان ، قاسم خان ، عثمان خان ، مجیدخان ، اللهوردی خان ، عزیزخان و پسرش کریم خان ، آمده است . افراسیاب خان رئیس طایفة باجلان بروجرد، پس از درگذشت محمد شاه (حک :1250ـ1264) با بختیاریها همپیمان شد و شورش کرد تا اینکه خانلرمیرزا احتشام الدوله ، حاکم بروجرد، او را حاکم باجلان کرد و آنها مدتی آرام شدند؛ اما چندی بعد، باز برحکومت شوریدند. این بار، احتشام الدوله ، افراسیاب خان و قاسم خان ، یکی دیگر از سران باجلان ، و محمدعلی خان بختیاری را گرفت و دربند کرد و آشوب را فرونشاند (سپهر، ج 3، ص 223، 318).

در 1264، نخستین سال سلطنت ناصرالدین شاه ، منطقة زَهاب به دو بخش تقسیم شد و در این زمان باجْلُوها (=باجلانها) بر ایلها و طایفه های ساکن در منطقة زَهاب مسلّط بودند و سرپرست آنها از میان باجلانها برگزیده می شد. عثمان پاشا و نوه اش مجیدبیگ از سران باجلان و از حکمرانان آن دوره بودند (اوبن ، ص 363)، و اللهوردی خان سرپرست باجلانهای قزوین در دورة ناصرالدین شاه بود. میرزا ابراهیم در احوال او در سالهای 1276ـ1277 می نویسد که اللهوردی خان سی تن نوکر سواره و صد تومان مواجب داشت (ص 177).

مورخان عزیزخان (شجاع الممالک ) را آخرین سرپرست برجسته و نیرومند باجلان نام برده اند که در اوایل قرن چهاردهم در اوج قدرت به سر می برد. به نوشتة رابینو، ظلّالسلطان در حدود 1300، عزیزخان را به اصفهان فراخواند و مأموریت حفظ خطوط مرزی قصرشیرین را به او سپرد. عزیزخان در بازگشت به محل ، یک قلعة نظامی بر کنار رود زَهاب در قُورتو ساخت و چند دهکده نیز برای پسران و منسوبانش بناکرد. در پایان فرمانرواییش ، جنگ و نزاعی میان خانوادة او و خانوادة برادرش ، خلیفه اعظم خان ، درگرفت که در نتیجة آن و درپی مرگ عزیزخان در 1321، طایفة باجلان بسرعت ازهم پاشید ( ایرانیکا ، همانجا).
با وجود فراز ونشیبهای فراوان در تاریخ ایل کرد باجلان،این ایل همواره یکی از ایلهای مقاوم ومبارز بر علیه دشمنان کردها بوده است باجلانها با تاریخ سرشار از افتخار از ایلات قدیمی ونامدار کرد هستند که در دورههای متفاوت تاریخ به خاطر دفاع از خاک ایران به قزوین و خراسان  تبعید شده اند اما با وجود همه اینها باجلانها با زبان شیرین کردی این یادگار دیرین وکهن را حفظ کرده اند و کرد بودن باجلانهای قزوین بیش از سایر ایلهای کرد ساکن این خطه معلوم است وکمتر آسمیله شده اند.کردهای باجلان قزوین در چند مرحله توسط شاهان صفوی و افشار به قزوین کوچانده شده اند و اکثرا به کارهای کشاورزی ودامداری مشغول هستند اما برخی نیز در شهر اسکان یافته اند

|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387  |
 کوردهای چگنی شهر قزوین
 

نام ایل " چگنی"  به املاء مختلف در کتب ضبط شده است. به غیر از املاء معروف که در گویش افراد این طایفه هم رایج است در کتاب زبده ی تاریخ کرد وکردستان به نقل از دایره المعارف اسلام با فتح «چ» آمده است : عشایر اصلی کرد ایران سه گروهند : سیاه منصور، چگنی و زنگنه !۱ « درهمین کتاب در جایی دیگر عنوان « جنگنی» ذکر شده است2 در کتاب « مردم شناسی ایران » نوشته هانری فیلد نام این قبیله « چگینی» آمده است3 مولف کتاب لرهای ایران نیز همین املاء را با کسر «چ» ضبط کرده است ( چگینی)4 اگرچه همو املاء صحیح چگنی را هم به کاربرده است5 دکتر طبیبی نیز در کتاب مبانی جامعه شناسی و مردم شناسی ایلات و عشایر ایران املای معروف "چگنی" را به برده است.6 وهمین نام را دکتر پرویز ورجاوند در شرح پراکندگی این طایفه در سرزمین قزوین بکار  گرفته است7

در کتاب عالم آرای عباسی حرف گاف به ک تبدیل شده و به شکل چکنی برمی خوریم8 مولف شرف نامه هم نام این طایفه را به همین ترتیب یعنی "چکنی" آورده است 9 در پاره ای منابع نیز "چه کنی" یا "جه کنی" آمده ا که باز صورتی از خوانش" چکنی" هستند.

