تبليغاتX
کردهای قزوین
 حماسه تاج الملوک چگینی در قزوین

 

 

ایلات لر و لکی که امروزه در قزوین و اطراف آن ساکن  نقش تعیین کننده ای مخصوصا در دوران قاجار در تاریخ قزوین داشته اند. در ادامه انشااله سعی خواهم کرد  در این وبلاگ در این خصوص مطالبی را بیاورم
یکی از برجسته ترین فرازهای تاریخی این اقوام که در دوران مشروطه در قزوین خلق شده است حماسه ایست که  توسط شیر زنی از ایل چگینی به نام تاج الملوک چگینی بوجود آمده است که در زیر شرح مفصل آن آمده است:

تاج الملوک چگینی :
 یکی از مناطقی که در ایام مشروطه  نقش تعیین کننده ای در تاریخ کشور ایفا کرد قزوین بود این شهر در مسیر حرکت مشروطه خواهان گیلانی به سرکردگی محمد ولی خان سپهسالار قرار داشت این آزادیخواهان که نقشه فتح تهران را داشتند برای این مهم به ناچار می بایستی ابتدا قزوین را فتح می نمودند .
 مشروطه خواهان گیلان در اردیبهشت سال1288هجری شمسی پس از درگیری هایی که طول مسیر قزوین رشت با ماموران دولتی و هواداران محمد علیشاه داشتند ،قزوین را تصرف کردند، دراین ایام در  شهر قزوین اتفاقاتی رخ داد که  ایلات لر و لک قزوین در آن تاثیر بسزایی داشتند . از این افراد می توان به حاجی خان سالارحشمت غیاثوند(غیاث نظام) رئیس ایل غیاثوند و-ناصرخان و قدرت اله خان غیاثوند -فرزندان غیاث نظام و تاج الملوک چگینی -همسر غیاث نظام - وهمچنین مسیح خان کاکاوند، سرکرده ایل کاکاوند اشاره نمود  .
در بین این افراد تعدادی هوادار مشروطه و تعدادی هم هوادار محمد علیشاه بودند  .  و جالبتر اینکه این دو گروه بر عقیده خود تا آخر ماندند.
ناصر خان غیاثوند که از طرف پدر و بنا به در خواست محمد علیشاه همراه با تعدادی از نیروهای تحت امر خود برای مقابله با مشروطه خواهان در روستای یوز باش چای (یکی از روستاهای مسیر قزوین-رشت) مستقر شده بود در جریان نبردی توسط یفرم خان ارمنی و دیو سالار کشته شد.
 غیاث نظام هم پس از فتح قزوین به خاطر هواداری از محمد علیشاه توسط کمیته ستار تیر باران شد.
 مسیح خان کاکاوند هم تا آخرین گلوله با مشروطه خواهان جنگید وبا شلیک آخرین گلوله به اسارت در آمد
 همسر غیاث نظام یعنی تاج الملوک چگینی و قدرت اله خان غیاثوند هم به مشروطه خواهان پیوستند و  در این بین تاج الملوک چگینی که دختر یکی از خوانین چگینی به نام محمد خان چگینی بوده است . حماسه ای خلق کرد که تا همیشه در تاریخ سرزمین قزوین ماندگار شد.

 در زیر گذری بر سرگذشت تاج الملوک چگینی این زن حماسی داریم:
 غیاث نظام که از هواداران جدی سلطنت بود و پس از بمباران مجلس خدمات شایانی برای محمد علی شاه انجام داده بود مورد توجه خاص دربار قاجار بود که همین موضوع باعث شد تا در روز 7 خرداد 1288 شمسی توسط مشروطه خواهان اعدام شود، پس از قتل غیاث نظام ، اسکینف- کنسول روس  در قزوین- پرچم روسیه را همراه با تامین نامه ای به خانه ی غیاث نظام برده و به همسر وی می گوید: " چون امکان دارد از سوی مجاهدان ضررها و زیانهای دیگر به شما وارد شود لذا پرچم کشورم را برای شما آوردم تا بر سر در خانه خود نصب کنید و در پناه دولت امپراطوری روسیه از هر گونه تعرض مصون باشید "همسر غیاث نظام(تاج الملوک چگینی) که خود دختر یکی از بزرگان ایل و زنی آزاده و شجاع بود پیشنهاد کنسول روسیه را رد کرد و به وی می گوید:
 " من حتی اگر بدانم تمام فرزندانم کشته میشوند تحت حمایت یک دولت بیگانه قرار نمیگیرم و پرچم هیچ کشوری غیر از ایران را بر سردر خانه ام نصب نخواهم کرد "

در تلگرافی که از قزوین به انجمن ایلاتی گیلان مخابره شده بود جریان مراجعه کنسول روس به خانه غیاث نظام تشریح گردیده است و نیز در یادداشتهای یپرم به حضور دو تن از فرزندان سالار حشمت غیاث نظام اشاره شده است . یکی از فرزندان غیاث نظام موسوم به قدرت الله خان خطاب به کنسول میگوید " نصب پرچم روس و قرار گرفتن تحت حمایت این دولت برای خانواده ما موجب ننگ و بد نامی است . اگر مجاهدین تمام افرا د خانواده ما را اعدام کنند بهتر از آن است که پرچم یک دولت بیگانه برفراز خانه ما نصب گردد ."
نباید فراموش کرد که در آن زمان نصب پرچم روس و انگلیس بر بام خانه بسیاری از رجال کشور متداول بود . دولتمردان ، منتفذین ، مالکین بزرگ ، بازرگانان سر شناس ، و حتی برخی از روحانیون درباری انتصاب به یکی از دو ابرقدرت زمان یعنی روس و انگلیس را افتخار بزرگی دانسته و به آن مباهات میکردند .آنها با نصب پرچم روس و انگلیس بر بام خانه خود وابستگی به بیگانه را با رضایت خاطر به عموم اعلام نموده و خود را در پناه اجنبی از هر گونه بلا و و مصیبت و تعرضی مصون میداشتند . این افراد به منظور جلب موافقت مقامات روس و انگلیس با تقاضای تحت الحمایگی به هر گونه زبونی و پستی تن در میدادند و با تمهید مقدمات بسیار و تثبت به افراد وابسته به سفارتخانه ها افتخار تحت الحمایه بودن را برای خود کسب میکردند در چنین شرایطی  تاج ملوک چگینی همسر غیاث نظام با آنکه همسر و یک فرزندش به دست مجاهدان کشته شده بودند و خود و سایر فرزندانش در خطر مرگ و نابودی قرار داشتند از نصب پرچم یک کشور بیگانه بر فراز خانه امتناع کرده  است.
در همین جلسه کنسول روس خطاب به قدرت الله خان اظهار داشتته است:" از پطرزبورگ شمشیری دریافت داشته ام که میبایستی به حضورتان تقدیم میکردم حال که او در گذشته است اجازه میخواهم آن را به خانواده غیاث نظام تقدیم دارم "پسر غیاث نظام در قبال گفته های کنسول با کمال بی اعتنایی گفته : "شاید پدرم به دولت روسیه خدمتی کرده است که برایش شمشیر فرستاد ه اند اما پس از وی این موضوع برای ما فاقد اهمیت است "
خاندان غیاث نظام مخصو صا همسر او با چنین رفتاری که نشانه بزرگواری و شهامت و علو طبع و شخصیت والای آنها بوده نام خودرا برای همیشه در تاریخ مشروطیت ایران به ثبت رسانیده و جاویدان ساخته است وقتی خبر واقعه در شهر قزوین انتشار یافت شگفتی و اعجاب همگان را برانگیخت و دوست ودشمن را وادار به تمجید و تحسین نمود آنچنانکه در کمتر از یک ساعت موج جمعیت به سوی خانه غیاث نظام روان گردید.
 کمیته انقلابی ستار رشت از اعدام غیاث نظام سخت پشیمان شد و بی درنگ یپرم خان را مامور دلجویی از خانواده وی کرد و مراتب تاسف و سپاسگذاری کمیته ستار توسط یپرم به آن زن دلیر و غیرتمند اعلام شد .
 سپس جنازه غیاث نظام را که هنوز بر روی خاک بود با شکوه و جلال بسیار تشبیع کرده و به خاک سپردند در مراسم تشبیع موزیک آهنگهای عزا مینواخت . روز بعدهم مجلس تذکرو با شکوهی از سوی کمیته ستار ترتیب داده شد .
انجمن ایالتی گیلان پس از اطلاع از جریان این واقعه و دریافت گزارش از سران و مجاهدین تلگراف تسلیت و تشکری به قدرت الله خان فرزند غیاث نظام مخابره کرد .
متن این تلگراف که در ماخذ معتبر مربوط به انقلاب مشروطیت از جمله تاریخ بیداری ایرانیان به ثبت رسیده از این قرار است:
" جناب قدرت الله خان دام اقباله و مادر غیور محترم ایشان و سایر ورثه مرحوم سالار حشمت . امروز به توسط تلگراف خبر قتل سالار حشمت و حرکت غیورانه و مردانه شماها نسبت به عدم مداخله اغیار به انجمن ایلاتی رسید . اولا انجمن ایالتی از این اتفاق اظهار تاسف و با ورثه عموما اظهار همدردی می نماید ثانیا از این حرکت مردانه و غیورانه عیال محترمه او که با این حرکت سمت خواهری به عموم وطن پرستان دارد و سایر ورثه که عموما برادر و خواهر هستید تمجید و تحسین نموده و تصدیق میکنیم که آن شیر زن و آن جوانمرد پسر او قابل و شایسته ی دارایی اول درجه وطن پرستی و مردانگی هستند .انجمن ایلاتی مخصوصا از این اقدام جوانمردانه اظهار تشکر نموده از عموم وطن پرستان و مجاهدین غیور خواهش مینماید قدر این مقام بلند و همت ارجمند را منظور داشته با مهربانی و محبت فوق العاده این اتفاق ناگوار را از یاد آنها محو نمایند"
 پس از این واقعه که انعکاس وسیعی در کشور داشت گروهی از تحت الحمایگان روس و انگلیس در قزوین و سایر نقاط پرچم بیگانه را از فراز خانه های خود به زیر کشیدند و خاندان غیاث نظام مورد تکریم و احترام قرار گرفت و نا م نامی بلند آوازه تاج الملوک چگینی همسر سالارحشمت برای همیشه در تاریخ مشروطیت ایران به ثبت رسید.
شایان ذکر است که این شیر زن حماسی در 1345 هجری قمری به دیار باقی شتافت و در گورستان عمومی شهر قزوین به خاک سپرده شد
منبع وبلاگ چگنی

|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387  |
  فلسفه حرکت تاریخی کّرد به خراسان
      

