
کردان چگني که امروز بيشترشان در خراسان سکونت دارند و همچون کردان شادلو به زبان ترکي سخن مي گويند داراي سابقه درخشاني در تاريخ افتخار آفرين ايران هستند و از سلحشورترين طوايف کرد و بهترين سربازان ميهن بشمار ميروند.مولف شرفنامه آورده است: «اين طايفه در شجاعت و شهامت و دلاوري از ساير اکراد ايران ممتاز است و چون کسي که متکفل مهام امارت اين طايفه بوده باشد از امراء و اميرزادگان ايشان نماند، در ولايت عراق و آذربايجان متفرق گشته، دست تطاول به مال مردم دراز کرده قطع طرق و شوارع کرده، تجار و سوداگران از افعال و عداوت ايشان بجان آمده از اطراف و جوانب ممالک محروسه به رسم دادخواهي به درگاه شاه تهماسب آمدند و تظلم کردند.»شاه تهماسب چندين بار بعضي از سران اين طايفه را احضار نموده با تهديد و تطميع آنان را از ادامه شرارت منع نمود، لکن چون به محال خويش باز مي گشتند باز کار خود از سر مي گرفتند.شکايات مردم روز به روز از دست چگني ها به دربار بيشتر ميشد، سرانجام شاه تهماسب حکم نمود که چگني ها از ايران خارج شوند. اما چون آنها اطاعت ننمودند، فرمان داد:«هرکجا از اين طايفه چگني[1] ببينند قتل و غارت کرده جبراً و قهراً ايشان را از ممالک محروسه شاهي اخراج نمايند [تا] بهر کجا که خواهند بروند و اگر توقف نمايند در هر محل که ايشان را ببينند به قتل آورند و اموال و اسباب ايشان را نهب و غارت نمايند.»بدنبال صدور اين فرمان از سوي شاه تهماسب اول، کار بر ايل چگني سخت شد و آنها به دردسر افتادند، از اين رو پانصد نفر از بزرگان ايل متحد شده تمام طوايف متفرق چگني را سرجمع نموده از آذربايجان و عراق از طريق خراسان عازم خوزستان شدند و هنگامي که به خراسان رسيدند اوضاع اين سرزمين را آشفته و نابسامان يافته و ملاحظه نمودند که اين قسمت مهم از ايران زير تاخت و تاز سم ستوران ازبک و مغول رو به ويراني است.کردان چگني که نميتوانستند گوشه اي از سرزمين ايران را زير تاخت و تاز و غارت بيگانگان ببينند، دست رشادت از آستين جلادت بيرون آورده بر مغولان تاخته و شکست فاحشي بر آنها وارد ساخته آنها را از خراسان بيرون راندند و سپس نامه اي به شاه تهماسب نوشته وسيله پيکي سريع السير گسيل داشتند که: مملکت تورا از زير سم ستوران دشمن بيرون آورديم اکنون کسي را به حکومت و نگهداري اين ديار فرست که ما خود عازم هندوستانيم.کردان چگني پس از اين ماجراها به سوي هرات پيشروي کردند. در اين هنگام قزاق خان[2] تکلو حاکم هرات بود و چون بعللي از شاه تهماسب بيمناک بود درصدد دلجوئي و پذيرايي گرم از چگني ها برآمد و آنها را بسوي خويش جلب نمود که در صورت لزوم با چنين نيروئي در مقابل شاه تهماسب ايستادگي نمايد. چندي بعد که قوزاق خان بدست معصوم بيگ صفوي به اشاره شاه تهماسب کشته شد، جماعت چگني بسوي غرجشتان رفتند، در اين زمان بود که نامه ارسالي آنان به شاه تهماسب، رسيد و چون حقيقت احوال ايشان در بيرون راندن ازبکان از خراسان به «مسامع عليه شاهي رسيد و آثار شجاعت و شهامت ايشان زبان زده مردم شد، بداغ [بوداغ = بوداق] بيگ نام شخصي که از اميرزادگان آن طايفه بود و در سلک قورچيان عظام انتظام داشت، او را به بلند پايه امارت سرافراز گردانيده به ميانه ي آن قوم فرستاد و يکي از محال خراسان [بين قوچان و مشهد] را بديشان ارزاني داشته ترقيات کلي به احوال ايشان راه يافت و در شهور سنه احدي و الف [1001 قمري] که عبدالمومن خان ولد عبدالله خان ازبک به عزم تسخير قلعه قوچان [قوچان قديم] با موازي سي هزار لشکر جرار بر سر بوداغ خان آمده او را محاصره کرد، شاه عباس به معونت او رفته عبدالمومن خان را از سر قلعه (خبوشان) برخاست و شاه مزبور بوداغ خان را به نوازشات خسروانه مفتخر و سرافراز گردانيده پنج پسر او را به منصب امارت رسانيد و حکومت و دارائي آنجا [خراسان] بطريق امير الامرائي بدو تفويض کرد و عراق عودت نمود. و بالفعل در سلک (در رديف) امراء عظام عباسي منخرطست.