 

ریشه :

 متاسفانه وجه التسمیه ایل چگنی همچون بسیاری از طوایف دیگر چندان روشن نبوده و عقاید گاها شگفتی در مورد آن گفته شده است. گ ب. آکوپف (هاکوبیان) و م. ا. حصــارک در کتاب « کردان گوران » چگنی را از طایفه لولیان جدا ندانسته و گفته اند «دیدگاه های مربوط به نقش عنصر هندی در پیدایش قومی کردن نخست وامدار هستی داشتن ( نخستینه لولی ) در میان آن هاست که پیدایش شان را از هند می شمارند در این زمینه همان ساختن زبان کردی و زبان لولی کاری ناب بی همتا و بی پیشینه است دراین زمینه چگنی که نام آن  به tsigan  وابسته می شود در جای نخست است ! 11« اگرچه آقای ایزدی مترجم کتاب بر این ادعا حاشیه زده و نوشته اند : «tsigan    در روسی و واژه های هم آوای آن در زبان های آلمانی و مجاری و چند زبان دیگر به معنای لولی است. از آن جا که در کتاب نام چگنی با tsigan همبر گردیده است مترجم هم خود این واژه را آورده است واین پندار در او پیدا شده که در زبان لولی ها و یک یا چند زبان هندی نوین و باستانی هم باید لولی نامی هم آوای tsigan  داشته باشد».12 البته مترجم معلوم نکرده اند هم آوایی دلیل همانندی نیست و این ادعا چندان قابل دفاع و استناد نیست،  اگرچه حداقل از اندکی شناخت از زبان های باستانی بهره برده است چراکه ما در وجه التسمیه این ایل با ادعاهایی به مراتب ساده انگارانه تر و بی بهره از کاوش  علمی هم مواجه هستیم نظیر آنچه که حجت اله حیدری در کتاب تبارشناسی لرستان آورده اند ایشان پس از ذکر قول یکی از معمرین این ایل به نام حاج صید نازار میرزاوند مبنی بر این که چگنی ها در اصل کورد بوده اند و از آذربایجان به لرســــتان آمده اندگذشته از این ادعای ضعیف نظر دیگر همان گونه که در همین کتاب هم آمده است آن که کلمه چگنی از ریشه چگه که چشمه ایست در دامنه سفیدکوه ــ محل اسکان طوایف چگنی ــ گرفته شده است و گویا روستایی به همین نام «چگه» نیز در همان منطقه وجود دارد این نظر مورد وثوق افراد مختلفی از همین طایفه است.

در کتاب دقایق الحقایق چگن نامی ترکی است به معنی چکن یا چگین که نوعی از زرکش دوزی و بخیه دوزی است چنانچه در شعری آمده است

خروس وار سحرخیز باش تا سروتن

تباج لعل و قبای چگن بیارا یی

دکتر امان الهی بهاروند نیز نوشته اند : ظاهرا نام چگنی مشتق از نام چگن است که در منطقه میرزاوند قرار دارد10

 

پراکندگی جغرافیایی :

چگنی ها در حال حاضر به طور عمده در لرستان حدفاصل شهرهای خرم آباد و کوهدشت دربخشی به همین نام زندگی می کنند اما گروه های زیادی از آنها در استان های دیگر و به ویژه در استان قزوین به سر می برند در خارج از کشور گروه های عمده ای از آنها در شهرهای عراق به ویژه بغداد زندگی کرده و احفادی از آنها در کشورهای هند و افغانستان وجود دارد که وابستگی طایفه ای و زبانی خود را از دست داده اند در ذیل به بررسی دقیق تر ایل جاهای چگنی پرداخته می شود :

¯ در لرستان :

مردوخ ناحیه آنها را سفید رود و تنگ گاو شمار و رودخانه کشکان و رود خرم آباد و کوه مله شوانان می داند14 طبیبی آنها ساکنین مناطق شمالی لرستان می داند15 هنری فیلد منطقه آنها را بین خرم آباد و رود کشفان ( کشکان) می داند در پای کوه سفید زندگی می کنند16 مولف ناشناخته کتاب جغرافیای لرستان محدوده زیست آنها را جلگه تشکن می داند که ابتدای آن از تنگ گاو شمار است و انتهای آن تنگ کلهر است به طول هشت فرسخ 17 فرهنگ جغرافیایی ایران منطقه چگنی را در 36 هزار گزی خرم آباد ذکر کرده و آورده است این بخش از سه دهستان دوره، ناوه کش و سماق تشکیل یافته است18

¯ در استان قزوین :

طوایف عمده ای از چگنی ها در زمان شاه عباس صفوی و سپس در ادوار بعدی به ویژه در زمان آغامحمدخان به حدود قزوین کوچ داده  شده اند. مولف کتاب سرزمین قزوین در مورد اقامتگاه های اصلی این ایل می نویسد : گروه زیادی ازکوردهای چگینی ها در دهات دهستان های اقبال ، قاقزان و تارم و برای تمام سال ساکن هستند و تعدادی از آنها نیز ییلاق و قشلاق می کنند. ییلاق آنها در حدود ریحان دره ، خرکان، چشمه کره و کوه های ملاسوره قاقزان است و قشلاق این مردم پیرامون اورگن معلم خانی ، قراتیکان، پاچنار، جن دره و حدود خاگینه تارم و زرین خانه کنار رودخانه شاهرود است.19

مولف کتاب زبده تاریخ کرد وکردستان  قشلاق آنها را در تارم در دره شاهرود و قزل اوزن و ییلاق آنها را در تپه های جنوب غربی این دره ها بین جاده قزوین ــ منجیل و جاده قزوین ، سیاه دهن و سلطانیه ذکر می کند 20

¯ استان آذربایجان :

شرف نامه گواهی می دهد که تیره هایی از این قبیله حداقل در دوره هایی در آذربایجان بوده است : « عشایر چگنی ... از آنجا که رئیسی کارآمد و لایق داشتند در میان عراق و آذربایجان پراکنده شدند»21