کلیم ا...توحّدی



موسسه کرمانج
می دانیم که پس از حمله اعراب به ایران و سقوط سلسله عظیم ساسانیان که نگهبانان سرزمین های وسیع امپراطوری ایران بودند، استقلال ایران به مدت نه قرن پایمال شد و از بین رفت واعراب در قرون اولیه خود را به مرزهای شمالی و شرقی کشور رسانده و با کشورهای باستانی توران، هند و چین هم مرز شدند. در میانه قرن چهارم هجری با فرصتی که برای اقوام ترک پیش آمده بود و دیوارهای مرزی ایران را شکسته یافتند از مرزهای ایران و توران قدیم گذشته و وارد سرزمین های خراسان شدند و سرانجام حکومتهای ترک غزنوی، سلجوقی مغول یکی پس از دیگری ایران را مورد تاخت و تاز قرار داده و به ویرانی پرداختند و یورش های تیمور لنگ و اعقاب او و نیز ترکان قراقویونلو و آق قویونلو سرزمین ایران را لگدمال کردند. تا اینکه در آغاز قرن، سلسله ایرانی تبار صفویه که نژاد کرد داشتند به همت شاه اسماعیل صفوی (930-905 قمری) روی کار آمد و اساس استقلال ملی ایران را پس از حدود نهصد سال بنا نهاد و با رسمی کردن مذهب تشیع در ایران ضمانت وحدت قومی و ملی ما را فراهم ساخت. روی کار آمدن صفویه همزمان با اوج قدرت سلاطین ترک عثمانی بود که خود را خلیفه اسلام و مالک الرقاب سرزمینهای اسلامی می دانستند اما صفویه در مقابل آنها شجره ای برای خویش ساخته و خود را به دودمان امام هفتم شیعیان منسوب داشتند و حق خلافت و ولایت را به خویش منتسب کردند و در مقابل ترکان عثمانی قد برافراشتند در نتیجه ترکان عثمانی به کینه توزی با صفویه پرداختند و با ازبکان هم نژاد و هم مذهب خویش در شرق خراسان متحد شدند و آنها را به تاخت و تاز و ویرانی هر چه بیشتر خراسان واداشتند تا عثمانی ها از مغرب و ازبکان از مشرق کشور نوپای ایران را بار دیگر بین خویش تقسیم کرده و مذهب تسنن را جایگزین مذهب تشیع نموده و حکومت صفویه را پراندازند. اما پذیرش مذهب شیعه از سوی ایرانیان که صفوی متکی بر آن و حامی آن بودند نقش اصلی را سرانجام در استقلال ایران ایفا کرد و این کشور نوپا را در برابر حملات دشمنان محفوظ و مصون داشت از مهمترین متحدان شاه اسماعیل کردان چشمگزگ مستقر در شرق امپراطوری عثمانی بودند که از دیرباز مذهب تشیع را داشتند. چون سلطان سلیم امپراطور مقتدر عثمانی طرح شیعه کشی خود را در کشور آغاز کرد حاج رستم بگ چشمگزگ با چندین هزار خانوار کرد از ایل و تبار خود به یاری شاه اسماعیل آمد که سرانجام پس از شکست شاه اسماعیل در جنگ چالدران ، این امیر کرد با چهل تن از دیگر سران کرد به اتهام همکاری با شاه اسماعیل به نامردی گردن زده شدند. جنگ چالدران در دوم ماه رجب 920 قمری اتفاق افتاد شاه اسماعیل که نمی خواست در آغاز کار با سلاطین عثمانی درگیر شود پیش از جنگ چالدران همت خویش را مصروف مرزهای شرقی کشور نمود تا ازبکانی را که به خراسان تاخته و به قتل و غارت و ویرانی شهرها و روستاها پرداخته بودند گوشمالی دهد. او در جنگ مرو با یاری سپاهیان فداکارش از جمله کردهای شیعه مذهب پیروز شد و ازبکان را به سختی شکست داده و از خراسان بیرون راند و در کاسه سر شیبک خان ازبک شراب نوشید (916 قمری) . شاه اسماعیل و شاه تهماسب و شاه عباس هر  کدام به نوبه خویش ایالت و طوایف زیادی را از کردان شیعه مذهب خود به خراسان منتقل ساختند تا در برابر تاخت و تاز ازبکان سنی مذهبی، از کیان خراسان دفاع نمایند.
از مهمترین کردانی که در زمان شاه اسماعیل و شاه تهماسب وارد خراسان شده اند، می توان از کردان کلهر، قهرمانلو و چگنی نام برد. چگنی ها که قدرت و جمعیت چشمگیری داشتند به فرماندهی اوغلان بوداق خان چگنی با دیگر ازبکان را که به خراسان تاخته بودند گوشمالی سخت داده و بیرون راندند. بوداق خان در زمان شاه تهماسب فرمانروای سرزمنیهای اسفراین، بجنورد، شیروان، قوچان، مشهد و درگز بود و جنگ های فراوانی با ازبکها انجام داد. پس از فوت شاه تهماسب در سال 984 قمری چند سالی به علت اختلافات سران قبایل کرد و ترک شیعه مذهب و جانشینان نالایق از جمله شاه اسماعیل دوم و سلطان محمد صفوی فتور عظیمی در دستگاه سلطنتی صفوی روی داد و می رفت شیرازه نظام و استقلال ایران بار دیگر پاشیده شود که با همت سران کرد و ترک مستقر در خراسان از جمله کردان چگنی و چاپشلو و استاجلو کلهر و قهرمانلو با ترکان شاملو مستقر در هرات و قاجارهای مستقر در جنوب خراسان شاه عباس صفوی که کودکی بیش نبود به همت مرشد قلی خان کرد استاجلو بر سریر پادشاهی نشست و بار دیگر آب رفته را به جوی بازآورد و دشمنان ایران را به شدت تنبیه کرد یکی از علل شکست های شاه اسماعیل و شاه تهماسب در جنگ با سلاطین ترک عثمانی، نزدیک بودن شهر تبریز به عنوان پایتخت ایران به سرزمین دشمن بود که در هر فرصتی عثمانی ها آن را اشغال می کردند. لذا شاه تهماسب ناچار شد پایتخت را به قزوین که در داخل ایران و دورتر از دسترس دشمن بود  انتقال دهد.
در سال 996 قمری که شاه عباس از خراسان به قزوین رفت و بر تخت شاهی نشست بار دیگر ازبکان به فرماندهی عبدالمؤمن خان ازبک از موقعیت استفاده کرده و به خراسان تاختند و شهرهای هرات و مشهد را تصرف کرده و به خاک و خون کشیدند و به سوی سبزوار و اسفراین پیشروی نمودند. تنها اوغلان بوداق خان چگنی بود که توانست خراسان شمالی و مرکز فرماندهیش را در قوچان از شر دشمنان نجات دهد. در چنین روزگار آشفته ای که ازبکان به سوی  پایتخت ایران می تاختند.شاه عباس نقشه ای چید و بسیاری از کردهای چشمگزک را که در قفقاز و آذربایجان متوقف بودند به نواحی شرقی قزوین منتقل ساخت که آنها را از شرق پایتخت تا تهران وخوار و ورامین و دامنه های رشته کوههای دماوند و البرز را زیر پوشش استحفاظی خود قرار دادند و همچون دیواری آهنین بین پایتخت  و ازبکان قرا گرفتند.
حدود سال 1000 قمری بود که شهر اسفراین پس از چند شبانه روز مقاومت در برابر ازبکان و دفاع جانانه قباد خان کرد کلهر و ابومسلم خان چاپشلو استناجلوئی سرانجام سقوط کرد و ازبکها این شهر را که از آغاز حکومت صفویه تا کنون بارها تخریب و غارت کرده بودند، این بار به کلی ویران نموده و به سوی دامغان و سمنان پیشروی خود را آغاز نمودند تا پایتخت را مورد تهدید قرار دهند. ازبکان این زمان شهر مشهد را بکلی ویران و مردم آن را که به فرماندهی خان استاجلو مقاومت می کردند پس از چند ماه محاصره و تصرف شهر قتل عام کردند بقیه سپاهیان ویرانگر ازبک و مغول که از حدود سیستان و یزد خود را به  نواحی مرکزی ایران یعنی کاشان و اراک رسانده و مردم بی دفاع آن نواحی را کشتار و شهرها را ویران و زنان و کودکان را به اسارت  گرفته و به سوی خوار و ورامین پیشروی می کردند که در آنجا با کردهای محافظ پایتخت مواجه شده و شکست سختی را از کردها متحمل گشته و با بجا گذاشتن اسرا و غنایم ناچار به فرار شدند و به خراسان رفتند. شاه علی خان کرد چشمگزگ که این زمان ریاست کردهای چشمگزگ را بر عهده داشت شاه عباس را وادار ساخت تا برای سرکوب کامل ازبکان در تعقیب آنان روانه خراسان شدند. جنگهای شاه عباس در خراسان با ازبکان از سال 1000 قمری تا 1010 قمری بطور پراکنده ادامه داشت که در نتیجه مرزهای ایران پس از یکهزار سال به دوره امپراطوری ساسانیان در شرق رسید. سرزمین های بلخ و مرو و بخارا و خوارزم به وسیله سپاهیان شیروان ایران مفتوح شد و ازبکان از آنجا بیرون رانده شدند.
در این سالها تقریباً تمام کردهای مستقر در حدود تهران وارد خراسان شدند و در نواحی شمالی این ایالت مستقر گشتند و در سال 1011 قمری که تقریباً آرامش به خراسان بازگشته بود شاه عباس از بلخ به هرات و مشهد بازگشت و از راه چناران و رادکان شکارکنان به خبوشان (قوچان) آمد و حکومت درگز (درون) را  نیز به خطه قوچان ضمیمه کرد و آنرا به شاه قلی سلطان جد امرای بعدی کرد خراسان تفویض داشت و در درگز لقب امیرالامرایی داد. به قول مؤلف عالم آرای عباسی، شاهقلی سلطان غلام خاصه شریفه چشمگزگ (زعفرانلو) را به رتبه والای ایلت و خانی سربلند گردانیده، حکومت اسکای درون (ایبورد و تسا و درگز) را به او عنایت فرمودند و خاطر از مهمات  آنجا جمع فرموده ( از طریق دره جیرستان و گیفان و جلگه ایوب پیغمبر و راز و مینودشت بازگشته) و در اسکای خوار ( و ورامین) به اردوی کیهان پور ملحق شدند. اما کردها که پس از آزادسازی اسفراین از رشته کوه شاه جهان گذشته و وارد جلگه شیروان و قوچان شده بودند نخستین قلعه ای که برای خود ساختند قلعه شیروان بود. پس مرکز فرماندهی به درون (درونگر درگز) منتقل شد و بعد در کنار قصبه خبوشان دژی محکم بنا گردید که سران ایلات معتبر کرد با عوامل نظامی خود در آن مستقر شدند و آنجا را به مرکز قدرت رزمی خود بدل ساختند که به کردآباد یا کرد محله معروف شد و بعدها این دژ در جنگ بین عباس میرزا نایب السلطنه قاجار و رضا قلی خان زعفرانلو ایلخانی کرد ویران گردید و شاهان بعدی قاجار تعمیر  آنرا به خوانین بعدی کرد ندادند.
دیگر شهرهای شمالی خراسان از جمله قوچان کنونی ، شیروان، بجنورد، آشخانه، اسفراین (میان آباد) چناران و رادکان و درگز را کردها ساخته اند. استقرار ایلات کرد در خراسان با استقرار ایلات  کرد خراسان که قریب به پنجاه هزار خانوار بودند، اوضاع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی این ایالت ویران شده از تاخت و تاز مغولان و ازبکان دگرگون شد و خون تازه ای در شریانهای آن به جریان افتاد و امنیت برقرار گردید.
هزاران گله گوسفند و اسب و شتر در دشتها و کوهها و مراتع این ایالت به ویژه در نواحی شمالی به چرا مشغول شدند و سطح تولید در امور گله داری و کشاورزی و باغبانی بالا و بالاتر رفت و بازار شهر دگرباره رونق یافت. بوداق خان چگنی حکومت مشهد یافت و پسرانش هر یک در ناحیه ای از جمله مرو به فرماندهی و حکومت نشسته و به رتق و فتق امور پرداختند کردهای زنگنه در نواحی شرقی خراسان و حدود هرات مستقر شدند. ترکان بیات در نیشابور و ترکان قاجار با کردها در مرو جا گرفتند. کردهای زعفرانلو و شادلو هم که چشمگزگ نامیده می شدند به قول مؤلف مطلع الشمس به  گونه زیر مستقر شدند که : شاه عباس شاه قلی سلطان را لقب امیر الامرایی داد در خط آخال گذاشت.  و چهل هزار خانوار از اکراد چشمگزگ را که دو سه سالی در ورامین اسکان داشتند، کوچانیده در ناحیه مزبور سکنی داد که جلو ازبک را داشته باشند. در سلطنت شاه سلطان حسین (صفوی 1135 قمری) که امور دولت مختل گردید اکراد آخال نشین از تاخت و تاز ارگنجی و بخارایی شوریده رو به کوه گذاشتند و در آن زمان ولایت قوچان و شیروان و بجنورد و سملقان مسکن طایفه (ترک) گرائیلی بود. اکراد برای اینکه یورتی به جهت خرید بدست آرند بنای زد و خورد را با طایفه گرائیلی گذاشتند و در اندک زمانی آنها را از محالات مزبوره خارج ساخته، قراخان پسر مهراب بیک بن شاهقلی سلطان که وکیل اکراد چشمگزگ و در معنی ایلخانی این طایفه بود بر این نواحی استیلا یافت و شیروان را یورت قرار داده، تمام چهل هزار خانوار اکراد چشمگزگ را که زعفرانلو و شادلو و کاوانلو (کاویانلو) و عمارلو و قراچورلو باشند، در یورتهای قوچان، شیروان، بجنورد و مضافات ساکن ساخت. چنانکه از چناران علیا تا چناران سفلی که در حوالی بجنورد است، به زعفرانلو اختصاص یافت و از چناران سفلی الی سملقان یورت شادلو شد.
کاوانلو را به سمت مشهد مقدس انداختند. به این معنی که از اول سملقان یورت شادلو شد. گاوانلو را به سمت مشهد مقدس انداختند. به این معنی که از اول خاک چلای خانه که در شمال مشهد واقع و تا قلعه (کردنشین) یوسف خان که در چهار فرسخی سمت شمال قوچان است امتداد دارد یورت طایفه جانی قربانی باشد و کوه شمال چشمه گلپ معروف به چشمه گیلاس (در شمال منطقه چناران و رادکان) که کوه عمارت نام دارد و یک سمت آن (در شمال منتهی) خلاصه طوایف مزبور در محلات مذکور بماندند و بعد از قراخان پسرش بنام بیک وکیل، ریاست داشت پس از او پسرش محمدحسین خان از دولت (نادرشاه پس از مراسم تاجگذاری در دشت مغان به سال 1148 قمری) ایلخانی لقب یافت بعد از آن پسرش امیرگونه خان ایلخانی شد و پس از او رضا قلی خان بن امیر گونه ایلخانی گردید.بعد از اوسام خان بن رضاقلی خان (دلیرترین و سیاستمدارترین خوانین زعفرانلو حاکم مشهد و فاتح هرات) ایلخانی و بعد از سام خان امیرحسین خان برادرش ایلخانی طایفه زعفرانلو و ملقب به شجاع الدوله گردید، از جماعات (ترکان) گرائیلی در خراسان طایفه بغایری حالا در بام و صفی آباد سکنی دارند . پس از تسخیر قوچان مرکز فرمانروایی ایلخانان کرد زعفرانلو در سال 1248 قمری، عباس میرزا قاجار پسر فتحعلیشاه برای تضعیف قدرت رزمی کردها، اتحاد آنها را از هم پاشید و یک ایلخانی دیگر کرد را در بجنورد تشکیل داد که نخستین ایلخانی شادلو بود و نجفعلی خان شادلو پدرزن رضاقلی خان بخاطر همکاری باعباس میرزا قاجار به این سمت منصوب شد.
اما ایلات معتبر 32 گانه در خراسان که هر کدام جایگاه و نقش ویژه ای در تاریخ خراسان دارند، برخی بدین شرح می باشند.
قراچورلوها : که در زمان نادرشاه با او جنگیدند و سرانجام با او صلح و نجف سلطان کرد قراچورلو و محمدخان قراچورلو از فرماندهان این ایل بزرگ هستند که در جنگهای ایران و عثمانی و ایران و هندوستان در تمام سالها در کنار نادرشاه بودند. سبزعلیخان کرد قراچورلو سر محمدحسن خان قاجار پدر آغامحمدخان را برید و به کیم خان زند  اهدا کرد و حکومت صفویه را تثبیت نمود.
حسینقلی خان قراچورلو حاکم سرحدات ثلاثه بجنورد و پدر شادروان خانلرخان قراچورلو (متوفی اسنفد 79) نیز همراه سردار  معزز شادلو در مشهد به امر رضاشاه اعدام شد. محل استقرار قراچورلوها (مامیانلوها) در درگز، بجنورد و اسفراین می باشد.

کیکانلوها : در سراسر نواحی شمال قوچان از آشخانه و بجنورد گرفته تا درگز اسکان گرفته اند و جمعیت زیادی را تشکیل می دهند. مرکز حکومت کیکانلو بر عهده خوانین اوغاز بوده که معروفترین خوانین آخر آن محمد حسن خان شیخ الخوانین و پسرانش سعادتقلی خان سیوکانلو و قادر قلی خان قبادی بودند کیکانلو ها در زمان ناصرالدین شاه به سه ایل سیوکانلو، بیچرانلو و کیکانلو تقسیم شدند.

قهرمانلو: از مهمترین ایلات کرد است که آخرین رهبر آن ولیخان قهرمانلو بود که به امر رضاشاه در زندان مشهد در سال 1310 مقتول گردید محل استقرار آنها در رشته کوههای شاه جهان در جنوب قوچان و نیز در شیروان و اسفراین بجنورد می باشد.

میلانلو: از مهمترین ایلات کرد در اسفراین است حدود 43 طایفه و ایل کرد در شهرستان اسفراین مستقر هستند و مزارع و کشتزار ها و بیشتر زمین های کشاورزی و مراتع اسفراین متعلق  به این مردها که بیش از 80% جمعیت اسفراین را تشکیل می دهند حکومت اسفراین بین ایلخانان بجنورد و قوچان گاهی دست به دست می شد.

توپکانلو: که معروفترین ایل بیگی آن فرهاد خان توپکانلو بود که همراه ولیخان قهرمانلو قصد کشتن رضا شاه را داشتند توپکانلو ها در سراسر خراسان از جمله سبزوار و نیشابور و چناران و قوچان و شیروان و اسفراین مستقر شده اند.

 دیگر ایلات و طوایف معتبر کرد عبارتند از:
هودانلو، بادلانلو، زیدانلو، صوفیانلو، توروسانلو، زنگلانلو، باچیانلو، رودکانلو، رشوانلو، حمزکانلو، شیخ امیرانلو، جلالی، سیاه منصور، جهان بیگلی، مادانلو، قرباشلو و غیره.