امين زکي آورده است که: چگني ها در بين سليمانيه در کردستان عراق و مراغه قشلاق و ييلاق ميکردند و 300 خانوار آنها زندگي کوچي و چارواداري داشتند.
مخالفت بوداق خان چگني اميرالامراي خراسان با شاه عباس و ديگر حوادث
اوغلان بوداغ خان چگني از مهمترين امراي ايران در دوره صفوي است که سالها از زمان شاه تهماسب حفظ و حراست سرزمين بلارده خراسان را عهده دار بود و به خوبي از عهده تاخت و تاز ازبکان به اين خطه ي پهناور در مي آمد و آنان را گوشمالي ميداد. پس از فوت شاه تهماسب و فوت پسرش شاه اسماعيل که نوبت سلطنت سلطان محمد خدابنده پدر شاه عباس رسيد وي در اولين سال سلطنت خود در عزل و نصب جکام و امراء اقداماتي بعمل آورد و به فرمان او: «خبوشان و بعضي محال خراسان به بوداق خان چگني تفويض يافت ...» يعني در واقع بوداغ خان در منصب سابق خويش ابقاء گرديد.
در اواخر حکومت سلطان محمد که فتوري در همه امور روي داده و هرج و مرج پيش آمده بود، امراء خراسان از جمله بوداغ خان چگني و اسماعيل قليخان چگني و گنجعلي خان زيک کوشيدند تا شاه عباس را که اين زمان بعنوان وليعهد در هرات استقرار داشت به جاي پدر به سلطنت برنشانند، و آنها در هدف خويش موفق شده در سال 989 فمري رسماً در خراسان سلطنت شاه عباس را اعلام داشته و سلطان محمد را از سلطنت ايران عزل کردند.
اين زمان عليقلي خان شاملو لَله شاه عباس و بيگلربيگي خراسان بود که در دارالسلطنه هرات اقامت داشت و تربيت شاه عباس بر عهده وي بود و مرشد قلي خان استاجلو حاکم مشهد بود.
مرشد قلي خان براي اينکه موقعيت خويش را در خراسان تقويت نمايد دختر بوداف خان چگني را که از امراي مهم خراسان بود به همسري خويش درآورد. و سپس يا عليقلي خان به مخالفت برخاست و در جنگي که بين طرفين روي داد علي قلي خان شکست خورد و شاه عباس به زير سلطه مرشد قلي خان در آمده به مشهد منتقل گرديد.
چندي بعد که مرشد قلي خان شاه عباس را برداشته از طريق يزد و کرمان متوجه نواحي مرکزي ايران گرديد که سلطنت شاه عباس را رسميت بخشد، برادرش ابراهيم خان سمت به معاونت وي برگماشت.