¯ استان کرمانشاه :

کریم سنجابی در کتاب خاطرات علی اکبرخان سردار مقتدر سنجانی به نام « ایل سنجابی » و تهاجمات ملی ایران » به کرار از دهکده چگنی نام می برد : « حسن خان بخت یار بنیان گذار اصلی ایل سنجابی در اوایل قاجاریه املاک مختلفی از جمله دهکده چگنی و چهار دهکده خورنه و دهات بابان و کوزران و بند ار را میخرد (ص48) این املاک به ویژه روستای چگنی موروثی قاسم خان سردار ناصر و علی اکبر سردار می شوند (ص159) در جایی دیگر از این کتاب محل اصلی جنگ سنجابی با روس ها را در قریه چگنی می داند22

¯ در استان فارس :

در حوالی شیراز سکونت دارند؛ این گروه به همراهی هشت تیره دیگر شامل چلبی، پیریاپی، کافروشی، رشه وند،رمه وند، صفره وند، صوفیه وند و سینــه به سر به نام همه وند یا احمد وند شــــناخته مـــی شوند23 تیره هایی نیز میان ایل قشقایی و به ویژه در نواحی سیمرم هستند جغرافیای سیاسی کیهان نیز سکونت طایفه چگنی در حوالی سیمرم و در میان ایل قشقایی را تاکید می کند24

همچنین چگنی یکی از یازده تیره اصلی ساکن در شهرستان فراشبند واقع در جنوب غربی استان فارس است.

¯ استان ایلام :

گروه های مختلفی در بخش سرابله و شهر ایلام هستند، اینان علاوه بر پیوستگی جغرافیایی عده ای هستند که به همراهی والیان به آن منطق رفته اند.

 

¯ در عراق :

مردوخ آنها را ساکن در استان کرکوک و سلیمانیه می داند.25  بسیاری هم در بغداد هستند و نگارنده در سفرهایی که به عراق داشته است خود با آنها برخورد داشته است. مولف کتاب کردان گوران نیز تیره های چگنی را درآمیخته با ایل زنگنه و از ساکنین ولایت کرکوک می داند.

¯ در هند و افغانستان :

در دوره شاه طهماسب صفوی (984-930 ﻫ.ق ) به لحاظ تعدی حکام بسیاری از این طایفه از بین رفت، از میان افراد بازمانده آنگونه که در شرف نامه آمده است پانصد نفر از رجال برجسته و زبده آنها از خط خراسان روی به هندوستان نهادند و در هرات در دستگاه قزاق خان تکلو زندگی کردند و تحت حمایت او در منطقه ای به نام غرجستان بین هرات و کابل اقامت گزیدند.26

 

مذهب :

همه تیره و طوایف چگنی در ایران اقامت دارند شیعه اثنی عشر هستند اما تیره هایی که در کرکوک و سلیمانیه اقامت دارند سنی مذهب و شافعی هستند27

 

زبان :

زبان اصلی مردم چگنی کوردی لری است، از مهاجرین آنها که در قزوین زندگی می کنند ضمن حفظ اصالت زبان تاریخی خود به زبان ترکی به عنوان زبان دوم تکلم می کنند، آنها که در عراق هستند عموما زبانشان به کردی سورانی تغییر یافته است، چگنی های ساکن استان ایلام نیز عموما به کردی ایلامی سخن می گویند اگرچه معمرین هنوز لهجه مادری خود را نیز به کار می برند در استان فارس نیز اصولا لهجه  کوردی لری به گویش اصلی خود از بین رفته است.

 

جمعیت :

در گزارشی که در مهرماه 1306 ﻫ . ق توسط حوزه حکومتی لرستان و بروجرد در مورد وضعیت کل الوار لرستان تهیه و به وزارت داخله ارسال شده است جمعیت طایفه چگنی قریب به دو هزار خانوار یا شش هزار نفر تخمین زده شده است28 راولینسون در سفرنامه خود نامی از این طایفه نمی برد اما معلوم است که جمعیت آن را داخل جمعیت 8000 خانواری بالاگریوه و عمله حساب کرده است. هانری فیلد در مردم شناسی ایران به نقل از ویلسون تعداد چگنی ها را 2 هزار خانوار ذکر می کند29 در کتاب خطی جغرافیای لرستان جمعیت این طایفه 1600 خانوار ذکر شده است30 که پس از بیراوند، دلفان، طرهان، سلسله وسگوند ششمین ایل بزرگ لرستان بوده است که اگر طولابی ها و شیراوندها ( جمعا 400 خانوار ) را به آنها اضافه کنیم همان دو هزار خانوار استخراج می شود. فرهنگ جغرافیایی ایران جمعیت بخش چگنی را 11500 تن با احتساب طولابی ها، شاهیوند و سادات حیات الغیب می داند.در گزارش "جغرافیای لرستان" که قبل از کودتای 1299خورشیدی توسط میرزا محمودخان کمالوند تهیه شده چگنی ها را به دو شعبه طهماسب خانی و حاتم خانی تقسیم کرده و جمعیت گروه نخست را شش هزار و نفوس گروه دوم را 3400 نفر برآورد کرده استکه این آمار با گزارش 1306  ه.ش  تفاوت آشکار دارد (رک . فصلنامه یافته نو ؛شماره 7و8؛ جغرافیای لرستان؛ سید یدالله ستوده) .  در غیر لرستان جمعیت چگنی ساکن قزوین 800 تا 1000 خانوار ذکر شده31 و همان جا به نقل از جغرافیای نظامی ایران آمده است که تعداد آنها در قزوین 1500 خانوار است32 میرزا ابراهیم نامی که در سالهای 1276 و 1277 هجری قمری به استرآباد ، مازندران، گیلان و قزوین مسافرت نموده و سفرنامه استرآباد و مازندران و گیلان را نوشته است در باره طایفه چگنی می نویسد : چگنی در عهد آقامحمد شاه مغفور از خرم آباد فیلی خودشان آمدند، 850 خانوارند که سرکرده ایشان باقرخان با برادرش خان بابا است33