اینک نمودار فرمانروایان کرد خراسان از زمان شاه اسماعیل صفوی  تا رضاشاه پهلوی.
- حاج رستم یگ چشمگزگ که در دشت چالدران به امر سلطان سلیم امپراطور ترک عثمانی با یارانش به قتل رسید
- شاه علی خان  کرد چشمگزگ که همراه شاه عباس در سال 1000 قمری وارد خراسان شد.
- شاهقلی سلطان میرایل جلیل چشمگزگ و امیرالامراء اکراد سال 1011 قمری
- یوسف خان سلطان، میرال جلیل چشمگزگ 1037 قمری
- مهراب بیگ فرزند شاهقلی سلطان، ملقب به وکیل الاکراد(1038 قمری)
-قراخان پسر مهراب بگ وکیل الاکراد
-سام بگ سپهسالار و پدر زن نادرشاه (وکیل الاکراد)
-محمد حسین خان ایلخانی 1248 قمری معاصر نادرشاه و شاهرخ امیر گونه خانه ایلخانی معاصر شاهرخ ندری و آغامحمد خان قاجار
-رضا قلی خان ایلخانی مقتدرترین خوانین ایرانی متوفی 1249در تبعید آذربایجان سام خان ایلخانی فاتح امیر حسین خان شجاع الدوله نجفعلی خان کردشادلو نخستین ایلخانی بجنورد سال 1248 قمری
-هرات ملقب به شجاع الدوله متوفی 1311 قمری جعفرقلی خان شادلو ایلخانی مقتدر ملقب به سهام الدوله
-ایلخانی  زعفرانلو مسعود 1275 قمری حاکم بجنورد و استرآباد مسموم 1278
-محمد ناصرخان شجاع الدوله پسر امیر حسین خان بنیانگذار شهر جدید قوچان متوفی 1320 قمری
-حیدر قلی خان سهام الدوله برادر جعفر قلی
-خان مسعود در سال 1288 قمری
-عبدالرضا خان شجاع الدوله یا محمد خان سهام الدوله (سردار مفخم) متوفی 1338 قمری برادرزاده حیدر قلی خان و متوفی 1322 قمری
-امیر حسین خان شجاع الدوله زعفرانلو حاکم بجنورد و استرآباد که آخرین حکم ایلخانیگری را از عزیزالله خان سالار مفخم (سردار معزز)
احمد شاه در سال 1300 خورشیدی از دولت رضاخان (رضا شاه) که در مشهد به امر رضا شاه در سال 1304 به دار در سال 1305 دریافت داشت آویخته شد نگاهی به تاریخ قوچان مرکز فرمانروایی ایلخانان کرد زعفرانلو قوچان که این زمان بر کنار شاهراه بین المللی خراسان به مازندران قرار گرفته و مرکز شهرستان قوچان می باشد تاریخی پر فراز و نشیب داشته است معلوم نیست در چه زمانی قوچان بر این شهر نهاده شده است برای اولین بار که از این نام ذکری در تاریخ رفته در حددود سال 1003 قمری بوده که مؤلف شرفنامه (بتلیس) به آن اشاره کرده و گفته است در زمان شاه عباس کردها را به قوچان بردند.
معلوم نیست که آن زمان قوچان تلفظ می شده یا طبق رسم معمول حرف چ را به ج بدل کرده اند؟ بار دگر در سال 1248 قمری پس از جنگ عباس میرزا نایب السلطنه قاجار با رضاقلی خان زعفرانلو ایلخانی خراسان که سرانجام به تسلیم ایلخانی می انجامد، قائم مقام فراهانی در نامه ای که به فتحعلی شاه نوشته مژده تسخیر قوچان را می دهد و جای واژه خبوشان، قوچان را به کار برده است در دوره اشکانیان نام شهری در این حدود به نام آساک یا آسااک برده شده است و حتی بعد از اسلام نیز شهری در جنوب غربی قوچان کنونی بوده که به استو معروف بوده و تا زمان هلاکوخان به این نام مشهور بوده است. در تاریخ دوره غزنویان و مغول و تیموریان در تمام منابع از آن بنام خبوشان نام برده شده است در دوره اشکانیان و ساسانیان شهرهای کوچک ولی پر رونق در جلگه قوچان وجود داشته است که در حفاریهای غیرقانونی سالهای اخیر بسیاری از آثار آن دوران کشف شده است که از جمله می توان محل روستای کنونی (امامزاده) سلطان زیر آبه و کشفیات حدود روستای میرفضل الله و نیز کشفیات اسفیجر اشاره  کرد که سکه های اسکندر مقدونی از آنجا کشف شده بوده است.
اما خبوشان همان شهر قدیم قوچان بوده که بر اثر زلزله سالهای 1311 و 1312 قمری بکلی ویران شد چون به امر محمد ناصرخان ایلخان زعفرانلو در بین سالهای 1311 تا 1314 شهر کنونی قوچان ساخته شد لذا این شهر را بنام این ایلخانی کرد، ناصریه می گفتند و رفته رفته نام قوچان شایع تر و تثبیت گشت چنان که اعتمادالسلطنه (صنیع الدوله) در مطلع الشمس گفته است که : قوچان که در اصل خبوشان بوده و مغول آنرا قوچان گفته اند، از شهرهای معتبر کردستان خراسان است. پنج یا شش هزار خانوار دارد. مؤلف بستان السیامه جمعیت شهر قوچان در سال 1314 قمری را که  هنوز همه مردم شهر کهنه در آن اسکان نگرفته بودند ،  تعداد 15 هزار نفر نوشته است.
از حوادث مهمی که در شهر جدید قوچان روی داده قیام سردار کرد زعفرانلو در آخر دوره عبدالرضا خان شجاع الدوله ایلخان قوچان می باشد.
مرگ شجاع الدوله در سال 1298 خورشید، قیام نافرجام کلنل محمدتقی خان پسیان و شکست خوردن او از کردهای قوچان در پاییز 1300 از دیگر حوادث این شهر است حرکت کردهای قوچان به همراهی امیرجان محمدخان فرمانده لشگر شرق ترکمن صحرا از وقایع سال 1303 خورشیدی می باشد.
قیام سالار جنگ که حکومتی کمونیستی بود و از مروه تپه در غرب بجنورد در گلستان کنونی آغاز گشت و بجنورد و اسفراین و شیروان تسخیر شد و سالار جنگ (لهاک) با نیروهایش وارد قوچان گردید به وسیله خوانین کرد قوچان محاصره و مغلوب به شوروی متواری گشت. رضاشاه در مرداد 1305 برای تقدیر از این عمل کردهای خراسان به قوچان آمد.
ویرانی بسیار از بناهای قوچان تلفات سنگین نیز در بهار 1354 از دیگر حوادث گذشته به شهر قوچان فرآورده های گله داری، کشاورزی و باغداری است به ویژه انگور و کشمش قوچان شهرت جهانی دارد.
صنایع دستی ، بافتنی از جمله دستبافت های زنان کرد مانند جاجیم، پلاس، قالیچه ، دستکش، پاتاوه، جورابهای رنگین زیبا و مانند آن است و پوستین بافی و نمدبافی و چارق دوزی از دیگر صنایع دستی قوچان می باشد.در زمینه هنر وموسیقی قوچان  یک قطب و مرکز هنری در شمال کشور می باشد.
 
منبع.سایت کرمانجهای خراسان
|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387  |
 بزرگترین شخصیت سیاسی کورد،یک کرمانج اورمیه

عبدالرحمن قاسملو در شب یلدای‌ سال 1309 شمسی‌، مصادف با 22 دسامبر سال 1930 میلادی‌ در یك خانواده‌ زمیندار ثروتمند از کرمانجهای  شهر ارومیه‌ چشم به‌ جهان گشود. تحصیلات ابتدایی‌ و متوسطه را ابتدا در ارومیه‌ وسپس در تهران بپایان رسانید. هنوز نوجوانی‌ بیش نبود كه‌ با مسایل سیاسی‌ آ‌شنایی‌ پیدا كرد و افكار آ‌زادیخواهانه‌ در ذهنش جای‌ گرفت. وی‌ در این باره‌ در كتاب "چهل سال مبارزه‌ در راه‌ آ‌زادی‌ " پس از بحث درباره‌ی‌ سفر 30 تن از مالكین و رۆسای‌ عشایر كرد به‌ باكو بنا به‌ دعوت دولت شوروی‌ چنین می‌نویسد:

"اگرچه‌ من در آ‌ن زمان یازده‌ ساله‌ بودم، لیكن مانند بسیاری‌ از كودكان آ‌ن دوره‌ سیاست توجه‌ مرا به‌ خود جلب كرده‌ بود. پدرم یكی‌ از اعضای‌ آ‌ن هیأت بود. بیاد دارم موقعی‌ كه‌ از سفر باكو برگشت، چند عدل قند و یك تفنگ ته‌پر شكاری‌ خوب همراه‌ آ‌ورده‌ بود. چنین می‌نمود كه‌ شورویها قند و تفنگ و وسایل دیگر را به‌ عنوان هدیه‌ به‌ همه‌ی‌ اعضای‌ هیئت داده‌ بودند. به‌ ویژه‌ قند خیلی‌ با ارزش بود. چون آ‌ن زمان در ایران كمیاب و گران بود. این كار بنظر من بسیار عجیب می‌نمود. زیرا در خانواده‌ ما برادران و عموزاده‌هایم كه‌ از من بزرگتر بودند، از این سخن به‌ میان می‌آ‌وردند كه‌ پدرم همراه‌ چند نفر دیگر به‌ باكو رفته‌اند تا حقوق و آ‌زادی‌ كردها را طلب نمایند. به‌ همین علت رك و صریح از پدرم پرسیدم: پس حقوق كردها چه‌ شد؟"
(چهل سال مبارزه‌ در راه‌ آ‌زادی‌. چاپ دوم كردی‌ 1367 صفحات 62 ـ 61)
كاك عبدالرحمن قاسملو در سال 1324 فعالیت سیاسی‌ خود را با تشكیل اتحادیه‌ی‌ جوانان دمكرات كردستان در شهر ارومیه‌ آ‌غاز كرد. سال 1325 جمهوری‌ كردستان در مهاباد سقوط كرد. متعاقب آ‌ن وی‌ نیز جهت تحصیل راهی‌ تهران گشت و در سال 1327 برای‌ ادامه‌ تحصیل به‌ پاریس، پایتخت فرانسه‌ رفت. رسیدن به‌ پاریس مصادف با تیراندازی‌ به‌ سوی‌ شاه‌ در دانشگاه‌ تهران (15 بهمن 1327) بود كه‌ منجر به‌ ازبین رفتن آ‌زادیهای‌ دمكراتیك در سراسر ایران شد. بدین مناسبت یك گردهمایی‌ وسیع دانشجویان ایرانی‌ در پاریس برگزار گردید كه‌ در آ‌ن كاك عبدالرحمن قاسملو سخنرانی‌ شدیدالحنی‌ علیه‌ شاه‌ ایراد نمود و در نتیجه‌ دانشجویان یك پیام اعتراضی‌ به‌ محمدرضاشاه‌ مخابره‌ كردند. این اقدام موجب فشار سفارت ایران در پاریس و حتی‌ حكومت فرانسه‌ بر وی‌ شد. تا سرانجام ناچار گردید پاریس را ترك كرده‌ و به‌ عنوان اولین بورسیه‌ ایرانی‌ "اتحادیه‌ بینالمللی‌ دانشجویان" به‌ پراگ پایتخت چكسلوواكی‌ عزیمت كند. در همان مدت اقامت خود در فرانسه‌ با همكاری‌ چند تن دیگر از دانشجویان كرد انجمن دانشجویان كرد در اروپا را تأسیس كرد.
طی‌ مدتی‌ كه‌ در پراگ مشغول تحصیل بود در فعالیتهای‌ اتحادیه‌ی‌ بینالمللی‌ دانشجویان نیز شركت داشت. سال 1330 به‌ نمایندگی‌ از سوی‌ دانشجویان ایرانی‌ در دومین كنگره‌ی‌ آ‌ن سازمان كه‌ در شهر پراگ برگزار گردید شركت كرد. در همان مدت به‌ عنوان نماینده‌ی‌ ایران در بیشتر گردهمایی‌ها و كنفرانسهای‌ فدراسیون جهانی‌ جوانان در شهر بوداپست، پایتخت مجارستان شركت می‌كرد. سال 1331 در زمان حكومت ملی‌ دكتر مصدق، كاك عبدالرحمن قاسملو بعد از اینكه‌ در دانشگاه‌ پراگ موفق به‌ اخذ لیسانس علوم اجتماعی‌ و سیاسی‌ شد، به‌ ایران بازگشت. در آ‌ن موقع میان حزب دمكرات كردستان و حزب توده‌ ایران وحدت تشكیلاتی‌ وجود داشت. كاك عبدالرحمن قاسملو پس از شش ماه‌ فعالیت در تهران به‌ مهاباد برگشت و در آ‌نجا مسۆلیت كار حزبی‌ را به‌ عهده‌ گرفت. بعد از كودتای‌ شوم 28 مرداد سال 1332 ناچار شد به‌ فعالیت مخفی‌ روی‌ آ‌ورده‌ و مخفیانه‌ در تهران و كردستان مشغول فعالیت حزبی‌ شود. در این فاصله‌ ایشان سرپرستی‌ روزنامه‌ "كوردستان"، ارگان مركزی‌ حزب را بر عهده‌ داشت كه‌ تنها پنج شماره‌ آ‌ن مخفیانه‌ به‌ چاپ رسید و نیز در همین مدت بود كه‌ یك كمیته‌ سراسری‌ جهت فعالیتهای‌ حزب دمكرات كردستان به‌ سرپرستی‌ وی‌ تشكیل گردید. كاك عبدالرحمن قاسملو پس از پنج سال فعالیت سیاسی‌ در ایران و بویژه‌ در كردستان، سال 1336 بار دیگر به‌ چكسلوواكی‌ رفت. در سال 1337(1958) پس از پیروزی‌ انقلاب عراق و رشد جنبش در كردستان عراق، همراه‌ با تنی‌ چند از اعضای‌ مسئول حزبی‌ كوشش نمودند چمن اقامت در خاك عراق، سازمانهای‌ حزبی‌ را در داخل كشور احیا نمایند. لیكن به‌ دلیل كارشكنی‌ بعضی‌ از رهبران حزب دمكرات كردستان عراق كاری‌ از پیش نبردند، و در سال 1339 به‌ دستور دولت عراق ناچار شد آ‌ن كشور را ترك گوید و به‌ پراگ برگردد.
سال 1341(1962) كاك عبدالرحمن قاسملو در دانشگاه‌ پراگ به‌ اخذ درجه‌ی‌ دكترا در رشته‌ علوم اقتصادی‌ نایل آ‌مد و تا سال 1349 در آ‌ن دانشگاه‌ درس "اقتصاد سرمایه‌داری‌ و اقتصاد سوسیالیستی‌ و تئوری‌ رشد اقتصادی‌" را تدریس می‌كرد. در این فاصله‌ دكتر قاسملو چند كتاب و جزوه‌ را در رابطه با مشكلات اقتصادی‌، اجتماعی‌ و سیاسی‌ به‌ رشته‌ تحریر درآ‌ورد كه‌ معروفترین آ‌نها كتاب "كردستان و كرد" می‌باشد. این كتاب كه‌ در اصل به‌ زبان چكی‌ به‌ رشته‌ تحریر درآ‌مده‌ است تاكنون به‌ زبانهای‌ انگلیسی‌، سلواكی‌، لهستانی‌، عربی‌، كردی‌، فارسی‌ و بخشهایی‌ از آ‌ن نیز به‌ فرانسه‌ ترجمه‌ و منتشر شده‌ است. دكتر قاسملو با زبانهای‌ كردی‌، فارسی‌، تركی‌، عربی‌، فرانسه‌، انگلیسی‌، چكی‌ و روسی‌ آ‌شنایی‌ كامل داشت و به‌ برخی‌ از زبانهای‌ دیگر مانند آ‌لمانی‌ و زبانهای‌ اسلاو نیز رفع احتیاج می‌كرد.
سال 1349 بعد از صدور بیانیه‌ی‌ 11 مارس و توافق میان رهبری‌ جنبش كردستان عراق با دولت آ‌ن كشور امكان فعالیت سیاسی‌ در كردستان ایران بیشتر شد. در این فرصت دكتر قاسملو از اروپا بازگشت و به‌ یاری‌ چند نفر از یاران نزدیك خود مسئولیت احیای‌ سازمانهای‌ حزب دمكرات كردستان را به‌ عهده‌ گرفت. در كنفرانس سوم حزب كه‌ در خردادماه‌ سال 1350 برگزار شد، دكتر قاسملو به‌ عضویت كمیته‌ی‌ مركزی‌ و سپس به‌ دبیركلی‌ حزب دمكرات كردستان انتخاب شد و از آ‌ن به‌ بعد در همه‌ی‌ كنگره‌های‌ حزبی‌ به‌ عنوان دبیركل برگزیده‌ شد و بدن ترتیب به‌ مدت هیجده‌ سال به‌ عنوان رهبری‌ كاردان و شایسته‌ در مقام اول مسئولیت، اداره‌ امور حزب دمكرات كردستان ایران را در یكی‌ از سختترین شرایط مبارزه‌ این حزب را رهبری‌ كرد.
رفیق مبارز، معلم و رهبر، دكتر عبدالرحمن قاسملو روز 22 تیر ماه‌ سال 1368 در حالی‌ كه‌ برای‌ دستیابی‌ به‌ راه‌حل مسالمتآ‌میز مسأله‌ كرد در ایران با تنی‌ چند از نمایندگان حكومت جمهوری‌ اسلامی‌ در وین بر سر میز گفتگو نشسته‌ بود، همراه‌ رفیق مبارز كاك عبدلله‌ قادری‌، عضو كمیته‌ی‌ مركزی‌ به‌ دست باصطلاح نمایندگان دولت برای‌ مذاكرات صلح به‌ شهادت رسید. در این ترور ناجوانمردانه‌ دكتر فاضل رسول، كرد عراقی‌ و استاد دانشگاه‌ در وین نیز به‌ دست همان تروریستها به‌ شهادت رسید.

