تبليغاتX
کردهای قزوین
 
به علت سیاستهای ضد خلقی جمهوری اسلامی ایران متاسفانه وبلاگم فیلتر شده است.تا اطلاع ثانوی کار وبلاگ نویسی را متوقف می کنم.

فاطمه

|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه نوزدهم دی 1387  |
 یک نامه درد ناک
سلام
من کرد هستم. تبعیدی. ولی متاسفانه خیلی کم از گذشته های دورم اطلاع دارم
پدربزرگ بنده و یک سری از نیاکانش در روستایی در گیلان سکونت داشتند. بعد از ورود به این منطقه، یک سری به یک جنگلی(قبلا) در قسمت شمالی گیلان مهاجرت می کنند. بر طبق گفته های پدربزرگم، ایشون(پدربزرگ پدربزرگ پدربزرگم) اینجا رو آباد می کنه و روستایی جدید رو پایه گذاری می کنه. الان این روستا یکی از دورافتاده ترین روستاه هایی که تقریبا هیچ کرد دیگری از اون اطلاع نداره.
پدر و مادر بنده در این روستا بزرگ شدند و الان هم بنده گاهی به این روستا سفر می کنم. تمام اهالی روستا به زبان کردی صحبت می کنن و به شدت به رسم و رسوماتشون پایبند هستند. شب هایی رو هم در طول هفته در محلی دور هم گرد می آیند. تا یه مدت من فکر می کردم که یک سری از رسومات خانوادگیمان(مانند نامگذاری فرزندان) از گیلک هاست، ولی بعدا در اینترنت و با خواندن سایتی دیدم که این از رسومات خودمان است و من از آن بی خبرم.
متاسفانه بنده به علت مسائل و مشکلاتی که روزگار بر سرمان آوار کرد از زبان کردی و رسوماتش دور ماندم. زبان کردی رو در حد فهمیدن سخنان اقوامم در حد 80% می دانم. زبان ما کردی لکی است.
می خواهم این را بگویم که ما را از نیاکانمان به شدت دور کردند. هرچند کردهای ساکن روستایمان هر ساله با هماهنگی به کرمانشاه سر می روند... ولی روزگار را چه می شود کرد؟
اگر بگویم مصائب روزگار بر سر 1/100 از کردهای تبعیدی(ما) فائق آید، زبان و آینمان در آینده نابود خواهد شد. این را دوست ندارم. می خواهم حداقل از گذشته ی خودم اطلاع کافی داشته باشم و یا زبان لکی را بیاموزم
|+| نوشته شده توسط فاطمه در شنبه چهاردهم دی 1387  |
  لهجه‌های زبان کوردی در کردستان و مناطق کوردنشین
زبان متعلق به یک فرد، طبقه، سازمان، و یا هیچ دولت حاکمی نیست که آن را مورد بی‌مهری قرار دهد و یا آن را به شیوه‌های مختلف چه علنی و یا پنهان، هضم و یا نابود کند، بلکه زبان یک حق پایه‌ای و اساسی انسان است که مطابق اصول بین‌المللی حقوق بشری هیچ کس حق دست‌درازی، تجاوز و از بین‌بردن آن را ندارد.

زبان ابزاری است که بوسیلهء آن مردم اطلاعات روزمره، مکالمات و امور زندگانی خود را با هم تبادل می‌کنند. ابزاری است که از هنگام تولد تا مرگ همانند خوردن، نوشیدن و دیگر مسایل حیاتی فردی و اجتماعی، جزء واقعیات زندگی عموم است. زبان در واقع قلب انسان است و بواسطهء آن احساسات درونی به عشق برونی در طبق اخلاص و بیان قرار می‌گیرد.

زبان از امور پایه‌ای فرهنگ، هویت، پژوهش و آگاهی دهندهء یک ملیت است که خود سبب بروزکردن، پیشرفت و مدرن نمودن آن ملیت همگام با دیگر جوامع مدرن می‌باشد. زبان متعلق به یک فرد، طبقه، سازمان، و یا هیچ دولت حاکمی نیست که آن را مورد بی‌مهری قرار دهد و یا آن را به شیوه‌های مختلف چه علنی و یا پنهان، هضم و یا نابود کند (ژنوساید فرهنگی)، بلکه زبان یک وجود پایه‌ای و اساسی است که مطابق اصول بین‌المللی حقوق بشری هیچ کس حق دست‌درازی، تجاوز و از بین‌بردن آن را ندارد.

با گذشت زمان نه تنها زبانها از بین نمی‌روند بلکه غنی، پیشرفته، مدرن و زینت می‌یابند. اگر زبان فارسی در ایران رشد کرده است بواسطهء این است که هزینه‌های هنگفتی چه مادی و چه معنوی در جهت پیشرفت آن شده است، و ما کوردها نیز می‌خواهیم که زبان مادری‌مان در کنار زبان فارسی (زبان رسمی کشور) در کردستان و دیگر مناطق کوردنشین ایران منجمله خراسان رشد یابد.