در مورد تیره های دیگر چگنی ، جمعیت آنها که به میان ایل قشقایی رفته اند 300 خانوار ذکر شده است جغرافیای سیاسی کیهان (ص82) نیز همین تعداد (300 خانوار) را در میان ایل قشقایی تایید می کند. چگنی  هایی که در عراق ساکنند جمعیت شان در سلیمانیه 300 خانوار برآورد شده است و در جایی دیگر به همراه بقیه طوایف همه وند جمعا 1480 خانوار34 در زمان صفویه نیز آن گونه که شرف نامه و عالم آرای عباسی آورده اند حمعیت زیادی از آنها در خراسان بوده و حداقل پانصد خانوار از بزرگان و زبدگان آنها به هرات و هند کوچ کرده است.

 

چگنی ها کوردهای اصیل

در بسیاری از منابع کردی نام ایل چگنی در دایره اکراد ذکر شده و نژاد آنها را کرد دانسته اند، مردوخ کردستانی می نویسد : « چگنی از ایلات بزرگ کرد ایران بوده که امرا و فرمانروایانی از میان آنها برخاسته اند». ( تاریخ مردوخ ص 411).

در دایره المعارف اسلام آمده است : عشایر کرد ایران سه گروهند : سیاه منصور، چگنی و زنگنه و اجداد این سه گروه سه برادر بودند که از لرستان آمده بودند ( زبده تاریخ کرد و کردستان ج 2 ص27) شرف خان بدلیسی می نویسد : « عشایر چگنی در میان عشایر کرد ایران شهرتی بس بزرگ داشت » و باز می آورد :« این طایفه از شجاعت و شهامت و دلاوری از سایر اکراد ایران ممتاز است» (شرف نامه ص326) و دکتر ورجاوند ایلات ساکن قزوین را با نام کلی « الوار و اکراد» می آورد ( سرزمین قزوین ص455)به غیر از اینها کوردهای چگنی در مناطق کوردستان عراق در سلیمانیه و کوردستان ایران در نواحی ماکو ساکن هستند که در ماکو با نام جنکی معروف هستند و لهجه کرمانجی دارند.

 

آیا منطقه چگنی موطن اصلی این ایل است؟

شواهد تاریخی در این زمینه صراحت کافی ندارد، بدیهی است همان گونه که در شرف نامه اصل ایشان از لرستان بوده است اما بعدها به حدود عراق و آذربایجان و سپس خراسان  و خبوشان و بعدها هرات و غرجستان و سپس قزوین کوچ کرده اند. در زمان حکومت کریم خان زند بسیاری از آنان به همراه او به شیراز رفتند آنچنانکه مذکور است بیشتر سپاه 40 هزار نفری خان لک از اهالی لرستان  بوده اند بدیهی است پس از انقراض زندیه سپاهیان درهم ریخته کریم خان به موطن خویش برگردند و ضمن آن که ما با کوچ تاریخی دیگری در زمان قاجاریه هم مواجه ایم و آن کوچ بسیاری از ایلات و سران به همراهی والیان به منطقه پشتکوه است که در کتب مختلف منقول است. بعید نیست این که بسیاری از سران چگنی اصلا خود را از نواحی دره شهر بدانند اشاره به این کوچ بزرگان خود در ادوار پیشین کنند ، ضمن آن که باید دانست بسیاری از املاک منطقه چگنی فعلی مربوط به امیرها بوده است سند ارزشمندی که در تبار شناسی لرستان ذکر گردیده است نشان می دهد سران ایل چگنی در حدود منطقه کاکارضا واقع در شمال خرم آباد به سمت الشتر صاحب ملک بوده اند که با فروش آن به کمالوندها (1228 ه . ق )40 به تدریج اقدام به خرید املاک امیرها در منطقه فعلی چگنی کرده و گروههای بسیاری از امیرها به منطقه الشتر رفته اند. در این زمینه سخن بسیار است و تحقیقات بیشتری را لازم می نماید.

 

نسب شناسی :

شجره نامه این ایل بر خلاف بسیاری از ایلات دیگر که توسط نویسندگان و مولفان برخاسته از قومتدوین و به چاپ رسیده ، هنوز به شکل محققانه معلوم نشده است. تنها ماخذ در این زمینه تا آنجا که صاحب این قلم  دیده است ــ شجره نامه مذکور در کتاب تبارشناسی لرستان است که به سعی حجت اله حیدری به دست آمده است اگرچه بدیهی است این شجرنامه خالی از اشکال نباشد42 به هر روی آنچه بدست داده خواهد شد صورت ناقصی از شجره این ایل است باشد که کوشندگانی دیگر برتکمیل آن اهتمام ورزند :

 

الف ) در خراسان و خبوشان :

بر اساس آنچه از کتاب تاریخ برمی آید بوداق بیگ که هم اکنون خاندانی از نسل او در لرستان هستند در مقام ریاست ایل بوده است و سپس از نسل او و یا عموزادگانش به ترتیب عاشور خان، علی سلطان خان، محمد سلطان خان ریاست داشته که متاسفانه از خاندان آنها اطلاعی در دست نیست.