|+| نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387  |
 کوردهای قزوین واحساسات ملی گرایانه

بی گمان ایران سرزمین کردها است وکشور ایران همه نقطه آن سرای کورد است ولی بدون تردید کوردها نیز دارای یک حوضه جغرافیایی ویک سرزمین معین هستند که سرزمین مادر آنان یعنی  کوردستان است کوردستان سرزمین ملت کورد وخاک آبا واجدادی کردها است واین خاک در طول تاریخ مورد طمع اقوام بیگانه  بوده است همانطور که خاک ایران نیز مورد طمع اقوام بیگانه بوده است بی گمان  کشور ایران  سرزمین کورد است وکردستان خاک ایران است واین خاک جزای از خاک جدا نشدنی از ایران است که نه اینکه کوردها نمی توانند از ایران جدا شوند ویا اینکه این توانایی را ندارند بلکه به این معنا که ایران سرزمین کوردهاست وکوردها  نمیتوانند از خاک وخانه خود جدا شوند وتمام ایران خاک کوردستان است وکوردها  در هر کجا که باشند کورد وایرانی هستند .واقعیت آن است که تقسیم ناخواسته وتحمیلی کوردستان به چهار بخش که بار اول در سال 1514 میلادی در جنگی مابین شاه عباس صفوی وسلطان مراد عثمانی در دشت چالدران در شمال کوردستان ایران در منطقه ماکو وسپس بعد از جنگ جهانی اول وتاسیس سه کشور عراق وترکیه وسوریه ودر نتیجه تقسیم خاک کوردستان میان این قدرتها هرگز کوردها را از ایران جدا نکرده است زیرا کوردها متعلق به ایران هستند واگر گاهی بحث از تشکیل کوردستانی مستقل در کردستان عراق ،سوریه ویا ترکیه میشود این به معنای جدایی نیست بلکه به معنای پیوستن دوباره کوردها به خاک ایران است وتشکیل چنین کشوری در هریک از بخشها باید مورد حمایت فارسها وکوردهای ایران قرار گیرد زیرا جدا شدن کوردها از اعراب وترکها وتشکیل کوردستان مستقل به معنای پیدا شدن هم پیمانی ایرانی وآریایی برای سرزمین ایران است که مردمانش ایرانی هستند بنابراین جای خود دارد که کشور ایران همیشه سنگری برای فرزندان کورد باشد واز آنان دفاع کند زیرا کوردهای سایر بخشهای کوردستان نیز دوستان خوبی برای مردم ایران هستند.رهبر افسانه ای ملت کورد شهید دکتر قاسملو در یکی از مصاحبه هایش میگوید ما به هیچ کس اجازه نمیدهیم خود را از کوردها ایرانی تر بدانند ومبارزه ما تنها برای برابری است..ملا مصطفی بارزانی نیز میگوید هر کجا کورد است آنجا ایران نام دارد ..شهید دکتر صادق شرفکندی میگوید:ایران سرزمین کوردهاست وکوردستان وطن کورده است..احسان نوری پاشا رهبر جنبش آرارات در کتاب وقایع آرارات می گوید:سیاست ما در مورد ایران واضح وروشن است کوردها ایرانی هستند ومبارزه ما دربخشهای دیگر کوردستان برای برابری است وایران هرگز دشمن کورد نیست بلکه رژیم های حاکم ایران باید خود را دوست وهم مبارز کورد بدانند .بنابرایین این مبارزه کوردها تاکنون تنها به هدف برابری است نه جدایی هر چند کوردها حق آنهاست از عراق وسوریه وترکیه جداشوند واین باید مورد حمایت ما ایرانیان باشد.کوردهای ساکن قزوین نیز با دیدی واقع بینانه به این مسال نگاه میکنند ودارای احساسات ملگرایانه هستند وملیت خود را دوست دارند وهر اقدامی بر ضد کوردها باشد محکوم میکنند ودر این راه از هیچ تلاشی فروگذاری نمی کنند.کوردهای قزوین بخشی از ملت بزرگ کورد هستند وهرگز کورد بودن خود رافرامش نمی کنند ترور وشهید شدن فرزندان ورهبران کوردها در واقع ترور کوردها قزوین است وفداکاری این رهبران مایه خرسندی کوردهای قزوین است.متاسفانه به علت سیاستهای نادرست کوردهای قزوین از تحصیل به زبان مادری وحقوق برابر محروم شده اندهمانطور که کوردهای کوردستان نیز از این حق بی بهره هستند ومتاسفانه بیشتر این سیاست تبعیض از سوی هم نژادان کوردها بوده است جای خود دارد که سیاست مداران ایران یک بار دیگ به سیاستهای خود نگاهی بیافکنند وبا دقت بیشتری با کوردها برخورد کنند.

|+| نوشته شده توسط فاطمه در جمعه بیست و دوم آذر 1387  |
 کرمانج یا کورد

تلاش کردهای خراسان برای حفظ و حراست فرهنگ اجداد خویش و دفاع از هر آنچه که یاد کردستان را برای آنها تداعی می کند و نقش جنبش دانشجویی در این مسیریک دهه از آغاز تلاش همه گیر کردهای خراسان برای بازیابی هویت آنها می گذرد یک دهه که همراه با افت و خیزهای فراوانی بوده است و شاید مهمترین چالش آنها اثبات هویت کردیشان در این بخش از ایران بوده است واژه کرمانج که بخش اول آن برگرفته از کلمه کرد است و بخش دیگر آن از نامی گرفته شده است که اشاره به قبایل ماننایی در میان مادها دارد و تاکنون این تعریف در میان مردم شناسان و دیگر اهل تحقیق پذیرفته شده است مردم این منطقه به زبان کرمانجی صحبت می کنند و برای معرفی کردن خود از خود واژه کرمانج استفاده می کنند به طور مثال هنگامی که می خواهند بدانند........تلاش کردهای خراسان برای حفظ و حراست فرهنگ اجداد خویش و دفاع از هر آنچه که یاد کردستان را برای آنها تداعی می کند و نقش جنبش دانشجویی در این مسیریک دهه از آغاز تلاش همه گیر کردهای خراسان برای بازیابی هویت آنها می گذرد یک دهه که همراه با افت و خیزهای فراوانی بوده است و شاید مهمترین چالش آنها اثبات هویت کردیشان در این بخش از ایران بوده است واژه کرمانج که بخش اول آن برگرفته از کلمه کرد است و بخش دیگر آن از نامی گرفته شده است که اشاره به قبایل ماننایی در میان مادها دارد و تاکنون این تعریف در میان مردم شناسان و دیگر اهل تحقیق پذیرفته شده است مردم این منطقه به زبان کرمانجی صحبت می کنند و برای معرفی کردن خود از خود واژه کرمانج استفاده می کنند به طور مثال هنگامی که می خواهند بدانند شما نیز اهل این دیار هستید می پرسند شما هم کرمانجید ،ولی نمی گویند که کرد هستی یا نه و این موضوع که در عرف میان کردهای خراسان جا افتاده است تبدیل به سلاحی شد برای اینکه مانع از رابطه میان این منطقه با دیگر مناطق کردستان شوند به طور مثال در اوایل می گفتند که شما کرمانج هستید و نه کرد؟!!!!!!شاید این موضوع به نظر شما بسیار خنده دار باشد و حتی به عقل و سواد و میزان اطلاعات علمی نگارنده این مقاله شک کنید ولی این موضوع برای خودم اتفاق افتاد در اردیبهشت 1386 برای  دیدار از آیینه خانه مفخم به بیمارستان قدیم بجنورد رفتم پس از تهیه بلیط به هر بازدیدکننده ای بروشوری داده می شد که در این بروشور استان تازه تاسیس خراسان شمالی و مناطق توریستی و دیگر اطلاعات عمومی استان معرفی شده بود در همین بخش در مورد بافت جمعیتی چنین آمده بود :استان خراسان شمالی منزلگاه اقوام مختلفی از جمله فارسها و کرمانجها و الی آخر و جمعیت این کرمانجها در حدود 35 0/ 0 است که جای بسی شگفتی ....بی درنگ به اداره میراث فرهنگی یا همان اداره تخریب گذشته قبل از بهمن 1357 رفتم و دیدم بله بروشور را مدافعینی باسواد و مطلع حافظ است و جای چند سوال در اینجا خالی است:

1-اولا کرمانجی یکی از شاخه های اصلی زبان کردی است و 67 درصد کردهای جهان به زبان کرمانجی سخن می گویند و کرمانجی لهجه ای از زبان کردیست و نه نژادی جداگانه از کردها

2-چه وقت و چه زمانی از کردهای خراسان سرشماری شد که در استانی که از هر 2 نفر 3 نفر کردی صحبت می کنند جمعیت آنها 35 درصد برآورد شد.

این اتفاق 2 حالت دارد یا تهیه کنندگان آن افرادی بیسواد بوده اند ویا اینکه به عمد اینکار صورت گرفته است که قضاوت باشماست .

این چالش چنان اهمیتی رابرای کردهای خراسان داشت که انرژی بسیاری را از جنبش دانشجویی کردهای خراسان گرفت به طور مثال در هنگام تشکیل گروههای دانشجویی در سالهای 80 تا 85 ادغام دانشجویان غرب ایران و شرق ایران مشکل بزرگی بود به طور مثال :در دانشگاه بیرجند در هنگام سخنرانی دانشجویان سوران زبان ما بر این موضوع تاکید کردیم و گفتیم که هم زمان دانشجویی کرمانج زبان هم مطالب را به زبان کرمانجی ترجمه نماید که دوستان سوران زبان ما با تعجب سوال می کردند مگر خراسان هم کرد دارد؟ و من هم به شوخی می گفتم بله ولی شما از پیش ما مهاجرت کردید و از هم بی خبر شدیم به هر حال شاید بزرگترین دستاورد جنبش دانشجویی ما این مساله بود که ما کرد هستیم و کرد خواهیم ماند هرچند که 500 سال از وطن دور افتاده ایم آری گروههای دانشجویی ما با کمترین تعداد و امکانات بزرگترین دستاوردها را داشتند و امروز وقتی دوباره منابع را در اداره میراث فرهنگی کنترل کردم در کتابچه معرفی استان به جای :استان خراسان شمالی منزلگاه اقوام مختلفی از جمله کرمانجها و ........آمده بود استان خراسان شمالی منزلگاه اقوام مختلفی از جمله کردها و ...........است پس زحمات به بارنشست و یکی از مشکلات کردها از میان رفت و امروز را با 10 سال پیش مقایسه می کنم واقعا صاحب خیلی چیزها هستیم از جمله موسسه ای فرهنگی هنری که هرچند برای به روز شدن فرهنگ کردهای خراسان گامی مناسب را برنداشته است ولی در حفظ هر آنچه از کردستان برایمان باقی مانده است بسیار کوشا بوده است تعداد مجموعه های موسیقی رو به فزونی گرفته است کلاسهای دوتار در هر شهری در کردستان خراسان قابل مشاهده است روز بزرگداشت جعفر قلی که در نیمه اردیبهشت هر سال برگزار می شود عملا یک روز مختص به کردها و با هویتی ملی است و استقبال یکصدهزار نفری از آن بسیار دیدنی است چاپ کتابهایی با موضوع کرد در خراسان رو به افزایش است و نسخه های آن در اولین هفته های فروش نایاب می شود و راه اندازی چندین وب سایت بسیار جالب و چندین وبلاگ خواندنی و تاسیس انجمنی از کردهای خراسان در شهر لندن و اجرای دهها برنامه هنری توسط هنرمندان کردزبان در کشورهای اروپایی و آمریکا و به خصوص هنرمندی آقای علیرضا اسلامی که به عشق شیروان در برنامه های مختلف در خارج از ایران با نام شیروانی خود را معرفی می نماید و برنامه نوروزی سال 1386 صدای آمریکا که مهمانش خانم سیما بینا بودند به بهترین نحو کردهای خراسان را معرفی نمودند که جز با زبان هنر و ساز آقای اسلامی نمی توانستیم به این تریبون دست یابیم و پخش کلیپ های موسیقی در شبکه های ماهواره ای اقلیم کردستان و تشکیل گروههای هنری در مقاطع مختلف سنی و از همه مهمتر ترغیب مادران و پدران به کرمانجی حرف زدن با کودکان خویش، هر روز شاهد این موضوع هستم که جوانان بیشتری به سوی تکلم به زبان مادری گرایش پیدا می کنند  و به کرد بودن خود افتخار می کنند و همچنین دهها محفل ادبی و اجتماع هواداران مسایل کردی تشکیل می شود که حتی کارهای بی منطقی مثل جدا کردن کردها تحت نام دو استان هیچگاه نمی تواند تاثیری بر این روند داشته باشد و به جا باید از تمام دانشجویانی که در طول این مدت همراه ملت خود بوده اند سپاسگزار باشیم به خصوص انجمن دانشجویان کرمانج در دانشگاه مشهد،بیرجند،قوچان و دیگر شهرهای ایران که با چاپ مجله و تشکیل نشست ها و کلاسهای آموزش رسم الخط کردی و برگزاری مراسمهایی چون روز بزرگداشت شهدای حلبچهو دهها فعالیت دیگر در این راه اعلام هویت کردی کردهای خراسان سنگ تمام گذاشتند و بعضا در این راه دچار مشکلات رنگارنگی شدند به یاد دانشجویانی که همزمان با تحصیل در شهرهای دیگر هچگاه مردم و فرهنگ اجداد خود را فراموش نکردند و در دیار دور از خانه در راستای اعتلای این فرهنگ کوشیدند و یاد همه دانشجویان دختر و پسر کرد خراسان که در این مسیر سختیهای فراوانی را به جان خریدند را تا به ابد در قلبهایمان گرامی می داریم و امروز مردم کردستان خراسان دیگر آن مردم بی پناه و بی حنجره نیستند و به داشتن چنین فرزندانی به خود می بالند..................

منبع:وبلاگ علی قلیچ زاده

|+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه هفدهم آذر 1387  |
 دختر کُرد


دختر کرد
شکسته بود در آغوش برف،دختر کُرد
وتازه داشت خودش را به یاد می آوُرد

چهار مصرع آواره در نگاهش بود
که چارپاره دلم را سرود وبا خود برد

چه کرده بود خدایا!هوای دی با او
چه بود حاصل ضرب تگرگ وساقه ی تُرد؟

تگرگ،سوز دقایق،چهار ثانیه برف
ونازکای گلِ گونه ای که می پژمرد

دو دست از کف چشمان او برون آمد
مرا گرفت در آغوش وتا چهار شمرد

اگر گرفت مرا،با تمام خویش گرفت
اگر فشرد مرا،با تمام خویش فشرد

مرا ربود،اگر چه به پای باد گذاشت
مرا سرود،اگر چه به دست آب سپرد

صدای صاعقه آمد-مهیب و رعدآسا
فریب برق نگاه تورا نخواهم خورد

چهار نغمه ی ا...اکبر از ماًذن
مرا دوباره به آغوش حجره ام آوُرد

شب از ستاره گذشته،وآسمان صاف است
بمیر دختر برفی!بمیر دختر کرد!