در سال 997 که شاه عباس دومين سال سالطنت خويش را آغاز کرد و از طريق فيروزکوه و دامغان عازم خراسان بود، چون از مرشد قلي خان استاجلو که اين زمان وزير اعظم و همه کاره او بود، بيمناک مي بود، در محل بسطام شبانه او را در رختخواب به قتل رسانيد و ستاره اقبال طايفه استاجلو رو به افول نهاد و امراي اين طايفه از جمله ابراهيم خان برادر مرشد قلي خان که حاکم مشهد بود از مناسب خويش معزول گشتند.
شاه عباس از طريق اسفراين راه مشهد را در پيش گرفت و در بيرون دروازه مشهد با استقبال بوداق خان چگني روبرو شد.
مولف عالم آراي عباسي مي گويد: شاه « بوداق خان چگني را منظور نظر شفقت گردانيده به منصب والالي لَله گي و اتابيگي [پسر خود] شاهزاده سلطان حسن ميرزا معزز و سربلند گردانيد و حکومت مشهد مقدس معلي نامزد او شد و الکاء خبوشان و محالي که سابقاً به او متعلق بود، به اولاد او حسنعلي سلطان و حسينعلي سلطان [چگني] و ساير برادران تقسيم يافت.»
شاه عباس در مشهد بسياري از امراي قزلباش از جمله شاملو و استاجلو را که با مرشد قلي خان رابطه نزديکي داشتند يا معزول کرد و يا مقتول نمود. اوغلان بوداق چگني هم که با مرشد قلي خان قرابت سببي و خويشاوندي داشت از اين عمل شاه عباس به وحشت افتاد و انديشيد که مبادا روزي اين شتر دم خانه او نيز زانو بر زمين نهد، از اين رو علاج واقعه را پيش از وقوع نموده با صوابديد پسرانش، سلطان حسن ميرزا پسر شاه عباس را برداشته از نشهد به خبوشان (قوچان) رفتند.
شاه عباس بعلل و مشکلاتي که با آن مواجه بود نتوانست به تعقيب بوداق خان بسوي قوچان لشکرکشي نمايد، لذا حکومت مشهد را به امت خان استاجلو [يکي از قاتلان مرشدقلي خان] تفويض نمود و خود با سپاه عازم هرات گرديد.
شاه عباس در هرات بود که خبر دست اندازي نيروهاي عثماني به نواحي نيروهاي عثماني به نواحي غربي کشور را استماع نمود، ناچار عازم آن ديار گرديده بوداق خان با استفاده از اين پيش آمد، رسماً سلطنت سلطان حسن ميرزا پسر شاه عباس را در قوچان اعلام داشت و روز بروز بر قدرت و نفوذ وي افزوده گشت و از اطراف و اکناف خراسان و ايران ناراضيان شاه عباس روي به قوچان آورده، آمادگي خويش از هدف بوداق خان را اعلام ميداشتند. بوداق خان قصد تسخير مشهد داشت که در اين هنگام واقعه ديگري روي داد و آن حمله عبدالمومن خان ازبک به خراسان بود که به محاصره چهار ماه مشهد و سرانجام قتل عام مردم مشهد گرديد که جانداري در آن شهر زنده نماند. بقول شاعر:
هوز اگر بفشارند خاک مشهد سفينه از شط خون تا به کربلا بدود
زنان و کودکان که به اسارت ازبکان درآمده بودند بين سپاهيان مغول تقسيم گشته به ماوراءالنهر فرستاده شدند. شاه عباس از ترس عبدالمومن خان در نزديکي تهران خود را به مريضي زد و به ياري مردم خراسان نيامد، فجايع و جناياتي که اين بار مغولان بر خراسان وارد ساختند، دست کمي از جنايات سپاهيان مغول عهد چنگيز نداشت. همگامي که ازبکان شهر مشهد را به مخاصره گرفتند، امت خان استاجلو حاکم مشهد پيکي به خبوشان فرستاد و از بوداق خان کمک خواست که از پشت سر از طريق رادکان سپاهيان ازبک را مورد حمله قرار دهد تا فشار اين قوم خونخوار بر شهر مشهد کاهش يابد و او بتواند از اين شهر مقدس دفاع کند. بوداق خان با ابومسلم چاوشلو و امامقلي خان قاجار و محمودخان صوفي اوغلي استاجلو و ديگر امراي حاضر در قوچان به خواسته امت خان پاسخ مثبت داده لشکر به خارج شهر فرستادند که حبر ناگوار ديگري دريافت داشتند و آن حمله نور محمد خان ازبک از اولاد و اعقاب جوجي پسر چنگيزخان بود که از مرو به سوي شهر نسا و ابيورد و باغباد در شمال شرقي قوچان تاخته و اين نواحي را بتصرف درآورده بسوي خبوشان پيشروي مي کرد.