در کتاب عالم آرای عباسی نام بزرگان و جنگاورانی از چگنی به شرح ذیل آمده است :

اغور لوسلطان خان چگینی (صص 816-814 )

اقخان چگنی (صص 965-28و 927-912-807)

حسنعلی چگنی (صص 679-623)

صفرقلی بیگ چگنی (صص 1330-1063)

سلطان علی چگنی (ص 917)

ذاکر چگنی (ص 145)

بوداغ چگنی (متعدد از جمله ص 226)

اسمعیل قلی خان چگنی (ص 28)

 

ب ) در لرستان

عبدالحسین چگنی  !دوستعلی! اولاد حسن ! قره حسن

1- از نسل قره حسن : میرزا، بداق، شاه کرم، سبزوار

2- تیره ای دیگر : سبزوار وغلامرضا (! احمد بیگ )

بر این اساس طوایف میرزاوند، بداق، شاه کرمی، سبزواری و خاندان احمد بیگ مهم ترین شاخه های این ایل در لرستان هستند43

هانری فیلد شعب عمده آنها را فتح اللهی، حاجی ها، حاتم خانی و طهماسب خانی میداند و آنها را خود به این نحو رده بندی کرده است :

1- حاتم خانی ها ! میرزاوند

2- طهماسب خانی !فتح اله، جمعیت کریم، حاجی، حاتم وند ، سبزوار ، بوداغ ، شکاروند، وایس کاره ( ویسکرمی )

3- حاتم خانی ! درویش، حمام ، حسیوند، جوار، میرزاوند، شرف44

 

ج) در قزوین :

دکتر ورجاوند تیره های ساکن این استان را به شرح معرفی کرده است :

بهادیوند، بابایی، پیرمردوند، پاچناری، خرکانی، درویشوند، کل وند، گوگیر، گودرزوند، مال امیر، میرخواند، مختاروند ونظامی وند

 

 د) در استان فارس :

اطلاعاتی از آنها در دست نیست جز آنکه 300 خانوار بوده اند که به همراه 1500 خانوار دیگر با عنوان عمله از خدمتگذاران و نظامیان ایلخان سامان بوده اند45

 

ه ) در عراق :

از شجره آنها و ارتباط نسبی آنها با چگنی های خرم آباد هم متاسفانه اطلاعاتی در دست نیست.

 

 

پیوستگی ها و تیره های وابسته

لایارد در 1841 میلادی (1257 ﻫ. ق) در رده بندی طوایف لرستان طایفه چگنی را همراه شش طایفه دیگر ــ امرایی، رخ خ ( رک رک )، زوله، زیودر (زیوردار)، غلام و قاطروحی ــ تحت عنوان عمله می آورد46. رحیم خرم آبادی در نسخه خطی جغرافیای لرستان نام طایفه چگنی را در کنار طوایف دیگر از جمله رومیانی، شیراوند و طولابی جزء طوایف پیشکوه ذکر می کند47

رزم آرا چگنی را هم پایه ایلات بزرگ لرستان همچون بیراوند و دلفان دانسته و طوایف شیراوند و طولابی را از وابستگان ایلی ــ و نه نژادی ــ آن می شمارد و حجت اله حیدری امیرهای الشتر را از عموزادگان ایل چگنی ذکر می کند48 از آنچه که آمد پرمعلوم است که ایل چگنی پس از اقامت در منطقه فعلی به علت تفوق و کثرت بر طوایف بومی یا مهاجران بعدی سایه انداخته و آنها به عنوان طوایف وابسته در کنار آنها زیسته اند که از آن جمله است : شیراوند، طولابی و امیری ها

 

حکمرانان چگنی :

ایل چگنی در زمان صفویه اقتدار و بزرگی ویژه ای داشته است و به نظر می رسد در صفحات غرب کشور جایگاه برجسته ای داشته اند، در زمان شاه طهماسب صفوی (جلوس 930، فوت 984 هجری قمری ) به علت تزاحم دولت مرکزی متلاشی شده بسیاری ــ به روایت شرف نامه 500 نفر ــ از مردان بزرگ آنها از جانب خراسان رو به سمت هند نهاده و در هرات مورد توجه قزاق خان تکلو قرار  گرفتند، قزاق خان آنها را در غرجستان ــ ناحیه ای میان هرات و کابل ــ جای داد. در همین دوره منشیان و شاعران بزرگی از ایل برخاستند از آن جمله است عبدالله سلطان چگنی و ملا وارسته چگنی که اشعار و کتاب اصطلاحات الشعرا از او به یادگار مانده است.49 القصه پس از چندی شاه مقتدر ایران چون از کیاست و توانایی ریاست آنها مطلع بود به سر رافت برگشت و طی حکمی رسما ابلاغ حکومت به نام بوداق بیگ ــ که به نظر می رسد تیره فعلی بداق از نوادگان همین شخص باشد ــ صادر کرد.50 بعدها نیز افراد دیگری از همین طایفه به ریاست رسیدند که شرح کامل آن در کتاب تاریخ مردوخ صص 412 و 411 ، تاریخ الدول و الامارات کردیه ج 2. صص 430 و 429 ، شرف نامه بدلیسی از صفحه 429 تا 431 و مشاهیر الکرد ج 2  صفحات 1و 73 و 157و 155 و عالم آرای عباسی صفحات متعدد آمده است به عنوان مثال در عالم آرای عباسی آمده است : صورت اکراد و الواری که در عهد شاه عباس به رتبه ایالت و خانی و سلطانی رسیده اند 13 نفرند نفر دوم این فهرست عاشورخان چگنی است که حاکم مرو شاهیجان بود و به قول عالم آرای عباسی ایشان از امرا معتبر بود51 حکایت حال ایشان در شرف نامه به  این شرح است :