منبع.کورمانج
|+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه هفدهم آذر 1387  |
 آگری قبلا کوه بود .دیروز صدای گلوله و امروز قلم
                                                 نزدیک به شش سال از انتشار اولین شماره روزنامه آگری میگذرد روزنامه ای که به همت جمعی پیشمرگ فداکارقدیمیترین حزب کوردی کوردستان ،یعنی حزب دمکرات کوردستان ایران به لهجه شیرین کرمانجی (پایین)منتشر میشودوبه حق وبه شهادت اکثر قلم بدستان کورد ،دراین مدت کوتاه بزرگترین خدمت را به ادبیات وفرهنگ کوردی کرده است.اما چرا آگری؟!بی گمان حزب دمکرات کوردستان ایران به عنوان حزبی پیشرو ومسول وبنا به یک ضرورت تاریخی وحتمی در کردستان ایران روزنامه آگری را منتشر ساخت.هدف از انتشار روزنامه آگری علاوه بر خدمت به زبان شیرین کردی وادبیات کرمانجی،گرامیداشت یادوخاطره شورش آگری به رهبری احسان نوری پاشا وسه سال مقاومت این شورش در مقابل کمالیستهای فاشیست برای دستیابی به حقوق ملت کورد بود که به این هدف وگرامیداشت این شورش خونین ملت کورد برای نخستین بار کمیته منطقه ای حزب دمکرات کوردستان ایران در شمال کوردستان ،به یاد وخاطره وافتخار آنان برای یاد بود این مبارزین ملت کورد ،تشکیلات منطقه ای خود در این منطقه را به نام کمیته آگری نام نهاد وسالها بعد نشریه ای را به همین اسم یعنی آگری منتشر ساخت ومبارزات قهرمانان آگری را به قلم گرفت که بی گمان این اقدام روشنگرایانه حزب دمکرات کوردستان ایران جای بسی تقدیر وتحسین دارد.نکته مهم این است که در حالی که جدالی بین روشنفکران وادیبان کورد در مورد زبان متحد کوردی والفبای متحد وجود دارد،حزب دمکرات کوردستان ایران به دور از این مشکلات متعصبانه وگاهی افراطیونه که در بین یک سری از ادبیان کورد مشاهده میشود،با سیاستی اصولی و واقع گرایانه تمامی این مشکلات را تا حدود زیادی برطرف وضمینه تفاهم ودرک مشترک را در بین ادبیان ونویسندگان کورد فراهم نموده است بطوریکه در حزب علاوه بر اینکه نشریه آگری که تماماٌ به کرمانجی پایین چاپ ومنتشر میشود در سایر نشریات وابسته به حزب واتحادیه های جوانان ،زنان و دانش آموختگان نیز لهجه کرمانجی پایین در کنار لهجه کرمانجی بالا(سورانی) چاپ ومنتشر میشود و این سیاست درست واصولی حزب در رایو صدای کوردستان ایران وتیشک تی وی نیز پیروی میشود.بنابراین سیاستهای اصولی حزب دمکرات علاوه بر اهمیت به کار روزنامه نگاری وخدمت وپاس داشتن زبان کوردی با تمام لهجه هایش،قدر دانی ویادبودی از مبارزین شهیدان راه آزادی کوردستان وبه خصوص مبارزین حزب دمکرات کوردستان ایران وکمیته آگری حزب دمکرات کوردستان ایران است.انتشار صدمین شماره نشریه آگری علاوه بر قدر دانی از تمامی فعالین و روزنامه نگاران ومبارزین راه آزادی ،تاج حرمتی است به بارگاه پرشکوه روزنامه نگاری کوردی وبخصوص مقداد محدت بدرخان که اولین روزنامه کوردی کوردستان را در قاهره وبه زبان کرمانجی پایین وبه الفبای لاتین منتشر کرد ودر عین حال یاد ودفاع از روزنامه نگاران وفعالین کوردی است که به جرم روزنامه نگاری در زندانهای جمهوری اسلامی ایران به شدت مورد آزار واذیت قرار میگیرند و از وجود اهریمنی این رژیم توتالیتر ایران به بزرگترین زندان روزنامه نگاران در سراسر جهان تبدیل شده است.بدون شک با وجود این شرایط بحرانی حاکم بر سرزمینمان کوردستان،روزنامه آگری با اهدف وسیاستی روشن وتنها به هدف خدمت به ادبیات وزبان کوردی ومسله ملی کورد،تبدیل به تریبونی ملی گرایانه برای تمامی بخشهای کوردستان شده است وکورد هیچ یک از بخشهای جدا شده کوردستان در آگری خود را بیگانه نمی بیند واز چهار بخش کوردستان ادیبان ونویسندگان کورد برای آگری مینویسند و آن را میخوانند.      

   

آگری گام را از این نیز فراتر نهاده  ودر میان کوردهای سایر مناطق جهان وایران یعنی کوردهای خراسان ،اتحاد جماهیر شوروی سابق،لبنان و…نیز خوانده می شود.با اینکه نشریه آگری اولین روزنامه کوردی کرمانجی با الفبای لاتین در کردستان ایران است وتجربه چنین کار بزرگی  در گذشته نبوده ویا اگر بوده متوقف شده است(روزنامه روژا کورد ،شه وا عه جه م)انتشار صدمین شماره روزنامه آگری در شش سال قبل،بزرگترین شورش روزنامه نگاری در دفاع و حفظ ادبیات کوردی وتاریخ روزنامه نگاری به لهجه کرمانجی پایین در کوردستان ایران بوده است که با آنکه این نشریه با حمایت مادی ومعنوی یک حزب کوردی منتشر میشود،اما به دور از مسائل حزب گرایی به وظیفه ورسالت خود یعنی روزنامه نگاری پرداخته است وهرگز روزنامه ای صرفاً حزبی نبوده است .کارکنان آگری با احساس مسولیت سنگین روزنامه نگاری ودر شرایط حساس جامعه کوردستان ،با رساندن اخبار واطلاعات دقیق به خوانندگان خود،بزرگترین خدمت روزنامه نگاری را در شرایطی حساس وبا امکاناتی ناچیز به بهترین شیوه این مسولیت را انجام میدهند .چیزی که بیش از همه آگری را در بین کوردها محبوب کرده است ونظر آنها را به سوی خود جلب نموده است استفاده از کلمات و جملاتی است که هر کوردی به راحتی می تواند آگری را بخواند واز مطالب آن استفاده کند ادبیات زیبا وغلیظ  کرمانجی پایین است که در آگری به کار گرفته میشود.واقیت آن است که اگر چه کوردها ملتی40میلیونی هستند وکوردستان سرزمین کوردها بر خلاف میلشان بین چهار کشور تقسیم شده است متاسفانه این مرزهای ناخواسته وتحمیلی وشرایط زندگی وسرکوب وخفقان حاکم برکردستان در طول تاریخ ومجاورت با ملل بیگانه مانند اعراب،فارسها و ترکها ،زبان کوردی دچار انعطاف وآسمیلاسیون شده است وخواه ناخواه کلمات بیگانه زیادی وارد ادبیات کوردی شده اند وکورد هر کدام از پارچه ها بخشی از فرهنگ وزبان ملل اطراف خود را گرفته اند ودر نتیجه کوردها در هر بخش از کوردستان دچار دگرگونی شده اندو تفاوتهای میان کوردها ایجاد شده است.روزنامه آگری با در نظر گرفتن واقعیات شرایط کنونی ونیاز حدود چهار میلیون کرمانج زبان ایران(2میلیون کورد خراسان،کوردهای خلخال،کوردهای قزوین،کوردهای گیلان ومازندران،تالش وکوردهای ساکن کوردستان یعنی اورمیه،سلماس،خوی وماکو)به روزنامه ای کوردی کرمنجی ودر عین حال انعکاس اخبار ومبارزات ملت کورد در کوردستان ایران که اکثراً به لهجه کرمانجی بالا ولری تکلم میکنندبه سایر بخشهای کوردستان وکوردهای کرمانج زبان مناطق دیگر دنیا بزرگترین خدمت اطلاع رسانی را کرده است و ملت کورد در سایر نقاط کوردستان وجهان را از اخبار وحوادث کوردستان ایران آگاه نموده است زیرا اکثریت کوردها به لهجه کرمانجی پایین تکلم میکنند واز الفبای لاتین استفاده میکنند وعاجز به تکلم وخواندن ونوشتن به لهجه کرمانجی بالا(سورانی)ولری هستند.بنابراین آگری با منعکس کردن اخبار وحوادث کوردستان ایران وشناساندن شخصیتها ونامداران کورد ،کوردستان ایران خدمت بزرگی را انجام میدهد که در سایه تکنولوژی مدرن امروز کوردها از هر نقط جهان قادر به اطلاع از حوادث کوردستان وایرن هستند که بی گمان در نبود آگری این اطلاع برای سایرکوردها سخت ودشوارخواهدبود.آگری خواهان حذف هیچ لهجه کوردی نیست بلکه میزگردی گفتمان وروشنفکری برای ادیبان ونویسندگان کورد با تمام لهجه هایش بوده واست وبرخلاف بسیاری از روزنامه ها اهمیت فراوانی به سایر لهجه های کوردی میدهد وهمه لهجه ها را پاس میدارد.پس آگری یک مکتب است ونسلی را برای فراداهای روشن پرورش میدهدهمان مکتب وآرمانهایی که رهبران مؤسس حزب دمکرات برای آن خون دادندوآگری حاصل این خونهاست.آری آگری همان بلندترین کوه چهار بخش کوردستان ،همان صدای تفنگ احسان نوری پاشا وجمهوری سه ساله آگریست،همان فریاد امیرخانبرادوستی (خان له پ زیَرين)وفرياد پانصد ساله تبعید کوردها به خراسان که هنوز هم کرمانجی را پاس نگه داشته اند ،اشعه سوزان آمال وآرزوهای سمکوشکاک وروزنامه روَژا کورد است.آری آگری فریاد آزادیخواهی وزبان شیرین قاسملویه رهبر است،آگری حاصل فداکاری وجان باختگی پیشمرگان وشهیدان حزب دمکرات کوردستان ایران وکمیته آگری حزب دمکرات وفریاد مظلومیت چهل میلیون کورداست که توسط جمعی پیشمرگ فرومایه این حزب ودلسوزان ملت کورد که از همه چیز خود گذشته اند تا رسالت راستین آگری را به جا بیاورند آری آگری قبلاً کوه بود،دیروز صدای گلوله وامروزقلم،قلم به دستان کورد از ماکو تا ایلام واز دیاربکر تاکرکوک واز قامیشلو تا...

 

فرخنده باد انتشار صدمین شماره روزنامه آگری

|+| نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه دوازدهم آذر 1387  |
 كرمانجهاي گرمسار و ورامين

 

منطقه گرمسار در يكصد كيلومتري جنوب شرقي تهران و برسر راه اصلي تهران مشهد قرار دارد از ديرباز اين دشت حاصلخيز و مستعد،مامن گروههاي مختلف كشور بوده است كه به علل مختلف به اين منطقه كوچانده شده و يا اينكه اختياري اسكان يافته اند تنوع قومي در اين منطقه به قدري است كه لقب جزيره اقوام به آن نهاده شده است .
برنارد هوركاد عضو انجمن ايران شناسي فرانسه در تهران در اين باره مينويسد در دامنه هاي جنوبي البرز در شرق تهران بيست گروه عشايري از همه استانهاي ايران گرد آمده اند و از اين لحاظ در كنار دروازه پايتخت چكيده مردم شناسي تمامي كشور وجود دارد .
مهمترين گروههاي ايلي اين شهرستان عبارتند از اصانلو ،اليكايي يا علي كايي، پازوكي ،عرب عامري ،لر ،كرد ،نفر، بختياري ،باصري ،كتي ،گيلك ،عرب معصومي ،عرب سرهنگي ،عرب درازي وهداوند .

كردهاي گرمسار شامل دو طايفه كرمانج زبان شادلو و قراچورلو مي باشند. تاريخ استقرار آنها به سال ۱۰۰۶ هـ.ق كه حركت تاريخي كرد از جنوب قفقاز به آذربايجان و از آنجا به خوار و ورامين و از آنجا به خراسان انتقال يافته اند، مي رسد. برخي از قراچورلوها و شادلوها درخوار و ورامين اسكان يافته اند. كردها در روستاهاي حسين آباد كردها، علي آباد، قلعه خرابه و جليل آباد ساكنند. مسعود كيهان در سال ۱۳۱۱ هـ .ش تعداد آنها را ۱۲۰خانوار نوشته است. ورود کردها به ورامین نیز به دوران صفویه و اوایل دهم هجری می رسد . اولین و مهمترین شاخه از کردهای ورامین نیز به دوران صفویه و اوایل دهم هجری می رسد . اولین و مهمترین شاخه از کردهای ورامین پازوکی ها هستند . مطابق نوشته های موجود این ایل در قرن دهم هجری صاحب قدرت بود و یکی از سران آن به نام خالد بن شاهسوار در شمار مردان جنگی شاه اسماعیل اول محسوب می شد .شاهسوار در جنگ رشادتهای فراوانی به خرج داد و یک  دست خود را از دست داد . شاه اسماعیل به رسم پاداش حکومت ملازگرد «نخجوا» را به وی سپرد . شاهسوار بعدها دم از استقلال زد و با سلیم اول - سلطان عثمانی -متحد شد و سرانجام به حبس افتاد و کشته شد  . مهاجرت گروهی از پازوکی ها به ورامین احتمالا در زمان پسر اهسوار ، خلج بیگ اتفاق افتاده است .برخی هم پازوکی های ورامین را از طوایف فارس دانسته اند . علت این اختلاف نظرها می بایست گستردگی این قوم و جا بجایهای مکرر آنها بوده باشد . آنچه مسلم است پازو کی ها  در زمان صفوی از ایلات بزرگ و برابر شاهسونها بوده اند و بسیاری از زمینهای اطراف دریاچه ارومیه و دریاچه وان و ارض روم در اختیار آنان بوده و نفراتشان بین دو کشور ایران و عثمانی زندگی می کرده ان www.kormanj.wordpress.com
|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه ششم آذر 1387  |
 