بوداق خان چگني تصور کرد که او قصد تسخير خبوشان و پيوستن به سپاه عبدالمومن خان ازبک را دارد، از اين رو به مقابله شتافت تا او را از نيل به مقصود بازداشته با شکست دادن وي عبدالمومن خان را از محاصره مشهد باز دارد.
سپاهيان خبوشان در جنگ با نور محمد خان مغول ابتدا پيروزي چشمگيري بدست آوردند و بسياري از مغولان را به ديار نيستي فرستاده، آنها را وادار به فرار ساختند، اما بر اثر بي انظباتي نظامي پيش از پايان کار به جمع آوري آذوقه و اغنام و احشام و غارت چادرهاي مغولان پرداخته بدان سرگرم شدند و علت اين بي انظباطي وجود جنگجويان خبوشان از ايلات و طوايف متعدد بود.
نور محمدخان که در حال فرار به اين امر واقف شد سپاهيان خود را وادار به بازگشت و حمله به خبوشان نمود. اين حمله مغولان چنان غافلگيرانه و غير منتظره بود که ايرانيان را سخت به محاصره افکند و آنها تا خواستند در مقام دفاع برآيند اکثراً کشته و اسير شده و چنان شکست سختي متحمل شدند که نظيرش را بياد نداشتند.
بوداق بسوي قوچان متواري شد و شرح واقعه را نوشته بوسيله پسرش حسينعلي سلطان براي شاه عباس فرستاد[3] و از گذشته هاي خود اظهار پشيماني کرده وي را به حرکت بسوي خراسان و رسيدن به ياري امت خان و مردم مشهد دعوت نمود، اما همچنانکه مذکور شد شاه چنان از عبدالمومن خان ترسيده بود که جرات آمدن به خراسان را نداشت.
مدت شش سال نه تنها خراسان بلکه تمام سرزمينهاي شرقي ايران در آتش بيداد و ويراني مفول ها مي سوخت و اين قوم غارتگر وحشي بارديگر تا حدود دامغان و سمنان و نزديکي خوار و ورامين پيشروي و غارتگري کردند و برخي از سپاهيان آنها تا اران از توابع کاشان نيز پيش رفتند. در اين موقع وخيم و خطرناک بود که همچنانکه خواهد آمد شاه علي خان مير ايل جليل کرد چمشگزک که در خوار و ورامين سکنا داشت کمر همت به دفع و سرکوبي مغولان بست و در چند جنگ نيروي آنها را درهم شکست و متواري ساخت و به ياري فرهادخان قرامانلو راه حرکت شاه عباس بسوي خراسان را در سال 1004 قمري فراهم نمود، که شاه عباس پس از رسيدن به اسفراين بوداق خان چگني را به حکومت و تجديد بناي آن شهر که در حمله مغول بکلي ويران شده بود مامور ساخت.