زنان و مادران نقش بسیار مهمی در زنده نگهداشتن زبان دارند، بدین معنی که می‌بایستی زبان را از هنگام تولد به فرزندان خود انتقال دهند. نقش پدران نیز بسیار مهم است از این حیث که آنان بایستی بدانند؛ چون ملیت کورد فعلأ بواسطه حاکمین غاصب هیچگونه حقی در سرنوشت و حاکمیت ملی خود ندارد (که البته این موقتی است)، و بهمین خاطر جلوی پیشرفت زبان آنان مسدود شده است، لذا پدران بایستی در درون خانواده خود به زبان کوردی صحبت کرده و خانوادهء خود را تشویق به صحبت‌کردن به زبان ابا اجدادی خود کند، و با این مهم نقشه‌های شوم دشمنان ملیت کورد را بی‌اعتبار کنند. این خود یک حرکت مدنی مسالمت‌آمیز علیه برخورد کور و ضد انسانی حاکمین هویت‌زدا و تمامیت‌خواه است.

صحبت کردن دانش‌آموزان، دانشجویان، روشنفکران و تیپهای تحصیلکرده به زبان مادری‌شان خود نشانه‌ای از ارتقاء سطح آگاهی آنان به هویت خویش بوده که موجب بالندگی و ارج جهانی است، بهمین خاطر سازمان ملل متحد سال 2008 را سال زبان مادری نام نهاد. امروزه نه تنها در ایران بلکه در تمام دنیا تحصیلکرده‌ها و روشنفکران به هویت، اصالت و فرهنگ نیاکان خود احترام می‌گذارند و همزبانان خود را به تکلم به زبان مادری‌شان تشویق می‌کنند.

بطور کلی زبانهای تکلمی و نوشتاری در دنیا از دیدگاه مرفولوژی و شیوهء ادبیاتی به سه دسته تقسیم می‌شوند.

1- زبانهای تک سیلابی مثل زبانهای چینی و تبتی.

2-
زبانهای الحاقی یا اضافه کردنی که در آن با افزودن پسوندها کلمات مختلف درست می‌شوند، مثل زبانهای ترکی، مغولی، فنلاندی و مجاری.

3-
زبانهای تصریفی که دارای ادبیات صرف و نحوی هستند، بدین معنی که در آن افعال دارای ریشه بوده و متغیر می‌شوند. مثل زبانهای کوردی، فارسی، عبری، عربی، هندی، یونانی، لاتینی، فرانسوی، انگلیسی، آلمانی و دیگر زبانهای اروپایی.

زبان فارسی دارای لهجه‌های مختلفی است که این لهجه‌ها معمولأ بر اساس محل جغرافیایی تقسیم بندی شده‌اند، مثل لهجه‌های تهرانی، مشهدی، یزدی، اصفهانی، سیوندی، بندری، دری و غیرو. با توجه به صرف هزینه‌های هنگفتی که روی زبان فارسی در مدارس، موسسات آموزشی و تحقیقاتی و نوشتاری، رسانه‌های صوتی و تصویری که در حد وزاتخانه‌‌ای در طول یک قرن گذشته شده و می‌شود، لذا لهجه‌های مختلف فارسی به مرور زمان در واقع خیلی بهم نزدیک شده‌اند و تقریبأ امروزه کلیهء متکلمین این لهجه‌ها به سهولت میتوانند همدیگر را بفهمند.

در واقع این روند نزدیک کردن لهجه‌های موجود در یک زبان تقریبأ برای تمامی زبانهای رایج دنیا مطرح بوده است، مثلأ لهجه‌های مختلف زبان آلمانی نیز چنین مسیری را طی کرده‌اند تا بعنوان یک زبان واحد نوشتاری و تکلمی آلمانی امروزی در آمده است.

زبان کوردی نیز همانند دیگر زبانها دارای لهجه‌های گوناگونی است. لهجه‌های کوردی را نیز گاهأ بر اساس محل و گاهأ بر اساس ایل نامگذاری کرده‌اند؛ مثلأ لهجهء شکاک (ایل شکاک در ارومیه)، لهجهء بهدینانی( منطقه بهدینان در شمال غربی کردستان عراق)، لهجهء سورانی (منطقهء سوران و رواندوز)، لهجهء کلهری (ایل کلهر در کرمانشاه)، لهجهء هورامی (منطقهء هورامانات) و غیرو، که البته این تقسیم‌بندی بطور کلی درست به نظر نمی‌آید.