کردان چگني که امروز بيشترشان در خراسان سکونت دارند و همچون کردان شادلو به زبان ترکي سخن مي گويند داراي سابقه درخشاني در تاريخ افتخار آفرين ايران هستند و از سلحشورترين طوايف کرد و بهترين سربازان ميهن بشمار ميروند.مولف شرفنامه آورده است: «اين طايفه در شجاعت و شهامت و دلاوري از ساير اکراد ايران ممتاز است و چون کسي که متکفل مهام امارت اين طايفه بوده باشد از امراء و اميرزادگان ايشان نماند، در ولايت عراق و آذربايجان متفرق گشته، دست تطاول به مال مردم دراز کرده قطع طرق و شوارع کرده، تجار و سوداگران از افعال و عداوت ايشان بجان آمده از اطراف و جوانب ممالک محروسه به رسم دادخواهي به درگاه شاه تهماسب آمدند و تظلم کردند.»شاه تهماسب چندين بار بعضي از سران اين طايفه را احضار نموده با تهديد و تطميع آنان را از ادامه شرارت منع نمود، لکن چون به محال خويش باز مي گشتند باز کار خود از سر مي گرفتند.شکايات مردم روز به روز از دست چگني ها به دربار بيشتر ميشد، سرانجام شاه تهماسب حکم نمود که چگني ها از ايران خارج شوند. اما چون آنها اطاعت ننمودند، فرمان داد:«هرکجا از اين طايفه چگني[1] ببينند قتل و غارت کرده جبراً و قهراً ايشان را از ممالک محروسه شاهي اخراج نمايند [تا] بهر کجا که خواهند بروند و اگر توقف نمايند در هر محل که ايشان را ببينند به قتل آورند و اموال و اسباب ايشان را نهب و غارت نمايند.»بدنبال صدور اين فرمان از سوي شاه تهماسب اول، کار بر ايل چگني سخت شد و آنها به دردسر افتادند، از اين رو پانصد نفر از بزرگان ايل متحد شده تمام طوايف متفرق چگني را سرجمع نموده از آذربايجان و عراق از طريق خراسان عازم خوزستان شدند و هنگامي که به خراسان رسيدند اوضاع اين سرزمين را آشفته و نابسامان يافته و ملاحظه نمودند که اين قسمت مهم از ايران زير تاخت و تاز سم ستوران ازبک و مغول رو به ويراني است.کردان چگني که نميتوانستند گوشه اي از سرزمين ايران را زير تاخت و تاز و غارت بيگانگان ببينند، دست رشادت از آستين جلادت بيرون آورده بر مغولان تاخته و شکست فاحشي بر آنها وارد ساخته آنها را از خراسان بيرون راندند و سپس نامه اي به شاه تهماسب نوشته وسيله پيکي سريع السير گسيل داشتند که: مملکت تورا از زير سم ستوران دشمن بيرون آورديم اکنون کسي را به حکومت و نگهداري اين ديار فرست که ما خود عازم هندوستانيم.کردان چگني  پس از اين ماجراها به سوي هرات پيشروي کردند. در اين هنگام قزاق خان[2] تکلو حاکم هرات بود و چون بعللي از شاه تهماسب بيمناک بود درصدد دلجوئي و پذيرايي گرم از چگني ها برآمد و آنها را بسوي خويش جلب نمود که در صورت لزوم با چنين نيروئي در مقابل شاه تهماسب ايستادگي نمايد. چندي بعد که قوزاق خان بدست معصوم بيگ صفوي به اشاره شاه تهماسب کشته شد، جماعت چگني بسوي غرجشتان رفتند، در اين زمان بود که نامه ارسالي آنان به شاه تهماسب، رسيد و چون حقيقت احوال ايشان در بيرون راندن ازبکان از خراسان به «مسامع عليه شاهي رسيد و آثار شجاعت و شهامت ايشان زبان زده مردم شد، بداغ [بوداغ = بوداق] بيگ نام شخصي که از اميرزادگان آن طايفه بود و در سلک قورچيان عظام انتظام داشت، او را به بلند پايه امارت سرافراز گردانيده به ميانه ي آن قوم فرستاد و يکي از محال خراسان [بين قوچان و مشهد] را بديشان ارزاني داشته ترقيات کلي به احوال ايشان راه يافت و در شهور سنه احدي و الف [1001 قمري] که عبدالمومن خان ولد عبدالله خان ازبک به عزم تسخير قلعه قوچان [قوچان قديم] با موازي سي هزار لشکر جرار بر سر بوداغ خان آمده او را محاصره کرد، شاه عباس به معونت او رفته عبدالمومن خان را از سر قلعه (خبوشان) برخاست و شاه مزبور بوداغ خان را به نوازشات خسروانه مفتخر و سرافراز گردانيده پنج پسر او را به منصب امارت رسانيد و حکومت و دارائي آنجا [خراسان] بطريق امير الامرائي بدو تفويض کرد و عراق عودت نمود. و بالفعل در سلک (در رديف) امراء عظام عباسي منخرطست.

امين زکي آورده است که: چگني ها در بين سليمانيه در کردستان عراق و مراغه قشلاق و ييلاق ميکردند و 300 خانوار آنها زندگي کوچي و چارواداري داشتند.

مخالفت بوداق خان چگني اميرالامراي خراسان با شاه عباس و ديگر حوادث

اوغلان بوداغ خان چگني از مهمترين امراي ايران در دوره صفوي است که سالها از زمان شاه تهماسب حفظ و حراست سرزمين بلارده خراسان را عهده دار بود و به خوبي از عهده تاخت و تاز ازبکان به اين خطه  ي پهناور در مي آمد و آنان را گوشمالي ميداد. پس از فوت شاه تهماسب و فوت پسرش شاه اسماعيل که نوبت سلطنت سلطان محمد خدابنده پدر شاه عباس رسيد وي در اولين سال سلطنت خود در عزل و نصب جکام و امراء اقداماتي بعمل آورد و به فرمان او: «خبوشان و بعضي محال خراسان به بوداق خان چگني تفويض يافت ...» يعني در واقع بوداغ خان در منصب سابق خويش ابقاء گرديد.

در اواخر حکومت سلطان محمد که فتوري در همه امور روي داده و هرج و مرج پيش آمده بود، امراء خراسان از جمله  بوداغ خان چگني و اسماعيل قليخان چگني و گنجعلي خان زيک کوشيدند تا شاه عباس را که اين زمان بعنوان وليعهد در هرات استقرار داشت به جاي پدر به سلطنت برنشانند، و آنها در هدف خويش موفق شده در سال 989 فمري رسماً در خراسان سلطنت شاه عباس را اعلام داشته و سلطان محمد را از سلطنت ايران عزل کردند.

اين زمان عليقلي خان شاملو لَله شاه عباس و بيگلربيگي خراسان بود که در دارالسلطنه هرات اقامت داشت و تربيت شاه عباس بر عهده وي بود و مرشد قلي خان استاجلو حاکم مشهد بود.

مرشد قلي خان براي اينکه موقعيت خويش را در خراسان تقويت نمايد دختر بوداف خان چگني را که از امراي مهم خراسان بود به همسري خويش درآورد. و سپس يا عليقلي خان به مخالفت برخاست و در جنگي که بين طرفين روي داد علي قلي خان شکست خورد و شاه عباس به زير سلطه مرشد قلي خان در آمده به مشهد منتقل گرديد.

چندي بعد که مرشد قلي خان شاه عباس را برداشته از طريق يزد و کرمان متوجه نواحي مرکزي ايران گرديد که سلطنت شاه عباس را رسميت بخشد، برادرش ابراهيم خان سمت به معاونت وي برگماشت.

در سال 997 که شاه عباس دومين سال سالطنت خويش را آغاز کرد و از طريق فيروزکوه و دامغان عازم خراسان بود، چون از مرشد قلي خان استاجلو که اين زمان وزير اعظم و همه کاره او بود، بيمناک مي بود، در محل بسطام شبانه او را در رختخواب به قتل رسانيد و ستاره اقبال طايفه استاجلو رو به افول نهاد و امراي اين طايفه از جمله ابراهيم خان برادر مرشد قلي خان که حاکم مشهد بود از مناسب خويش معزول گشتند.

شاه عباس از طريق اسفراين راه مشهد را در پيش گرفت و در بيرون دروازه مشهد با استقبال بوداق خان چگني روبرو شد.

مولف عالم آراي عباسي مي گويد: شاه « بوداق خان چگني را منظور نظر شفقت گردانيده به منصب والالي لَله گي و اتابيگي [پسر خود] شاهزاده سلطان حسن ميرزا معزز و سربلند گردانيد و حکومت مشهد مقدس معلي نامزد او شد و الکاء خبوشان و محالي که سابقاً به او متعلق بود، به اولاد او حسنعلي سلطان و حسينعلي سلطان [چگني] و ساير برادران تقسيم يافت.»

شاه عباس در مشهد بسياري از امراي قزلباش از جمله شاملو و استاجلو را که با مرشد قلي خان رابطه نزديکي داشتند يا معزول کرد و يا مقتول نمود. اوغلان بوداق چگني هم که با مرشد قلي خان قرابت سببي و خويشاوندي داشت از اين عمل شاه عباس به وحشت افتاد و انديشيد که مبادا روزي اين شتر دم خانه او نيز زانو بر زمين نهد، از اين رو علاج واقعه را پيش از وقوع نموده با صوابديد پسرانش، سلطان حسن ميرزا پسر شاه عباس را برداشته از نشهد به خبوشان (قوچان) رفتند.

شاه عباس بعلل و مشکلاتي که با آن مواجه بود نتوانست به تعقيب بوداق خان بسوي قوچان لشکرکشي نمايد، لذا حکومت مشهد را به امت خان استاجلو [يکي از قاتلان مرشدقلي خان] تفويض نمود و خود با سپاه عازم هرات گرديد.

شاه عباس در هرات بود که خبر دست اندازي نيروهاي عثماني به نواحي نيروهاي عثماني به نواحي غربي کشور را استماع نمود، ناچار عازم آن ديار گرديده بوداق خان با استفاده از اين پيش آمد، رسماً سلطنت سلطان حسن ميرزا پسر شاه عباس را در قوچان اعلام داشت و روز بروز بر قدرت و نفوذ وي افزوده گشت و از اطراف و اکناف خراسان و ايران ناراضيان شاه عباس روي به قوچان آورده، آمادگي خويش از هدف بوداق خان را اعلام ميداشتند. بوداق خان قصد تسخير مشهد داشت که در اين هنگام واقعه ديگري روي داد و آن حمله عبدالمومن خان ازبک به خراسان بود که به محاصره چهار ماه مشهد و سرانجام قتل عام مردم مشهد گرديد که جانداري در آن شهر زنده نماند. بقول شاعر:

هوز اگر بفشارند خاک مشهد             سفينه از شط خون تا به کربلا بدود

زنان و کودکان که به اسارت ازبکان درآمده بودند بين سپاهيان مغول تقسيم گشته به ماوراءالنهر فرستاده شدند. شاه عباس از ترس عبدالمومن خان در نزديکي تهران خود را به مريضي زد و به ياري مردم خراسان نيامد، فجايع و جناياتي که اين بار مغولان بر خراسان وارد ساختند، دست کمي از جنايات سپاهيان مغول عهد چنگيز نداشت. همگامي که ازبکان شهر مشهد را به مخاصره گرفتند، امت خان استاجلو حاکم مشهد پيکي به خبوشان فرستاد و از بوداق خان کمک خواست که از پشت سر از طريق رادکان سپاهيان ازبک را مورد حمله قرار دهد تا فشار اين قوم خونخوار بر شهر مشهد کاهش يابد و او بتواند از اين شهر مقدس دفاع کند. بوداق خان با ابومسلم چاوشلو و امامقلي خان قاجار و محمودخان صوفي اوغلي استاجلو و ديگر امراي حاضر در قوچان به خواسته امت خان پاسخ مثبت داده لشکر به خارج شهر فرستادند که حبر ناگوار ديگري دريافت داشتند و آن حمله نور محمد خان ازبک از اولاد و اعقاب جوجي پسر چنگيزخان بود که از مرو به سوي شهر نسا و ابيورد و باغباد در شمال شرقي قوچان تاخته و اين نواحي را بتصرف درآورده بسوي خبوشان پيشروي مي کرد.

بوداق خان چگني تصور کرد که او قصد تسخير خبوشان و پيوستن به سپاه عبدالمومن خان ازبک را دارد، از اين رو به مقابله شتافت تا او را از نيل به مقصود بازداشته با شکست دادن وي عبدالمومن خان را از محاصره مشهد باز دارد.

سپاهيان خبوشان در جنگ با نور محمد خان مغول ابتدا پيروزي چشمگيري بدست آوردند و بسياري از مغولان را به ديار نيستي فرستاده، آنها را وادار به فرار ساختند، اما بر اثر بي انظباتي نظامي پيش از پايان کار به جمع آوري آذوقه و اغنام و احشام و غارت چادرهاي مغولان پرداخته بدان سرگرم شدند و علت اين بي انظباطي وجود جنگجويان خبوشان از ايلات و طوايف متعدد بود.

نور محمدخان که در حال فرار به اين امر واقف شد سپاهيان خود را وادار به بازگشت و حمله به خبوشان نمود. اين حمله مغولان چنان غافلگيرانه و غير منتظره بود که ايرانيان را سخت به محاصره افکند و آنها تا خواستند در مقام دفاع برآيند اکثراً کشته و اسير شده و چنان شکست سختي متحمل شدند که نظيرش را بياد نداشتند.

بوداق بسوي قوچان متواري شد و شرح واقعه را نوشته بوسيله پسرش حسينعلي سلطان براي شاه عباس فرستاد[3] و از گذشته هاي خود اظهار پشيماني کرده وي را به حرکت بسوي خراسان و رسيدن به ياري امت خان و مردم مشهد دعوت نمود، اما همچنانکه مذکور شد شاه چنان از عبدالمومن خان ترسيده بود که جرات آمدن به خراسان را نداشت.

مدت شش سال نه تنها خراسان بلکه تمام سرزمينهاي شرقي ايران در آتش بيداد و ويراني مفول ها مي سوخت و اين قوم غارتگر وحشي بارديگر تا حدود دامغان و سمنان و نزديکي خوار و ورامين پيشروي و غارتگري کردند و برخي از سپاهيان آنها تا اران از توابع کاشان نيز پيش رفتند. در اين موقع وخيم و خطرناک بود که همچنانکه خواهد آمد شاه علي خان مير ايل جليل کرد چمشگزک که در خوار و ورامين سکنا داشت کمر همت به دفع و سرکوبي مغولان بست و در چند جنگ نيروي آنها را درهم شکست و متواري ساخت و به ياري فرهادخان قرامانلو راه حرکت شاه عباس بسوي خراسان را در سال 1004 قمري فراهم نمود، که شاه عباس پس از رسيدن به اسفراين بوداق خان چگني را به حکومت و تجديد بناي آن شهر که در حمله مغول بکلي ويران شده بود مامور ساخت.

سال 1007 که دوازدهمين سال سلطنت شاه عباس و شکست سپاهيان ازبک در خراسان است، شاه عباس پس از وارد شدن به مشهد، بوداق خان چگني را بار ديگر به حکومت مشهد منصوب نمود تا نسبت به تعمير اين شهر و رفع خساراتي که در طول چندين سال ويرانگري مغول ديده بود، اقدام نمايد.

همچنين بوداق خان ماموريت يافت نورمحمد خان ازبک را (که چندي پس از پيروزي بر بوداق خان چگني و سپاهيان خبوشان، خودش نيز از عبدالمومن خان ازبک شکست خورده و به شاه عباس پناهنده شده بود) بع حکومت موروثي و از دست رفته اش برساند.

بوداق خان در ذي حجه 1007 قمري بسوي ابيورد و نسا و مرو تاخت و با شجاعت و کفايتي که از خود نشان داد آن نواحي را از دست گماشتگان عبدالمومن خان خارج ساخته به نورمحمد خان ازبک تحويل داد. بوداق خان در ماوراءالنهر به فتوحات چشمگيري نايل آمده  حاکم مرو که خالوزاده  عبدالمومن خان بود وسيله «قورچيان عظام و غازيان چگني که کالبرق الخاطف به طلب او شتافتند و کالهاله بالبدر او را در ميان گرفتند» دستگير شد و نيروي ازبک درهم شکست و نورمحمد خان بوسيله بوداق خان چگني به تخت سلطنتي موروثي نشانده شد و خطبه و سکه بنام شاه عباس خوانده شد و ضرب گرديد. بوداق خان سپس به اردوي شاه عباس بازگشت و ماموريتهاي مهم ديگري را که از سوي شاه به او تفويض شده بود به بهترين وجه انجام داد.

بوداق خان تا سال 1012 قمري به تصريح عالم آراي عباسي حاکم قدرتمند مشهد و در نتيجه خراسان بوده است و پسرانش همگي مناصب و مشاغل مهمي داشتند.

در همين سال که شاه عباس از خراسان باز ميگشت چون ملاحظه نمود که نظرعلي سلطان شاملو شايستگي نگهداري سرحدات مرو و ماروچاق را ندارد، او را از حکومت آن ناحيه معزول نموده، يوسفعلي خان پسر بوداق خان چگني حاکم مشهد را به حکومت و سرحد داري آن خطه مهم منصوب نمود و برادش بيرامعلي سلطان چگني[4] را که سال 1006 قمري حاکم بسطام بود به معاونت وي در آن حدود الکاء داد و مايحتاج لشکر او از زر و اسلحه و يراق و ضروريات قلعه و آذوقه بر وجه لايق سرانجام يافت و حکومت مشهد مقدس به محراب خان شفقت شد.