سال 1007 که دوازدهمين سال سلطنت شاه عباس و شکست سپاهيان ازبک در خراسان است، شاه عباس پس از وارد شدن به مشهد، بوداق خان چگني را بار ديگر به حکومت مشهد منصوب نمود تا نسبت به تعمير اين شهر و رفع خساراتي که در طول چندين سال ويرانگري مغول ديده بود، اقدام نمايد.
همچنين بوداق خان ماموريت يافت نورمحمد خان ازبک را (که چندي پس از پيروزي بر بوداق خان چگني و سپاهيان خبوشان، خودش نيز از عبدالمومن خان ازبک شکست خورده و به شاه عباس پناهنده شده بود) بع حکومت موروثي و از دست رفته اش برساند.
بوداق خان در ذي حجه 1007 قمري بسوي ابيورد و نسا و مرو تاخت و با شجاعت و کفايتي که از خود نشان داد آن نواحي را از دست گماشتگان عبدالمومن خان خارج ساخته به نورمحمد خان ازبک تحويل داد. بوداق خان در ماوراءالنهر به فتوحات چشمگيري نايل آمده حاکم مرو که خالوزاده عبدالمومن خان بود وسيله «قورچيان عظام و غازيان چگني که کالبرق الخاطف به طلب او شتافتند و کالهاله بالبدر او را در ميان گرفتند» دستگير شد و نيروي ازبک درهم شکست و نورمحمد خان بوسيله بوداق خان چگني به تخت سلطنتي موروثي نشانده شد و خطبه و سکه بنام شاه عباس خوانده شد و ضرب گرديد. بوداق خان سپس به اردوي شاه عباس بازگشت و ماموريتهاي مهم ديگري را که از سوي شاه به او تفويض شده بود به بهترين وجه انجام داد.
بوداق خان تا سال 1012 قمري به تصريح عالم آراي عباسي حاکم قدرتمند مشهد و در نتيجه خراسان بوده است و پسرانش همگي مناصب و مشاغل مهمي داشتند.
در همين سال که شاه عباس از خراسان باز ميگشت چون ملاحظه نمود که نظرعلي سلطان شاملو شايستگي نگهداري سرحدات مرو و ماروچاق را ندارد، او را از حکومت آن ناحيه معزول نموده، يوسفعلي خان پسر بوداق خان چگني حاکم مشهد را به حکومت و سرحد داري آن خطه مهم منصوب نمود و برادش بيرامعلي سلطان چگني[4] را که سال 1006 قمري حاکم بسطام بود به معاونت وي در آن حدود الکاء داد و مايحتاج لشکر او از زر و اسلحه و يراق و ضروريات قلعه و آذوقه بر وجه لايق سرانجام يافت و حکومت مشهد مقدس به محراب خان شفقت شد.
بوداق خان چگني از اين پس مامور همراهي در کنار شاه عباس ميشود، چون شاه از وجود وي در خراسان بيمناک بود، زيرا پسرامش همگي در سراسر نواحي شرقي ايران حکومت و امارت داشتند و ايل چگني از نفوذ و قدرت زيادي برخوردار بود، که اگر بوداق خان مي خواست ادعاي استقلال کند يا براي شاه عباس بار ديگر دردسر فراهم نمايد، قادر بوده است. از اين رو شاه مصلخت نديده است او در خراسان باشد، اما هنگامي که به اسفراين رسيد دريافت که بدون وجود بوداق خان در خراسان، استقلال و امنيت اين خطه وسيله ازبکان از ميان ميرود، لذا او را مامور توقف در خراسان نمود و حکومت بلخ و هرات را نيز بر متصرفات او بيفزود.
مشاهير و بزرگان کرد چگني
کردان چگني جاي ويژه اي را در تاريخ ايران به خود اختصاص داده و در امور نظامي و سياسي و فرهنگي نقش والايي داشته اند. کردهاي چگنه در آذربايجان و قزوين و فارس و تهران و خراسان پراکنده شده اند و گمان دارم بزرگترين مرکزيت آنها استان خراسان باشد. کردهاي چگنه و احتمالاً کردهاي شادي لو جزو بزرگ ايل چشمگزک نيستند. زيرا چگني ها پيش از چشمگزک به خراسان آمدند. نامداراني از اين ايل که مولف عالم آراي عباسي از آنها نام برده به گونه زير اند:
احمد سلطان چگني ولد جاکي سلطان ص 1086.