همانند دیگر زبانها، در واقع مفهوم شدن لهجه‌های کوردی برای تمامی کوردها نیز چه از دیدگاه تکلمی و چه در راستای نوشتاری خود نیاز به زمان و مستلزم صرف هزینه‌های مادی و معنوی زیادی است تا بتواند این لهجه‌ها را بهم نزدیکتر کرده و بعنوان یک زبان واحد نوشتاری و تکلمی در کردستان و دیگر مناطق کوردنشین بدل شود، و از طریق سازمان ملل متحد در سطح جهان بعنوان یک زبان واحد و رایج مطرح گردد.
 
بطور کلی زبان کوردی دارای پنج لهجه است.

1- کورمانجی
    Kormancî

2- سورانی         Soranî

3- گورانی (هورامی)    Goranî (Hewramî

4- زازاکی (دملی)      Zazakî (Dimilî

5- لکی     Lekî



1- لهجهء کورمانجی
      Kormancî     

لهجهء کورمانجی زبان کوردی که تقریبأ شاید حدود بیش از 75% کوردها با این لهجه تکلم می‌کنند در کشورهای ترکیه، سوریه، شمال غربی ایران (استان ارومیه)، شمال شرقی ایران (شمال خراسان)، شمال و شمال غربی کردستان عراق، کشور ارمنستان (اطراف ایروان)، کشور گرجستان، کشور آذربایجان، مناطقی از استان مازندران، مناطقی از استان گیلان، اطراف ورامین و فیروزکوه، و همچنین تهران و کرج تکلم می‌شود.

در خراسان شهرهای قوچان، شیروان، اسفراین، بجنورد، کلات، لایین، باجگیران، آشخانه، چناران، فاروج، سملقان، درگز و درونگر، رادکان، و تقریبأ حدود 15% مردم ساکن مشهد به لهجهء کورمانجی تکلم می‌کنند.

در استان ارومیه شهرهای ارومیه، سلماس، خوی، ماکو، سیه‌چشمه، صومای‌برادوست، چالدران، و بازرگان به لهجهء کورمانجی تکلم می‌کنند.

در استان مازندران: بخش راغمرز در اطراف ساری، منطقه گلباد- محله در اطراف گلوگاه، اطراف کردکوی، کلاردشت، نور، اطراف علی‌آباد کتول.

در استان گیلان: شهرهای رودبار، دیلمان، منجیل، لوشان، رحمت‌آباد، سیاهکل، حومه شهر ماسال.

در استان قزوین: بخش قاقزان در اطراف قزوین، الموت، میانکوه، طارم.

در کشور ترکیه تقریبأ حدود 95% کوردهای آن به لهجهء کرمانجی صحبت می‌کنند. کلیهء استانهای جنوب شرقی ترکیه که از جمله شهرهای آن شامل: دیاربکر، آدی‌یامان، مرعش، ملتیا (مه‌له‌تیا)، اورفا (روها)، قرس (قه‌رس)، آگری، ارزروم، مووش، بتلیس، سیرت، سنجر، هکاری، شرناخ، جزیره بوهتان، قونیا، انتاپ (ئه‌نتاپ)، وان، باتمان، ارزنجان، سیواس، مردین، قیسری، الازق (ئه‌لازق) و همچنین رقم بسیار بالایی از کوردهای ساکن شهر استانبول به لهجهء کورمانجی تکلم می‌کنند.

در کشور سوریه شهرهای قامیشلو، حسکه (حه‌سه‌که)، حلب (حه‌له‌ب)، کوبانی، افرین (ئه‌فرین)، جزیره، دریک (ده‌ریک)، ترپا ‌سپی، آمودا و همچنین کوردهای ساکن شهر دمشق به لهجهء کورمانجی تکلم می‌کنند.

در کشور لبنان کوردهای شهر بیروت و حومه به لهجهء کورمانجی تکلم می‌کنند.

در کردستان عراق شهرهای موصل، آکره، شیخان، دوهوک، زاخو، آمدیا، شنگار و قسمت غربی استان اربیل به لهجهء کورمانجی تکلم می‌کنند.

در کشور آذربایجان شهرهای کل‌باژار (که‌ل باژار - Kelbajar)، شوشه (Shusha) ، زنگلی (Zengilan)، لاچین (Lachin)، قبادلی (Kubatli) و خانلیق (Khanliq) که در امتداد نوار غربی کشور می‌باشند (کردستان سرخ قبلی)، به لهجهء کرمانجی تکلم می‌کنند. کوردهای این دیار در سال 1937 با خشونت استالین مواجه شدند، تعدادی از آنان قتل‌عام (که اصطلاحأ ژنوساید سفید کوردها نامیده شده است، Kurds' white genocide) و تعدادی نیز به منطقهء سیبری تبعید شدند.