«  این طایفه در شجاعت و شهامت و دلاوری از سایر اکراد ایران ممتاز است و چون کسی که متکفل مهام امارت این طایفه بوده باشد از امرا و امیرزادگان ایشان نماند در ولایت عراق و آذربایجان متفرق گشته دست تطاول به حال مردم دراز کرده قطع طرق و شوارع کرده تجار و سود اکراد از افعال و عداوت ایشان بجان آمده از اطراف و جوانب ممالک محروسه برسم دادخواهی بدرگاه شاه طهماسب آمدند و تظلم کردند شه طهماسب بعد از تفحص و تجسس که ظلم و عدوان به سر حد تواتر و یقین رسیده برد حکم فرمود که هرجا از طایفه چکنی ببینند قتل و غارت کرده جبرا و قهرا ایشان را از ممالک محروسه شاهی اخراج نمایند بهرجا که خواهند روند و اگر توقف نمایند در هر محل ایشان را ببینند به قتل آورند و اموال و اسباب ایشان را نهب و غارت نمایند بنابراین موازی پانصد نفر از اعیان ایشان به عزم سفر هندوستان متوجه خراسان شدند در آن حین قزاق خان تکلو حاکم هرات که از قهر و سخط شاه طهماسب  وهم و هراس در ضمیر داشت طایفه مزبوره را به ملازمت خود دعوت نمود کماینبفی در رعایت آن جماعت سعی و اقدام نموده و چون مهم قزاق خان در دست معصوم بیگ صفوی بانجام رسید جماعت چگنی به طرف غرجستان رفته جمعیت نمودند و چون حقیقت احوال ایشان به مسامع علیه شاهی رسید و آثار شجاعت و شهامت ایشان زبان زده مردم شد بداغ بیگ نام شخصی که از امیرزادگان آن طایفه بودند و در سلک قورچیان عطام انتظام داشت او را به بلند پایه امارت سرافراز گردانید، به میانه آن قوم فرستاد و یکی از محال خراسان را بدیشان ارزانی داشته ترقیات کلی به احوال ایشان راه یافت و در شهور سنه احدی و الف که عبدالمومن خان ولد عبدالله خان اوزبک به عزم تسخیر قلعه قوجان با موازی سی هزار لشگر جرار بر سر بداغ خان آمده او را محاصره کرد شاه عباس بمعاونت او رفته عبدالمومن خان از سر قلعه برخاست و شاه مزبور بداغ خان را بنوزشات خسروانه مفتخر و سرافراز گردانیده پنج پسر او به منصب امارت رسانید و حکومت و دارایی آنجا را بطریق امیر لامرایی بدو تفویض کرده به عراق عودت نمود و بالفعل در سلک امراء عظام عباسی منخرط است»52

آنچه از شرح شرف نامه برمی آید آن است که ایل چگنی در ادوار پیش از شاه طهماسب یعنی حتی پیش از صفویه نیز دارای اقتدار و حکومت بوده است چنانچه شرف نامه می گوید در زمان شاه طهماسب « از امرا و امیرزادگان کسی نماند ... »  و همین که حاکم هرات آنها را عزیز داشته است نشان اعتبار آنان بوده است. آنچه از امرای چگنی در زمان صفویه ذکر شده بدین شرح است :

الف- بوداق بیگ چگنی : شرح امارات او در گزیده ای که از شرف نامه ذکر شده آمد. بوداق خان طایفه خود را از هرات به خراسان عودت داد. در زمان شاه عباس در غائله مشهور ازبک ها ( در سال 1001 ) رشادت ها به خرج داد و از او لقب امیرالامرایی گرفت همچنانکه در تاریخ مردوخ هم مذکور است ایام حکمرانی بوداق خان با شرف خان بدلیسی مصادف بوده است و لذا تاریخ ایشان به دلیل همزمانی دقیق و قابل استناد است.

2- عاشورخان چگنی

او پس از بوداق بر ولایات مرو و شاهیجان حکم رانده است. مولف عالم آرای عباسی او را از امرای معتبر دانسته است.

3- علی سلطان خان چگنی

او دژدار قلعه وان در زمان شورش سلیمان خان قانونی بوده است (جلوس 926، فوت 974 ه. ق ) و به سال 955 هم پس از سقوط قلعه به اسارت رفته است

4- محمد سلطان خان چگنی

محمد سلطان سال ها حکومت قره باغ  ــ حد فاصل آذربایجان و ارمنستان ــ را داشته است.53

به جهت شناخت بیشتر از تاریخ ایل چگنی در ذیل به بخش هایی از کتاب عالم آرای عباسی که به شرح جنگ های این ایل در زمان صفویه در حدود خبوشان و خراسان و نیز قراباغ می پردازیم:

 

· در زمان شاه طهماسب ، در شرح جنگی که میان دو حاکم منسوب صفوی رخ داده است :