اسماعيل قليخان چگني ص277.
اغورلو سلطان چگني 514.
بيرامعلي سلطان چگني 533، 630، 1806.
ذونمر سلطان چگني 141.
شاه علي سلطان چگني 72.
شاه ويردي سلطان جلال اوغلي چگني 267.
صفر قلي بيگ چگني 656، 797-798، 808 که در جنگ با اميرخان برادوست و تسخير قلعه دمدم نقشي اساسي داشت.عليخان چگني [ميرزا] 59، 141.
قطب الدين آقاي چگني 508 که سفر شاه عباس به نزد عبدالمومن خان ازبک بود با پيامي مبني بر تخليه سرزمين خراسان..
محمود خليفه چگني 141، از امراي عهد شاه تهماسب در قراباغ آذربايجان.
مرادخان سلطان چيني (چگني) 797.
از دريگر امراي چگني عهد سلطان محمد صفوي و پسرش شاه عباس بايد از صفي قلي خان چگني کوتوال و نگهبان قلعه الموت نام برد که مهمترين بازداشتگاه سياسي ايران و در حکم زندان اوين امروز بود. تمام متمردان و گردنکشان و شاهزادگان و سياستمداران داخلي و خارجي در اين زندان نگهداري ميشدند و کسي که به مقام کوتوالي آن ميرسيد، بايد از هر نظر شايستگي خويش را به ثبوت رسانده بوده باشد. استاد مسرور در اين مورد آورده است: صفي قلي خان چگني که به امر سلطان محمد صفوي کوتوال و نگهبان قلعه الموت و بسيار مقتدر و نفوذ ناپذير بود و غير از شخص شاه از هيچکس فرمان نمي برد.در زماني که عباس ميرزا وليعهد در خراسان بعنوان «شاه عباس» سلطنت خود را اعلام نمود، براي پيشرفت کار خويش لازم بود چند تن از زندانياني که بفرمان پدرش در آن قلعه محبوس بودند، آزاد سازد، لذا شخصاً از خراسان به الموت رفت و بسيار کوشيد که صفي قلي خان را به اين امر راضي کند، ممکن نشد، و چون کار به تهديد کشيد، صفي قلي خان خنجر از کمر خويش گشود و تقديم شاه جديد ايران کرد و گفت: من در انجام ماموريتم خيانت نمي کنم. اگر بيشتر اصرار نمائي بايد ابتدا با اين خنجر سرم زا از تنم جدا نمايي و آنگاه منظور خويش را برآورده سازي.شاه عباس که با وزرا و اطرافيانش رنج رفتن به قلعه الموت را برخود هموار کرده بود و گمان نميبرد که در انجام مقصود با مخالفتي روبرو شود، ناچار مجبور به بازگشت شد.هرچند شاه عباس ظاهراً از کوتوال کرد رنجيده خاطر گشته بود، اما در ته قلب مي گفت، اگر من صد نفر از اين مردان فداکار و درستکار داشتم ميتوانستم بزودي سراسر ايران را تسخير کنم.کردهاي چگني که امروز در بخش چگنه قوچان اسکان دارند[5]، سهم ارزنده اي در تمام زمينه هاي نظامي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، بهداشتي داشته و دارند، که ما براي نمونه و الگو از سه شخصيت مشهورتر ايل يعني ارس محمد سردار و آقاي پرفسور صادقي پزشک عاليقدر و مشهور بين المللي و ميز از آقاي جهان پهلوان احمد وفادار نام مي بريم.
|
+| نوشته شده توسط
فاطمه در چهارشنبه ششم آذر 1387
|