در کشور ترکمنستان شهر فیروزه و همچنین مناطق جنوبی شهر عشق‌آباد و تعداد زیادی از ساکنین خود شهر عشق‌آباد به لهجهء کورمانجی تکلم می‌کنند. همچنین کوردهای ساکن مناطق جوک‌تپه (Ciok-Tepe )، کاخکا (Kakhka)، قره قلعه (Kara-Kala) و تجن (Tejen) نیز با لهجهء کورمانجی صحبت می‌کنند.

در کشور قزاقستان نیز مناطق غربی شهر آلماآتی (Almaty) ، شهر زامبول [Jamboul (zambyl] و شهر شیمکنت [Tchimkent (symkent]  به لهجهء کورمانجی تکلم می‌کنند. این کوردها در سال 1937 میلادی مورد غضب و خشونت استبدادی نظام سوسیالیستی استالین قرار گرفته و از آذربایجان و ارمنستان، و گرجستان (در زمان جنگ جهانی دوم) به قزاقستان فرستاده شدند. در قسمت جنوبی شهر زامبول یعنی در آنطرف مرز در داخل خاک قیرقیزستان کوردهای شهر اوچه (Oche ) نیز به لهجهء کورمانجی تکلم می‌کنند.

در کشور روسیه ( منطقهء سیبری) ساکنین شهر نووسیبیسکی و حومه به لهجهء کورمانجی صحبت می‌کنند.

در کشور ارمنستان حدود یک- سوم کوردهای این کشور ساکن ایروان(Erivan)، و بقیه در مناطق آلاگوز (Alaguez)، آرارات(Ararat)، ماسیس(Masis ) و تالیین(Talinn) ساکن هستند که به لهجهء کورمانجی تکلم می‌کنند. این کوردها در سال 1920 از کردستان ترکیه به این دیار کوچ اجباری شدند.

2- لهجهء سورانی   Soranî      
     
لهجهء سورانی در کردستان ایران و عراق تکلم می‌شود. از جمله شهرهایی که در ایران با لهجهء سورانی صحبت می‌کنند شامل: سنندج، مهاباد، کامیاران، قروه، نقده، بوکان، اشنویه، سردشت، پیرانشهر، بیجار، بانه، سقز، دیواندره، جوانرود، روانسر، مریوان،  و سروآباد می‌باشند. در استان گیلان کوردهای منطقهء طوالش با لهجهء سورانی تکلم می‌کنند. در تهران و کرج نیز تعداد زیادی به لهجهء سورانی تکلم می‌کنند.

شهرهایی که در کردستان عراق با لهجه‌ء سورانی صحبت می‌کنند شامل: سلیمانیه، رواندوز، مخمور، حلبچه، کرکوک، اربیل ( اربیل / هه‌ولر بعنوان پایتخت کردستان عراق دارای متکلمین کورمانجی نیز می‌باشد).

3- گورانی (هورامی)       Goranî (Hewramî

لهجهء گورانی و یا هورامی در کردستان ایران و عراق تکلم می‌شود. بعضی‌ها اینها را دو لهجهء جداگانه اطلاق می‌کنند اما از آنجائیکه بسیار به هم شبیه هستند در واقع می‌شود که تحت یک لهجه آورد. شهرهایی که در ایران با این لهجه صحبت می‌کنند شامل: پاوه، نوسود، نودشه و اورامان می‌باشند. شهرهایی که در کردستان عراق با این لهجه صحبت می‌کنند شامل: برده‌رش، شهر زور می‌باشند.

4- زازاکی (دملی)      Zazakî (Dimilî  

لهجهء زازاکی در کردستان ترکیه تکلم می‌شود. شهرهایی که با این لهجه صحبت می‌کنند شامل: سیواس، درسم (ده‌رسئ‌م)، بینگول، مووش، و قسمتی از حومهء ارزنجان.

5- لکی       Lekî

این لهجه در کردستان ایران تکلم می‌شود. لهجهء لکی و دیگر لهجه‌های این دیار مثل لهجهء کرمانشاهی، لهجهء کلهری، لهجهء فعلی (feylî) که گاهأ لهجهء فعلی را پهله نیز می‌گویند، بسیار به‌هم شبیه هستند. شهرهایی که با این لهجه‌ (یا لهجه‌ها) صحبت می‌کنند شامل: کرمانشاه، هرسین، صحنه، کنگاور، سرپل‌ذهاب، کرند، شاه‌آباد، ایلام، قصرشیرین، گیلانغرب، خسروی، دهلران، تویسرکان و اسدآباد. در کردستان عراق نیز شهرهای جلولا، کلار، مندلی، خانقین و دیاله می‌باشند. 
 