« بادنجان سلطان روملو که مرد نود ساله و به جهت کبر سن و شیخوخیت خرافت او را دریافته و در آن وقت در اردبیل بود سه چهار هزار کس از طایفه روملو و چگنی و طوالش فراهم آورده و به عزم جنگ و جدال به استقبال امراء استاجلو شتافت در قراردره فیمابین محاربه وقوع یافته بادنجان سلطان از آن فوج قلیل منهدم  شده در اثنای فرار کشته گردید و امرای استاجلو مظفر و منصور به شهر درآمده به زیارت حضرت سلطان الاولیاء و مشایخ عظام  صفویه قدس الله اسرار هم مشرف شده از آنجا روانه تبریز گشتند.»54

 

· در زمان سلطان سلیمان وجنگ ایشان با برادرش :

 « سلطان سلیمان به جانب وان رفته توپ ها و بادلیجهای قلعه کوب نصب نموده و در لوازم قلعه گیری سعی نمودن گرفت. شاه علی سلطان چکنی کوتوال قلعه وان از کثرت و هجوم رومیان خائف و هراسان گشته قلعه را سپرده ، بیرون آمد. خواندگار رستم پاشا را در قلعه وان گذشت.55»

 

· درزمان سلطان سلیمان و قضیه دفع شورش لوارصاب از محال گرجستان :

« گرجیان تعاقب غازیان کرده تا موازی هشتصد نفر از قزلباش به درجه شهادت رسیدند. لوارصاب با جمعی کشیشان انجیل خوان در پشته صعود نموده ایستاده بود محمد سلطان میرچکنی با معدودی از غازیان به او دچار شده بالضروره به آن فرقه درآویخته به جنگ مشغول شد. لوارصاب اسب جلادت و مردانگی به جلوه درآورده به محمد سلطان چکنی حمله نمود از تقدیر الهی اسب بسر درآمده لوارصاب از مرکب جدا شد.»

« ذاکر نامی از غازیان چکنی زخمی چند مهلک بروزد گبران بر سر او هجوم آوردند، محمد سلطان اسب لوارصاب را صاحبی کرده سوار شد بدر رفت گرجیان ذاکر مذکور را با چند از غازیان چکنی به قتل آوردند و لوای عمر و دولت لوارصاب نگونسار گشته همان لحظه درگذشت. گرجیان نعش او را برداشته به مدفن خود برده و دفن کردند.56

· در ذکر جلوس نواب سلطان محمد پادشاه خدابنده:

 "خبوشان و بعضی محال خراسان به بوداقخان چکنی تفویض یافته" ...57»

 

· ذکر آمدن جلال خان اوزبک به خراسان و به قتل آمدن او :

« این جلال خان وقتی باقزلباش ها جنگ می کند و ناگهان برای لحظه ای گرفتار می شود وقتی یکی از قزلباش ها می خواهد او را بکشد فریاد می زند : جلال خان است !

قزلباشیه که نام جلال خان شنیدند چند نفر از ترکمان و چکنی بر سر او هجوم نموده از دست امت بیک و جماعت استاجلو گرفته کشان کشان به نظر مرتضی خان درآوردند. از حضار آن معرکه استماع شد که غازیان استاجلو در محارب جلال خان مردانگی ها نمودند.میانه استاجلود ترکمان و چکنی در گرفتن جلال خان مناقشه واقع شد هر یک امر مزبور را به خود اسناد می دانند».58

 

·ذکر  قضایا و سوانح خراسان بعد از رفتن سلطان حسین خان شاملو در آن ولایت :

« جنگ میان علی قلی خان حاکم هرات (مرتضی قلی خان)، علیقلی خان و اتباع او به مشهد مقدس رسیدند و مرتضی قلی خان امراء تابین و اتباع خود مثل بوداق خان چکنی حاکم خبوشان درویش محمدخان روملو حاکم نیشابور ... را جمله نموده مترصد رزم و بیکار گشتند»( در این جنگ مرتضی قلی خان شکست خورد و عده ی زیادی از سپاه او از جمله چکنی ها کشته شدند. یک سال بعد باز بین علیقلی خان و مرشد قلی خان امراء عباسی و مرتضی قلی خان ترکمان مخاصمه شد : « سرکردگان استاجلو به عوض حمله به ترکمان ها در مشهد متوجه نیشابور شدند. جمعی را به سرکردگی اسمعیل قلی خان چکنی به امداد و کومک درویش خان محمد خان مامور شدند. در حدود نیشابور بین الفریقین محاربه به وقوع پیوست و اسمعیل قلی خان و بداق خان و اتباع ایشان راه انهزام پیموده شکسته و به حال به مشهد مقدس رسیدند این معنی موجب ازدیاد شوکت و قدرت امراء عباسی گردیده محمدخان و مرتضی قلی خان و امراء مشهد فی الجمله خفیف گشته آن طبقه دلیر شدند و لشگر مشهد بعد از واقعه مذکور قدرت مقابله ایشان نیافتند »60

 

· در زمان شاه عباس :

 «  حکومت مشهد را که مرتضی قلی خان ترکمان گرفته بودند به سلمان خان دادند اما مرشد قلی خان به جانب او رفت و او را قانع کرد که حکومت را به او واگذارد ولدا درکمال شوکت و اقتدار تکیه بر حکومت مشهد مقدس معلی زده ... و با بوداق خان چکنی و اولاد او که جمعی کثیر بودند و اولاد بابا الیاس و طبقه بیات و سایر امراء و سرخیلان اویماقات چغنای که در حدود مشهد مقدس می باشند التیام و آمیزش نمود صبیه بوداق خان را خواستگاری نمود و تالیف قلوب عامه مردم آن دیار حکمش در آنجا و ولایات نافذ گردیده و اکثر امراء پای در دایره اطاعتش نهادند»61