بوداق خان چگني از اين پس مامور همراهي در کنار شاه عباس ميشود، چون شاه از وجود وي در خراسان بيمناک بود، زيرا پسرامش همگي در سراسر نواحي شرقي ايران حکومت و امارت داشتند و ايل چگني از نفوذ و قدرت زيادي برخوردار بود، که اگر بوداق خان مي خواست ادعاي استقلال کند يا براي شاه عباس بار ديگر دردسر فراهم نمايد، قادر بوده است. از اين رو شاه مصلخت نديده است او در خراسان باشد، اما هنگامي که به اسفراين رسيد دريافت که بدون وجود بوداق خان در خراسان، استقلال و امنيت اين خطه وسيله ازبکان از ميان ميرود، لذا او را مامور توقف در خراسان نمود و حکومت بلخ و هرات را نيز بر متصرفات او بيفزود.

مشاهير و بزرگان کرد چگني

کردان چگني جاي ويژه اي را در تاريخ ايران به خود اختصاص داده و در امور نظامي و سياسي و فرهنگي نقش والايي داشته اند. کردهاي چگنه در آذربايجان و قزوين و فارس و تهران و خراسان پراکنده شده اند و گمان دارم بزرگترين مرکزيت آنها استان خراسان باشد. کردهاي چگنه و احتمالاً کردهاي شادي لو جزو بزرگ ايل چشمگزک نيستند. زيرا چگني ها پيش از چشمگزک به خراسان آمدند. نامداراني از اين ايل که مولف عالم آراي عباسي از آنها نام برده به گونه زير اند:
احمد سلطان چگني ولد جاکي سلطان ص 1086.
اسماعيل قليخان چگني ص277.
اغورلو سلطان چگني 514.
بيرامعلي سلطان چگني 533، 630، 1806.
ذونمر سلطان چگني 141.
شاه علي سلطان چگني 72.
شاه ويردي سلطان جلال اوغلي چگني 267.
صفر قلي بيگ چگني 656، 797-798، 808 که در جنگ با اميرخان برادوست و تسخير قلعه دمدم نقشي اساسي داشت.عليخان چگني [ميرزا] 59، 141.
قطب الدين آقاي چگني 508 که سفر شاه عباس به نزد عبدالمومن خان ازبک بود با پيامي مبني بر تخليه سرزمين خراسان..
محمود خليفه چگني 141، از امراي عهد شاه تهماسب در قراباغ آذربايجان.
مرادخان سلطان چيني (چگني) 797.
از دريگر امراي چگني عهد سلطان محمد صفوي و پسرش شاه عباس بايد از صفي قلي خان چگني کوتوال و نگهبان قلعه الموت نام برد که مهمترين بازداشتگاه سياسي ايران و در حکم زندان اوين امروز بود. تمام متمردان و گردنکشان و شاهزادگان و سياستمداران داخلي و خارجي در اين زندان نگهداري ميشدند و کسي که به مقام کوتوالي آن ميرسيد، بايد از هر نظر شايستگي خويش را به ثبوت رسانده بوده باشد. استاد مسرور در اين مورد آورده است: صفي قلي خان چگني که به امر سلطان محمد صفوي کوتوال و نگهبان قلعه الموت و بسيار مقتدر و نفوذ ناپذير بود و غير از شخص شاه از هيچکس فرمان نمي برد.در زماني که عباس ميرزا وليعهد در خراسان بعنوان «شاه عباس» سلطنت خود را اعلام نمود، براي پيشرفت کار خويش لازم بود چند تن از زندانياني که بفرمان پدرش در آن قلعه محبوس بودند، آزاد سازد، لذا شخصاً از خراسان به الموت رفت و بسيار کوشيد که صفي قلي خان را به اين امر راضي کند، ممکن نشد، و چون کار به تهديد کشيد، صفي قلي خان خنجر از کمر خويش گشود و تقديم شاه جديد ايران کرد و گفت: من در انجام ماموريتم خيانت نمي کنم. اگر بيشتر اصرار نمائي بايد ابتدا با اين خنجر سرم زا از تنم جدا نمايي و آنگاه منظور خويش را برآورده سازي.شاه عباس که با وزرا و اطرافيانش رنج رفتن به قلعه الموت را برخود هموار کرده بود و گمان نميبرد که در انجام مقصود با مخالفتي روبرو شود، ناچار مجبور به بازگشت شد.هرچند شاه عباس ظاهراً از کوتوال کرد رنجيده خاطر گشته بود، اما در ته قلب مي گفت، اگر من صد نفر از اين مردان فداکار و درستکار داشتم ميتوانستم بزودي سراسر ايران را تسخير کنم.کردهاي چگني که امروز در بخش چگنه قوچان اسکان دارند[5]، سهم ارزنده اي در تمام زمينه هاي نظامي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، بهداشتي داشته و دارند، که ما براي نمونه و الگو از سه شخصيت مشهورتر ايل يعني ارس محمد سردار و آقاي پرفسور صادقي پزشک عاليقدر و مشهور بين المللي و ميز از آقاي جهان پهلوان احمد وفادار نام مي بريم.

|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه ششم آذر 1387  |
 کوردان چگینی در کتابهای مختلف

روزی که شاه عباس به امیر خان برادوست- از امرا کرد-  که دست خود را در جنگ با رومیان از دست داده بود تقدیر نمود و برای وی دستی از طلا ساخته بود  و به  وی اهدا کرد  در آن مجلس تعدادی از  سرداران کرد حضور داشتند که یکی از آنها عاشورخان چگنی  بوده است...که هریک فیروزه ای گرانبها بر آن دست زرین افزوده ،امیر خان را غرقه دریای نعمت و افتخارساختند...
(حرکت تاریخی کرد به خراسان – کلیم اله توحدی -جلد دوم صفحه 39)
در ابتدا  شاه عباس از امیر خان برادوست  به خاطر جانبازی  در راه وطن  دلجویی می کند اما با  ترقی و رشد روز افزون قدرت امیر خان  و با توجه به حسادت و کینه توزی حکام آذر بایجان به ویژه پیر دوداق خان ترکمان پرناک –حاکم تبریز- شاه را علیه امیر خان تحریک می کنند که در نهایت به در گیری شاه و امیر خان در دژ دمدم در سه فرسخی ارومیه  منجر شده در این چنگ ...علاوه   بر کردهای جلالی   در این جنگ بر ضد امیر خان ،کردهای چگنی و کردهای پازوکی و کردهای سیل  سپورانلو نیز شرکت داشتند....
 (حرکت تاریخی کرد به خراسان – کلیم اله توحدی -جلد دوم صفحه43)
کلیم اله توحدی  درهمین کتاب در جاییکه از افسران کرد دوره ناصری نام می برد   می نویسد ...فوج چگنی قزوین در عهد ناصری  تحت فرمان نصرت الملک و سرهنگ صادق چگنی بوده است...
 (حرکت تاریخی کرد به خراسان – کلیم اله توحدی -جلد دوم صفحه 62)
کردان قزوین:
در مورد کردهای  ساکن  سرزمسن قزوین ،آقای ورجاوندآورده است که الوار و اکراد به احتمال "در عهد شاه عباس بزرگ به این حدود کوچ داده  شده اند  زیرا که در عهد این  شهریار صفوی ، بجهات مختلف  امر تغییر مکان دادن ایلات رواج داشته است.درباره زمان کوچ این گروه برخی دوران آغا محمد خان  قاجار را  ذکر میکنند."....
 (حرکت تاریخی کرد به خراسان – کلیم اله توحدی -جلد دوم صفحه70تا62)

در خراسات نیز در بخش چگنه روستایی بنام زیک وجود دارد لکن مردم آن نیز مانند دیگر کردهای چگنه به ترکی سخن می گویند...ص81
عمده اکراد ایران سه طبقه اند : سیاه منصور ،چگنی ،زنگنه،پازوکی که گویا در اصل سه برادر بوده اند که از ولایت لرستان  و به روایتی  از کوران  و اردلان به عزم ملازمت سلاطین از وطن بیرون آمده اند و ایشان را ترقیات کلی روی داده  و هرسه برادر به  مرتبه امارات رسیده اند ...ص100

در سال 960 قمری شاه طهماسب حکومت تمام کردهای ایران را به خلیل بیگ سیاه منصوری واگذار نمود  و نواحی سالطانیه و زنجان و ابهر و زرین رود  و نواحی  بین آذربایجان و فارس را بدو  ارزانی داشت  و بفرمود که موازی سه هزار کرد تهیه دیده  بین طرق و شوارع بین قزوین و تبریز اسکان داده (بعنوان پلیس راه ) محافظ آن منا طق باشند..ص 102

تشکیل دولت شیعه مذهب ایران{ در دوران صفویه} که چهار طرف آن را حکومتهای سنی مذهب تشکیل می داد ند کاری سهل و آسان نبود . بنابراین ایران از هر سو ،بویژه از شمال شرقی و غرب کشور مورد تجاوز امپراتوری عغثمانی  و ازبکان متحدش قرار می گرفت . امپراتوری عثمانی هر وقت می خواست از غرب به سرزمین ما حمله کند ، جبهه های نیز توسط متحدان سنی خود در شرق می گشود  و ازبکان را به حمله ی خراسان  و قتل و غارت و تخریب وا می داشت. شاه اسماعیل اول کسی بود که کردهای قرامانلو تحت فرماندهی بیرام بیگ قرامانلو جبهه ی خراسان را برقرار ساخت و بدنبال وی فرزندش شاه طهماسب با انتقال کردهای زنگنه  و چگنی و زیک و کلهر به تقویت نیروهای خراسان پرداخت ص137

در سال 1001 گیلان و مازندران توسط سردارن شاه عباس تصرف می شود .در سال هفتم حکومت شاه عباس فرهادخان کرد قرامانلو و برادرش ذوالفقار خان به تمام شورشهای گیلان پایان دادند در سال هشتم جلوس  شاه{  1003قمری} خوزستان سر به شورش برداشت فرهاد خان عازم سرکوبی شورش آن منطقه شد.شاه عباس در سال 1004 هجری قمری
به جمع نیروی پرداخت تا به خراسان حرکت کند ذوالفقار خان به چهار هزار کس از لشگر آذربایجان از قزوین مامور حرکت به خراسان شد . و شاه نیز بدنبال وی براه افتاد . در ییلاق فیروزکوه فرهاد خان نیز با سپاه تحت فرماندهی خویش به اردوی شاه پیوست .شاه عباس پس از دیدن سان از سپاه بیست هزار نفری خویش در چمن بسطام نامه ای به عبدالمومن خان ازبک {که به خراسان تجاوز کرده بود}نوشت  و {به}وسیله قطب الدین آقای کرد چگنی ارسال داشت  اما عبدالمومن خان نه تنها بیمی به خود راه نداد بلکه قطب الدین چگنی را نیز به قتل رسانید...
 (حرکت تاریخی کرد به خراسان – کلیم اله توحدی -جلد دوم  ص 139)
ازبکان در اولین برخورد  دچار شکست شده بودند عبدالمومن خان  را بر آن داشت از منطقه اسفراین عقب نشینی کند. شاه عباس وارد شهر ویران  شده ی اسفراین  گشت و حکومت آنجا را به بوداق خان چگنی  تفویض  داشت که در آبادانی و بازسازی آن شهر اهتمام ورزد  و برج و باروی آنرا بنا نماید
....در اوایل سال 1006 هجر ی ازبها به تاخت و تاز خود ادامه دادند  و تا دامغان و بسطام  پیشرفت می نمایند ...حسنعلی خان چگنی  که بعد از معزولی از ایالت همدان  حاکم بسطام شده بود ... بامعدودی {سپاه} به قصد مدافعه ی آن گروه سوار شده اسب جلادت پیش راندند ...در این هنگام  جنود ازبکیه  جمعی از کمینگاه بیرون آمده جلوریز بر سر ایشان  تاختند  که حسنعلی  خان چگنی و میرزا علی عرب بعد از محاربه بسیار شربت ناگوار ممات چشیدند.. (ص140)
آقای توحدی معتقد برخلاف نظر مورخان کردها با زور از آذر بایجان مهاباد به خراسان یامده اند بلکه می گوید : کردها به میل  و رغبت خود  از منطقه آذر بایجان  به نزدیکی تهران کنونی که آن موقع ملک ری می گفتند  و بهترین سر زمینهای  حاصلخیز  ایران رادر برداشت کوچ کردند .زیرا منطقه آذربایجان  و کردستان نمی توانست این همه نیرو را در جذب کند  چونکه سالها بود ترکها نیز  در این مناطق اسکان یافته بودند ، بر اثر بی کفایتی  سلطان محمد خدابنده  سرزمینهای  قفقاز جنوبی  یعنی قراباغ و شیروان و گنجه و نخجوان و سواحل ارس که اسکان   وییلاق کردهای چموشگزک و شاد لو بود ، پس از جنگهای متعدد  از تصرف  ایرانیان خارج  و به اشغال نیروهای عثمانی  در آمده بود  و کردها و قاجار و و استاجلو و افشارها  از آن مناطق  به داخل آذربایجان کنونی کوچیده بودند، علاوه براینها کردهای لبنان و سوریه و عراق و ترکیه هم بسیارشان  بخاطر داشتن علاقه شدید نسبت به ایران  آن سرزمینها را که زیر سلطه عثمانی بود رها کرده و به مهاباد  و سرزمین  مکری کوچیده بودند ، جمع شدن تمام  نیروهای کرد در آن منطقه باعث شده بود  که گله ها و احشامشان از بابت تعلیف دچار مضیقه شوند. و همواره بر سر این مراتع و آبگاه  و علفگاه میان  ایلات اختلاف  و نزاع روی  می داد.
شاه عباس که شخص زرنگ و سیاستمدار بود ، از اجتماع این نیروی عظیم  کرد  در آن منطقه به وحشت افتاده  و چاره ای اندیشید  و سران چموشگزک  را به عنوان که نواحی خوارو ورامین برای دامداری و کشاورزی منطقه ای کافی و مناسب می باشد  آنان را برای چنین کوچ و حرکت بزرگی تشویق و آماده ساخت  . ...کردها دوسه سالی در خوار ماندند ... به شاه عباس اعلام  آمادگی کردند  که حاضرند خراسان را از  وجود منحوس ازبک پاکسازی کنند و بدین قصد ..عازم خراسان شدند. همچنان که این ایل عظیم  کرد بسوی خراسان پیش می آمد ، شهرهای مسیر راه را یکی  بعد از دیگری  پاکسازی  و در اختیارشان  قرار می گرفت. اولین شهر، بسطام بود که حکومت آنجا به بیرامعلی سلطان چگنی  برادر حسنعلی خان چگنی حاکم سابق  که بدست ازبکان کشته شد تعلق گرفت (حرکت تاریخی کرد به خراسان – کلیم اله توحدی -جلد دوم  ص 142و143)
در سال 1006هجری قمری شاه عباس وارد خراسان می شود  و این در حالیست که عبدالمومن خانن  بدست یاران خود ترور شده بوده و خراسان از لوث وجود ازبکها پاک شده بود . فرهاد خان قرامانلو  و برادرش  ذوالفقارخان و بوداق خان چگنی  و دیگر بزرگان خراسان از مشهد به استقبال آمدند  و روز بعد شاه به عزم  زیارت امام رضا علیه السلام وارد شهر مشهد شد  .روز 25ذیحجه سال1006 پس از مراسم زیارت،شاه حکومت مشهد را به بوداق خان چگنی  تفویض نمود  و فرهاد خان  و ذوالفقار خان را مامور حرکت بسوی هرات  وقتح آن خطه  نمود(حرکت تاریخی کرد به خراسان – کلیم اله توحدی -جلد دوم  ص 144تا145)