از بین لهجه‌های کوردی دو لهجهء کورمانجی و سورانی بهم نزدیکند، و دو لهجهء هورامی و زازاکی نیز تقریبأ بهم نزدیک می‌باشند. امروزه لهجهء سورانی با حروف الفبایی فرم عربی نوشته می‌شود و لهجه‌ء کورمانجی با حروف الفبایی فرم لاتینی نوشته می‌شود. امید است که در آینده همهء لهجه‌های کوردی بتوانند نوشتار خود را بوسیلهء حروف الفبایی با فرم مشترکی ترسیم کنند، این مهم فقط با کوشش کارشناسان ذیربط و همت مسئولین امر می‌تواند عملی شود.

به نظر می‌آید که مزیتهای استفاده و همچنین بکارگیری فرم لاتینی الفبای کوردی بطور کلی در آینده به نفع ملت کورد باشد. برای مناطقی که از حروف الفبایی عربی استفاده می‌کنند، بایستی در ابتداء بطور داوطلبانه دروسی با حروف لاتینی را در کنار دروس آنان آموزش داده، آنگاه کم کم و به مرور زمان طرح جایگزینی انجام و در نهایت زبان کوردی با حروف لاتینی پایه‌ریزی و بصورت مسالمت‌آمیز عمومیت خواهد یافت.
 
با یکی کردن فرم الفبایی زبان کوردی، در واقع نقشهء احتمالی درازمدت قدرتهای سیاسی جهانی، [بالاخص قدرتهای پیر اروپا ( تفرقه بینداز و چپاول کن) و همچنین مخالفین در منطقه] برای آیندهء ملت کورد نقش بر آب خواهد شد. مسئولان و روشنفکران ملی کورد بایستی شیوه‌ای را در پیش بگیرند که اصولأ اشتقاق، واگرایی و آزردگی ملت کورد را تبدیل به اشتیاق، همگرایی و آزادگی ملت کورد نمایند.  

لهجهء محاوره‌ای کوردی که در منطقه‌ء بهدینان و آمدیا رایج است، در واقع با توجه به اینکه در مرکز جغرافیایی هر چهار پارچهء کردستان بوده و محل تلاقی دو لهجه عمدهء کوردی یعنی سورانی و کورمانجی است، لذا در واقع این لهجه (که مخلوطی از سورانی و کورمانجی است) شاید برای حدود بیش از 85% کوردها تقریبأ قابل فهم و تکلم باشد. به نظر می‌رسد که لهجه کوردی منطقهء بهدینان و آمدیا مناسب‌ترین لهجهء کوردی باشد که بعنوان زبان رسمی ملت کورد رویش سرمایه‌گذاری شود و آن را از طریق رسانه‌های صوتی و تصویری و نوشتاری، آموزش و پرورش، و همچنین مراکز آموزش عالی و تحقیقاتی و غیرو عمومیت و گسترش داد.



                     مبداء و مسیر کوچ اجباری کوردها به مقصد خراسان



منبع:سایت انجمن فرهنگی کردهای خراسان
|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه دوازدهم دی 1387  |
 قیام سردارعیوض خان جلالی؛ سند عزت، مظهر سربلندی و نشان افتخار کوردهای خراسان
سردارعیوض خان رهبر شجاع و عالیقدر کورد که بخاطرعزت فرهنگ و هویت ملت کورد درخراسان، در سال 1890 به پاس بازپس گیری شهر کوردنشین فیروزه به قیام برخاست، روح ناآرامی که کالبدش را به تپش درآورد و راهی ستیغ قله‌های افتخار ساخت.

فرهنگ زلال کوردی ، چشمه ای جوشان است که ازکوهسار کهن عزت و سربلندی ملت کورد جاری است. ایران پهناور خانهء بزرگ همه اقوام و ملیتهای ساکن آن است. ساکنان این آب وخاک که سردرآفتاب دارند و دیده دردور دست‌ها تا بیگانه را در این خانه راه  و جایی نباشد و چه زیبا تاکنون ایستاده اند، افسوس که حاکمین غاصب و تمامیت‌خواه، آنان را از حقوق سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، مدنی، اقتصادی و حاکمیت بر سرنوشت خویش محروم داشته‌اند.