 

در ادوار بعدی :

چگنی ها قزوین در زمان مشروطه چندی به قوای مشروطه مبارزه کردند و در نهایت با جنگ های مشروطه و قتل عام بسیاری از آنان این واقعه خاتمه یافت در زمان جنگ های لرستان هم در عصر قاجاریه اگرچه این ایل همچون طوایف بزرگ دیگر چون بیرانوند محور درگیری ها نبوده است اما مشارکتی فعال در مبارزات داشته و تیره های مختلفی از آنها در غائله لرستان وارد شده اند که ان شاء الله در فرصتی دیگر مستندات دقیق و اسناد به جای مانده از آن بررسی و منتشر خواهد شد.

کوردهای چگنی ساکن قزوین با وجود قرنها دوری از سرومین مادریشان یعنی کوردستان هنوز هم اصالت کورد بودن خود را حفظ کرده اند وداب ونریت کوردی در بین آنها به شکل خوبی باقی مانده اند

 

 

 

|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387  |
 سرود ملی کردستان
سرود ملی کردستان

 

kn4 ای رقیب” (Ey Reqîb) سرودی است ملی که در اقلیم کردستان عراق، مورد استفاده کُردها قرار میگیرد ولی مردم آن را به عنوان سرود ملی برگزیده اند. این سرود توسط شاعر کُرد “یونس ملا رئوف” متخلص به “دلدار” (۱۹۱۸-۱۹۴۷) در زندان حکومت وقت عراق در سال ۱۹۳۸ سروده شده است. اصل این سرود به گویش سورانی سروده شده ولی بعدها به صورت گویش کُرمانجی نیز درآمده است.که متن گویش کُرمانجی و همچنین خود سرود را با لهجه کُرمانجی می توانید در همین مقاله بخوانید.
دلدار در سال ۱۹۱۸ در شهر کویه در نزدیکی اربیل در کُردستان عراق دیده به جهان گشود. وی فارغ التحصیل رشته حقوق در بغداد بود. دلدار علاقه بسیار زیادی به شعر و ادبیات داشت و بیشتر کارهایش حماسی بود و سرود “ای رقیب” یکی از مهمترین آثار این شاعر می باشد.
گفتنی است هنگامی که پرچم کُردستان در جمهوری مهاباد با سرود” ای رقیب” برافراشته شد دلدار از فرط شادی گریست. او در سال ۱۹۴۷ درگذشت و آرامگاهش در شهر کویه می باشد. روحش شاد

متن سرود “ای رقیب”ای دشمن! 
ملت کُرد همچنان زنده‌ و پایدار است
سلاحهای هیچ زمانه‌ای نمی‌ تواند او را به‌ زانو درآورد
بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود که بگوید کُردها مرده‌اند، کُردها زنده‌اند،
زنده‌ایم و پرچممان هرگز برنخواهد افتاد

***
جوانان کُرد به‌ پاخاسته‌اند دلیرانه‌
تا با خون خود تاج زندگی را رنگین نمایند
بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود که بگوید کُردها مرده‌اند، کُردها زنده‌اند،
زنده‌ایم و پرچممان هرگز برنخواهد افتاد.
***
ما فرزندان میدیا و کیخسروانیم،
دین و آیین مان کُردستان است
بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود که بگوید کُردها مرده‌اند، کُردها زنده‌اند،
زنده‌ایم و پرچممان هرگز برنخواهد افتاد
***
ما فرزندان، رنگ سرخ انقلابیم
بنگر گذشته‌مان را که چقدر خونین است.
بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود که بگوید کُردها مرده‌اند، کُردها زنده‌اند،
زنده‌ایم، و پرچممان هرگز برنخواهد افتاد
***
فرزندان کُرد حاضر و آماده‌اند
جان فدایند و جان فدا باقی خواهند ماند
بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود که بگوید کُردها مرده‌اند، کُردها زنده‌اند،
زنده‌ایم و پرچممان هرگز برنخواهد افتاد.

متن سرود ملی با لهجة کُرمانجی

(Kurdish national anthem)

, Ey raqîb her mawe qewmî kurd ziman

.Nay s,ikên danery topî zeman

,Kes nelê kurd mirduwe; kurd zînduwe

.Zînduwe qet nanewê alakeman

,Lawî kurd hestaye ser pê wek dilêr

.Ta be xuên nexsîn deka tacî jiyan

,Kes nelê kurd mirduwe, kurd zînduwe

.Zînduwe qet nanewê alakeman

,Ême roley Midya u Keyxusrewîn

Dînman, ayînman her Kurdistan

,Kes nelê kurd mirduwe, kurd zînduwe

.Zînduwe qet nanewê alakeman

,Ême roley rengî sûr u s,oris,în

.Seyrîke xuênawiya raburdûman

,Kes nelê kurd mirduwe, kurd zînduwe

.Zînduwe qet nanewê alakeman

,Lawî kurdî hazir u amadeye

.Giyan fîdane, giyan fîda, her giyanfîda

, Kes nelê Kurd mirduwe, kurd zînduwe

.Zînduwe qet nanewê alakeman

|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387  |
 
 
بالا

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