پسران بوداف خان چگنی در ارتش  شاه عباس نیز  دارای مرتبه بوده اند :....سلطانعلی  سلطان چگنی ولد بوداق خان  با بعضی از دلاوران پیشرو موکب همایون بودند حرکت تاریخی کرد به خراسان – کلیم اله توحدی -جلد دوم  ص147)


نویسنده  کتاب حرکت تاریخی کرد به خراسان جناب آقای کلیم اله توحدی  از ایل ئوغور لو مییتخانیان است...( ئوغور لو مییتخانیان (طایفه ای که نگارنده از آنست و اصلا چگنی اند) حرکت تاریخی کرد به خراسان – کلیم اله توحدی -جلد دوم  ص155)  روز 3شنبه9 1/6/ 1387 تلفنی جناب آقای کلیم اله توحدی  صحبت کردم و از ایشان در خصوص کار این کتاب مشاوره  کردم ایشان ضمن ابراز خرسندی از این موضوع گفت: من خودم از طایفه چگنی  هستم   و این موضوع را در کتاب مربوط به نادر شاه آورده ام

نخبه سیفیه-تالیف محمدعلی قورخانیچی به انضمام ترانه های عامیانه ترکن 1249 قمری  گرد آوری الکساندر شودزکو(کنسول روسیه در رشت) به کوشش منصوره اتحادیه( نظام مافی)

دستخطی ناصر الدین شاه خطاب به امین  السلطان  صدر اعظم  در مورد خراسان که در سال 1305 ق صادر شده است:
"جناب امین السلطان
عرایض شما و تلگرافها ملاحظه شد به نظام السلطنه{نظام السلطنه مافی حسینقلی خان  والی خوزستان) و آقاجان خان  خیلی خیلی اظهار مرحمت مارا برسانید هزار آفرین .حقیقت رشادت خوبی کرده استو..."
                                                                                                                                                                        

|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه ششم آذر 1387  |
 

ما از تبار کوهیم ما از نژاد عصیان
یاغی هر چه دستور عاصی هر چه فرمان

سیلی و تازیانه تبعید و کوچ و تبعیض
از تیغ شاه عباس تا چکمه رضاخان

فرزند قرنها کوچ از ذهن خرم آباد
تا سرزمین قزوین تا شاهرود و لوشان


جامانده یادگاریم در دوره چگینیبر طاق پل شکسته در ذهن رود کشکان

جد بزرگم آنجا پای بلوط پیری
باصد کمانچه اندوه تنهاست زیر باران

وقتی چهارصد سال از خانه دور باشی
دیگر نمی شناسد حتی ترا بیابان

آری چهار قرن است بر لب رسیده جانم
در غربت و غریبی از دوری عزیزان

عابد بیار باخود یک مشت خاک دوره
تاکه نماز خوانم بر تربت لرستان

 شعر از احد چگنی

|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه ششم آذر 1387  |
 

ئه ز مامه  د حکمه تا  خودیدا
کورمانج  د ده وله تا  دنی  دا

ئه و  روم و  عه جه م ب وان حصارن

کورمانج  تنی د چار که نارن

گویا کو ل سه رحه دان حه دیدن

هه ر تایفه سه ده کی  سه دیدن

هه ر یه ک ته ره فان قه بیلی کورمانج

بو تیری قه  زایی کرنه ئامانج

خانی ژکه مالی بی که مالی

مه یدانی که مال دیت خالی

یه عنی نه ب قابلی و فه قیری

به لکو ب ته عه سوبا عه شیری

دا خه لق نه بیژیتن کو ئه کراد

بی مه عریفه تن بی ئه سل و بونیاد

کورمانج نه پر دبی  که مالن

به لکو  د سفیل و بی مه جالن

|+| نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه چهارم آذر 1387  |
 یورش به هنرمند کرمانج ترکیه(ماحسون قیرمیزگل)
Peyamner PNA- رسانه های وابسته به محافل ملی گرای ترکیه و ناسیونالیستهای افراطی ماحصون قرمزی گل، خواننده کردتبار این کشور را آماج حملات تلبیغاتی قرار داده و او را به حمایت از پ کا کا متهم کرده اند.


به گزارش خبرگزاریهای ترکیه، رسانه های وابسته به جناحهای ملی گرای افراطی ترکیه اخیراًَ عکسی از "ماحصون قرمزی گل" منتشر کرده اند که در کنار پرچم کردستان دیده می شود.


این عکس چند سال پیش و هنگام سفر ماحصون به اقلیم کردستان گرفته شده است. اما رسانه های وابسته به ناسیونالیستهای افراط گرا اخیراً آن را به طور گسترده ای منتشر کرده اند.


گفته می شود حملات اخیر ملی گراهای افراطی به این خواننده کرد تبار، در پی  پخش آخرین فیلم او که در آن ملی گرایی افراطی ترک را به شدت مورد انتقاد قرار داده، صورت گرفته است.


ماحصون قرمزی گول در این رابطه گفت: عکسی که اخیراً منتشر شده مربوط به چند سال پیش و در سالن استقبال اداره گمرک مرزی ابراهیم خلیل گرفته شده است.


ماحسون با بیان این که  وی فردی صلح طلب و معتقد به برادری و دوستی بین ملتهاست، گفت که مخالفان او از سر استیصال دست به چنین اقداماتی زده اند

|+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه سوم آذر 1387  |
 خواننده پاپ سوئدی در یک برنامه تلویزیونی: "بژی کورد

لارس دیمیایین خواننده پاپ سوئدی در یک برنامه شبکه تلویزیونی STV ضمن معرفی آخرین آلبوم خود که عکس روی جلد آن وی را در لباس فضانوردان و با نقش پرچم کردستان بر بازویش نشان می دهد، گفت: زنده باد کرد...

به گزارش سایت خبری "کردستان وب" آلبوم لارس دیمایین که یکی از خواننده های مشهور سوئد است "Valkommen hit 2007" نام دارد.

وی در برنامه تلویزیونی شبکه STV سوئد که برای معرفی آخرین آلبومش ترتیب داده شده بود، در پاسخ به سوال مجری برنامه در خصوص علت بستن پرچم کردستان بر بازوی خود گفت: این پرچم ملت کردستان و من از آنها حمایت می کنم.

دیمایین گفت : پس آنکه برای اولین بار با کردها در کوههای آگرین آشنا شدم، با مساله ملی آنها آشنایی کامل پیدا کردم.

وی درباره روابط خود با کردها اظهار داشت که در نظر دارد در مراسم نوروز سال 2008 با همراه با کردهای مقیم سوئد شرکت نماید.

وی در برنامه گفت "بژی کرد" (زنده باد کردستان).

|+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه سوم آذر 1387  |
 چگونه من به فکر تبعید افتادم؟؟کوه آگری

هرگاه که نام آگری به میان می آید،انسان کورد خود به خود به فکر آتش می افتد اما سوال اینجاست که کوه آگری کجاست وچرا کوردها این کوه را به عنوان کوهی مقدس میدانند وحتی این اسم را به روی فرزندان خود نامگذاری میکنند ودر آوازهای کوردها از خراسان وقزوین گرفته تا دیاربکرو قامیشلو واربیل نام این کوه مقدس عیان است ومادران کورد در لایی لایی های شبانه خود آن رامانند نصیحتی برای فرزندان خود میخوانند؟آگری کجاست؟این کوه بلند که به چهار زبان کوردی (آگری)فارسی وارمنی(آرارت)وترکی (آغری) نام گذاری شده است.بله آگری کوه بلندی است که در مرزهای ایران وترکیه وارمنستان واقع شده است وگویی ومنتظر خبری خوش از دلیران وفرزندان خود است؟آگری کوه بلند ومرتفعی که در مرز ایران وترکیه واقع شده ومرز تحمیلی مابین کوردستان ایران وترکیه است وشهر ماکو وبایزید دو شهر هستند که ماکو از طرف ایران و بایزید از طرف ترکیه میزبان دامنه های این کوه مفتخر هستند که کشتی نوح بر فراز این قله قرار دارد کوهی که زمانی پرستشگاه  گوتیان بود امروزه شهر نواده های آنان یعنی کوردهای امروزی است.بلندی کوه آگری 5551متر است که بلند ترین کوه چهار پارچه کوردستان است ساکنین آگری هنوز هم خواص نژادی خود را از دست نداده اند ومانند صخرهایی عظیم در دره ها باقی مانده اند که هیچ سیلی قادر به حرکت دادن آنها نیست و در مقابل اشغالگران سرزمینشان مقاومت کرده اند.طایف آگری ویا جلالیان امروزی از شاخه های گوتی های زمان ماد بوده اند ونام شهر ماکو ،مادکوه است که به مرور زمان به ماکو تبدیل شده است.زمانی که من بچه بودم وبخصوص در فصل زمستان ودر زیز کرسی های گرم ،پدر ومادرم در مورد قیام آگری وشرح تبعید کوردها در مرحله ای دیگر به قزوین را می گفتند واز قول پدر ومادر خود برای ما شرح قهرمانیهای فرزنده جلالی وبراهیم جلالی را تعریف میکردند وحتی گاهی مادر یا پدرم با گفتن آوازی که گویا مال آن زمان بود به شرح واقعه برای ما میپرداختند واز تبعید ایل جلالی از ماکو به قزوین صحبت میکردند این گفته های پدر ومادر وفامیلهایم تا زمانی که بزرگ شدم در فکر وذهن واندیشه من بودند وهر روز با این سوالها که چرا ایل ما که از قزوین گرفته تامکو وخراسان وخلخال وترکیه پراکنده هستند روبرو می شدم وهمه اینها به خاطر این بود که پدربزرگم در ماکو ویکی از عموهایم در اورمیه وبقیه ایل ما در قزوین بودیم که این خودش بزرگترین سوال بود که وقتی به اورمیه میرفتیم یا به ماکو احساس خیلی خوبی به ما دست میداد که با آنکه هرگز آنجا را نبودیم اما احساس غریبی نمیکردیم  اما در عین حال در تعجب بودم که چرا باید ما در قزوین باشیم ؟؟تا اینکه پس از آنکه سالها گذشتن ومن بزرگ شدم ویکی از ریش سفیدان عشیره جلالی برای من به شرح واقعه وقیام آگری وتبعید کوردها از نواحی ماکو به قزوین پرداخت ومن که سرنخی به نام قیام آرارات پیدا کرده بودم به دنبال بقیه ماجرا می گشتم ومیخواستم که اگر هیچ هم نشده لاقل بدانم چرا باید ما را تبعید کنند؟زمانی که من به تحقیقاتم ادامه دادم دیدم که  یکی از شورشهای خونین کورد یعنی شورش آگری بوده است

كلیك بكه‌ بۆ گه‌وره‌كردنی وێنه‌كه‌

چیزی که اکنون برای شما حاضر کردم خلاصه ای از این شورش وچگونگی شورش است. همزمان با جنگ جهانی اول وپایان این جنگ خونین،موجی از افکار ناسیونالیستی سراسر جهان وبخصوص خاورمیانه را در برگرفتند که کوردستان نیز از این قاعده دور نماند وملت کورد که سالیان سال بود از ظلم وستم امپراطوریها رنج میبرد  به قیام برخواست ودر چهار پارچه کوردستان شورش بر پا کردند که در کوردستان عراق قیام شیخ  محمود برزنجی ،در کوردستان ترکیه قیام شیخ سعید پیران ودر کوردستان ایران قیام سمکوی شکاک بر پا بودند که شورش آگری نیز همزمان با این شورشها بوده است وفاصله چندانی با هم نداشتند..مصطفی کمال معروف به کمال آتا تورک(پدر تورک) با نزدیکی به کوردها وبا کمک  کوردها توانست بر تخت قدرت بنشیند وپس از مدتی کوردها را سرکوب کرد. که این رفتار تورکها باعث شکل گیری قیام شیخ سعید پیران در سال 1927میلادی شدکه با حمایت دسته ای از افسران نظامی وکار آمد ووطن پرست کورد به رهبری احسان نوری پاشا بود که متاسفانه به دلیل نبود هماهنگی بلافاصله شورش شیخ سرکوب وشیخ به همراه دسته ای از یاران اش به دار آویخته شدند وافسران کورد به ایران وعراق وسوریه پناهنده شدند.در سال 1927 چهار حزب  ناسیونالیست کورد طی جلسه ای در پای بحمدون لبنان ویا بنا به گفته ای در پایه های کوه آگری احزاب خود را منحل ویک حزب مشترک بنام خویبون را بنیاد نهادند این چهار حزب عبارت بودند از:1-حزب ملت کورد2-سازمان تعالی کوردستان3-تشکیلات کوردستان4-کومیته استقلال کوردستان.

خویبون توانست در مدت کوتاهی  توانست با همکاری وکار تشکیلاتی وبخصوص جلب نظر عشایر کورد را  به سوی خود جلب کند وزمینه شورشی سرتاسری را فراهم کنند ودر شهرهای بتلیس ،ملازگرد،وان،آگری،ارزروم و دیاربکر کومیته هایی را تشکیل دادند.همچنین رهبران خویبون طی پیمان سمبلیک در مرز کوردستان ایران وعراق وترکیه ،در کوه کاملا سمبلیک دالامپرمنطقه مرگوراورمیه طی پیمانی قسم خوردند که هیچ وقت بر ضد هیچ شورش کورد خیانت نکنند بلکه همواره یار ویاور شورشیان کورد باشند وتا آخرین لحظه زندگی وآخرین قطره خون خود از از کرامت وخاک وملت کورد دفاع کنند وتحت هیچ شرایطی به دشمن تسلیم نشوند. وتصمیم گرفتند که برای اولین بار در تاریخ کوردستان ارتشی منظم را آماده کنند که آکادمیک فنون جنگ را یادبگیرند وبرای این منظور ژنرال احسان نوری پاشا را به عنوان فرمانده کل نیروهای کوردستان ومسول آموزش انتخاب کردند وکوه آگری را به عنوان مقر تعلیمات وستاد فرماندهی جنگ انتخاب کردند.زمانی که ژنرال احسان نوری پاشا به آگری رفت بیشتر از 2سال بود که براهیم  معروف به برو حسکی بر علیه کمالیستهای فاشیست اسلحه به دست گرفته بود وبر ضد آنها جنگ میکرد وی که از بازماندگان شورش  شیخ سعید پیران بود با پیوستن احسان نوری وحمایت خویبون وافرادی دیگر مانند فرزنده جلالی  شورش وارد مرحله نوینی شد وجلالیهای ساکن کوردستان ایران یعنی شهر ماکو ومناطق اطاف آرارات یعنی کوهستانهای آیی بگ به قیام پیوستند که در مدت کوتاهی شمار ارتش کوردستان به بیش ازبیست هزار نفر رسید وعشایر کورد وجوانان کورد با شروع یکم روز درگیری در آگری دسته به دسته به قیام ملحق می شدند که اکثریت قریب به اتفاق از جلالیها بودند  پس از اعلان استقلال کوردستان وبرافراشته شدن پرچم کوردستان جلالیها دیگر با تمام وجود به جنگ با کمالیستها آمدند آما متاسفانه سرانجام با حمایت 3دولت ایران وترکیه وروسیه شورش شکست خورد ورهبران آن یا به ایران پناهنده شدند ویا کشته شدند ودولت آگری پس از سه سال استقلال سرنگون شد.پس از پایان جنگ رضا خان پهلوی با تبعید 250 خانوار کورد ویا به عبارتی با تبعید 480 خانوار کورد این منطقه که همگی جلالی بودند ودر شورش شرکت کرده بودند به قزوین اوج ظلم خود را به کوردها نشان دادکه متاسفانه با این کار خواست کوردها را از بین ببرد غافل از اینکه کورد از بین نرفتنی است این واقعه یعنی تبعید کوردها به قزوین در سال 1309 هجری شمسی برابر با شهادت سمکوی شکاک وتولدعبدالرحمن قاسملوبود ..... . 

|+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه سوم آذر 1387  |
 
 
بالا

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