کوردهای خراسان که بعد از کوچ اجباری به این دیار، بعنوان مرزبانان شمال شرقی ایران زمین معروف شده‌اند، گاه زمزمهء ملایم جویبارعشق و شور و شکوه بوده‌اند، و گاه دربرابر دشمن (داخلی و خارجی) به توفان و تندرصاعقه بدل شده‌اند، هر پلید اندیش متجاوزگری؛ چه به سرزمین و چه به فرهنگ، زبان، آداب و رسوم کوردی را به زانو کشیده‌اند. کردهای شمال خراسان، درفش کاویانی (منسوب به کاوه آهنگر که سر سلسلهء ایل بزرگ کاوانلوئی می‌باشد) وعزت ملیت کورد را بر دوش کشیده اند و به همراه سایر ملیت‌های ایران، زیباترین حماسه‌ها را آفریده اند. کوردهای خراسان زیر یوغ حاکمین به اصطلاح اسلامی کنونی که با سوء استفادهء دینی در هضم و از بین بردن فرهنگ و زبان کوردی در این دیار، تمام عیار وارد کارزار شده‌اند، نخواهند رفت.

در شمال خراسان، در پس هرکوهی، برستیغ هرقله ای، درهم نفسی با هر سرو کوهی ، مرد مبارزی و شیرزنی غریبانه خفته است  و سرخی خونش، راه روشن بیداری و حافظ هویت کوردی است. کوردهای خراسان، بشکوه فرزندان این دیارکه صدایشان را متأسفانه جزدره‌های زادگاهشان کس نشنیده است، سرافراز تاریخ خود هستند، اما تاریخ نشان می‌دهد که حاکمین قدرنشناس ایران شرمندهء شرافت و رشادت این فرزندان گمنام بوده و هستند. حرکتهای سازمان‌یافتهء هضم فرهنگی و از بین بردن زبان کوردی، هویت زدایی و عدم رسیدگی به مطالبات حق‌طلبانه کوردهای خراسان مایهء ننگ حاکمان فرهنگ‌زدا، زن‌ستیز و ضد مردمی است، و تاوان آن را پس خواهند داد.

با نگاهی خلاصه‌وار و گذرا به تاریخ ایران زمین، نیکنامی مردمان ایران و کوردهای خراسان،  و بدنامی حاکمان غاصب به یادگار مانده در دل تاریخ را مرور می‌کنیم.

در زمان فتحعلی شاه  (1797 – 1834 میلادی) ایران در جنگی از روسیه شکست سنگینی خورد و در سال 1813 میلادی طبق قرارداد گلستان، جدایی منطقه گرجستان و نواحی بسیاری از شمال قفقاز را به روسها واگذار کرد.

در سال 1820 میلادی جنگ دیگری با روسیه عواقب فاجعه آمیزی برای ایران داشت. و در سال 1828 میلادی ایران مجبور شد قرارداد ترکمنچای را امضاء کند که طبق آن مناطق ارمنستان و آذربایجان از ایران جدا شد.

دخالت خارجی و تجاوزات ارضی به ایران در دوران ناصرالدین شاه (1848 – 1896 میلادی) و پسرش مظفرالدین شاه (1896 – 1906) شدت گرفت. در سال 1890 میلادی شهر کوردنشین فیروزه در شمال خراسان بدون هیچگونه قراردادی و با زورمداری آشکار از ایران جدا شد.

در پی اعتراضات و تظاهرات گسترده مردم، در سال 1905 میلادی مظفرالدین شاه مجبور شد که تشکیل یک مجلس منتخب مردم را قبول کند. قانون اساسی جدید قدرت سلطنت را محدود کرده (سلطنت مشروط به اجرای قانون اساسی یا همان پادشاهی مشروطه که در آن پادشاه یک سمبل نمادین بود) و حکومت پارلمانی و قدرت نهاد قانونگزار (مجلس) را تأیید می‌کرد.

در سال 1908 میلادی کودتایی بر علیه حکومت شکل گرفت و ساختمان اولین مجلس ایران توسط اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به توپ بسته شد و در هم فرو ریخت. شاهزاده احمد شاه به شرط احترام به قانون اساسی (پادشاهی مشروطه) به عنوان نایب‌السلطنه سوگند خورد.

در طی جنگ جهانی اول (1914 – 1918 میلادی) ارتش انگلیس و شوروی از طریق خاک ایران حملاتی را به عثمانی‌ها (ترکیه امروزی) انجام دادند. در سال 1921 میلادی رضاخان از قشون خود برای یک کودتا بر علیه دولت استفاده کرد و بدینوسیله احمدشاه قاجار بعنوان آخرین پادشاه سلسلهء قاجار برکنار شد و رضاخان پهلوی بعنوان شاه منصوب شد و سلسلهء سلطنتی پهلوی آغاز گشت.

همانطور که در بالا ذکر شد شهر کوردنشین فیروزه (محل استقرار و سکونت کوردهای ایل جلالی) در نوار مرزی شمال خراسان (در 20 کیلومتری جنوب غربی شهرعشق‌آباد، پایتخت ترکمنستان) در سال 1890 میلادی به توسط اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی وقت از ایران جدا شد. بیش ازیک قرن است ترانه‌ای به رسم رشادت و مقاومت برلب کردهای خراسان گل کرده است. ازدرون چشمهء دل‌ها جوشیدن گرفته است. با نمناکی دیدگان برغربت گونه‌ها فروغلتیده است و گاه به بغضی گلوگیر بدل شده و آسمان دل را سخت بارانده است. ترانه ای که درآن آرمان وحسرتی بلند خفته است. ترانهء رهبر شجاع و عالیقدر کورد آن زمان، سردارعیوض خان، ترانهء روح ناآرامی که کالبد مردی را به تپش درآورد و راهی ستیغ قله‌هایش ساخت تا عزت فرهنگ و هویت ملت کورد دراین دیار را پاس دارد. ترانه سردارعیوض ریشه درتاریخ دارد. تاریخی که اندوه بلند این مبارز و همرهان وهمراهان او را نه برسینه کاغذ که به پهندشت دل تودهء مردمی و روح صمیمی آنان مرورمی کند.

ترانه سردارعیوض به زمان واگذاری شهر زیبای مرزی کوردنشین فیروزه در شمال خراسان به روسها بازمی گردد. آن زمان که ناصرالدین شاه در نهایت بی‌کفایتی حدود 120 سال پیش (1890 میلادی) این شهر را بدون هیچگونه واکنشی و قراردادی در واقع بطور غیر مستقیم و با ذلت به زورمداری آنها واگذار کرد، و هم اکنون نیز که سال 2008 میلادی می‌باشد تمامی ساکنین این شهر کورد هستند که در20 کیلومتری جنوب غربی عشق‌آباد پایتخت کشور ترکمنستان می‌باشند. با این خیانت آشکار، ناصرالدین شاه  می‌خواست که از یک طرف میان کوردهای این دیار اختلاف ایجاد کند، و از طرف دیگر خوش خدمتی به بیگانگان (وطن فروشی) را روش کرده و بر علیهء مطالبات بحق مردم خود اجرا و آنان را سرکوب کند.

این بخشش خیانت‌بار شاه به بیگانگان، بر کوردها بالاخص کردهای جلالی این دیار، چون کوهی ازدرد سنگینی می کرد. آنها این عهد ناجوانمردانه را نپذیرفتند. آنها نتوانستند پشت به سرزمین شان، به خاطره هایشان، پشت به بهشت بریغما رفتهء شهر کوردنشین فیروزه کنند. آنها تاب نیاوردند بیگانه ای را درخانه خویش ببینند. تاب نیاوردند نامحرمی پای درخانه‌ای گذارد که هنوزصدای لالایی مادر با زبان شیرین کوردی در آن می پیچد، هنوز زلال زندگی در آن جاری بود. مگر می‌شد خانه را به بیگانه سپرد؟ این بی‌شرمی پادشاه قاجار را مگر می‌شد تاب آورد؟  اینجا بود که فرزندان آتش  پرسوز و گداز کاوه آهنگر به عشق نوروز کاویانی، دوباره غرور کوه را درگرمی خونشان حس کردند، برخاستند آن هم با چه شکوه و با چه عظمتی. هم با متجاوزین خارجی و هم با دشمنان داخلی تا پای جان جنگیدند.

کوردهای ایل جلالی با وجود مشکلات فراوان هنوز هم بعد از 400 سال توانسته‌اند فرهنگ، زبان و آداب و رسوم خود را بویژه در کشور ترکمنستان ( در منطقهء جنوب عشق‌آباد و شهر فیروزه ) حفظ کنند. امروز بیش از 90% از کردهای جلالی این دیار در کشور ترکمنستان اسکان دارند. روسها شهرهای عشق‌آباد و فیروزه را در سالهای 1299 و 1311 هجری- قمری از ایران جدا کردند، که در این هنگام وقایع مرزی فیروزه و جانبازیهای کوردهای جلالی‌ رخ داد.

نبرد نابرابر مردان و زنان ایل، نبرد دلدادگان وطن (با رهبری سردار عیوض‌خان کورد) با بیگانگان غارتگر (به رهبری محمددردی خان قزاق) و مردان بی‌شرف حکومت مرکزی، با حمایت طبیعت و کوههای سر به فلک کشیدهء آن دیار تا 12 سال به طول انجامید. روس‌ها حیران حماسهء فرزندان گمنام کورد در این دیار بودند، درست مثل رقص کردی پیش می رفتند و پا پس می کشیدند. دشمن را به زانو درآورده بودند، بی‌باکانه شیرمادر را حلال کرده و جنگیدند، ایستادند، نه با یک دشمن بلکه هم با روس‌ها و هم با خائنان داخلی همدست ناصرالدین شاه سخت در ستیز بودند.

بی‌دردان آرام گرفته درپایتخت همچون همیشه، این بی‌هنران وطن به تاراج داده، چشم برغیرت فرزندان ایران بسته بودند بی آنکه بدانند قامت کدام صبور در دل این دره‌ها، و دور از امکانات شهری درمقابل انبوه درختان ارس فرو می‌شکند، بی آنکه بدانند «تحفه گل» کیست و به خونخواهی کدام عزیز برخاسته است. تحفه‌گل زن سردار عیوض‌خان مستقر در شهر فیروزه نیز شانه به شانه مردان کورد ایل جلالی با عزمی جزم دشمن را به حیرت و زبونی کشانده بود، و با تلاش برای بازپس گیری شهر فیروزه در صدد حلال کردن خون به ناحق ریختهء همسر خود بود.

بدین‌سان کوردهای خراسان این فرزندان فداکار ایران با متجاوزین روس‌ها جنگیدند و نام نازنین کورد را بر پیشانی تاریخ، بزرگ نوشتند، اما روسیاهی وطن‌فروشان حاکمیت مرکزی در دل تاریخ طنین انداز است. امروز ترانهء سردارعیوض‌خان، منشوربلند ایستادگی ملیتی سرافراز در برابر بیگانگان و ستون‌پنجم داخلی است. هنوزخون گرم سردارعیوض انبوه دوستان کورد را به برپای ایستادن فرامی‌خواند وازآن خون سرخ، هزارن چشمهء رشادت جوشیده است، که خود مایهء مباهات فرهنگ کوردی است. فرهنگ و زبان کوردی هرگز نخواهد مرد.

هنوزفیروزه درحسرت سردارعیوض، تحفه‌گل وهمه گمنامان فداکاری است که با همهء وجود عشق به کوردیت و وطن را فریاد کردند، هنوزصدایی در درون دره‌های فیروزه می‌پیچد، سفیر باد را می شود شنید که مرثیه خوان اوست. شیهه اسبی بی‌سوار، موی برتنت راست می کند. درختان ارس با احترام به رشادت این توفان برپای ایستاده، ایستاده اند. او رفته است «نامراد و پر آرمان»، او آرزو بردلی رفته است و از آن همه حماسه و ایثار و از آن همه فداکاری و نستوهی تنها ترانه اش به یادگارمانده است. آری آری سردار عیوض راحت بخواب که جوانان کورد این دیار زبان و فرهنگ کوردی را همچون شما پاس داشته و تا ابد تداوم خواهند داد، و شهر کوردنشین فیروزه به حسن خون پاکت، روزی برخواهد گشت. بیش از یک قرن است که لب ها با اندوه می خوانند:

سه‌رداران  سیار بوون  دانه وه‌ر  چێ‌یان
هه‌ردو زه‌نگوویئن  سه‌ردێر بێ‌زدیان
گولێک  لێ‌که‌ت  ژه  ناڤ پێل ، یک ژه  بیچێ‌یان
گو پسمامێ ئاراز ده‌شه‌وتم  ژه  تێ‌یان
نامێراد  و پر ئه‌رمان  سه‌ردار ئه‌وه‌زخان

ترجمه :

سردارها سواربر اسب شدند و راهی کوهستان شدند
ناگهان هردو رکاب اسب سردار(عیوض‌خان جلالی) کنده شد
گلوله‌ای میان کتف سردار و یکی به انگشتان او خورد
گفت: پسرعمویم  آراز، ازتشنگی سوختم
نامراد و پرآرمان، سردارعیوض خان

برای شنیدن ترانهء سردار عیوض‌خان که توسط دانش آمو‌زان کورد قوچان اجرا شده است، اینجا را کلیک کنید:   آساک3 (سردار عیوض خان)



سردار عیوض‌خان از کوردهای خراسان بهمراه همرزمانش، 1890 میلادی. 


منبع:سایت انجمن فرهنگی کردهای خراسان

|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه دوازدهم دی 1387  |
 زبان کُردی را پاس بداریم

  پای نهادن در جستارهای وابسته به زبان کردی از سوی یک تن بدان می‌ماند که دریانوردی تنها با یک کرجی بخواهد پهنهء بی‌کران اقیانوس را بگذراند. بررسی و پژوهش جستارهای زبان شناسی، لهجه شناسی و نزدیک کردن لهجه‌ها به یکدیگر برای ایجاد زبانی استاندارد، واژه‌شناسی، ریشه‌یابی واژه‌ها و ریزه‌کاریهای دستور زبان کار یک تن نیست. مسئولان، روشنفکران، پژوهندگان، استادان، زبان شناسان، دانشمندان و کارشناسان دلسوز ملی کورد می‌بایستی عملأ و تمام عیار و بیدرنگ وارد صحنهء فرهنگ هویتی خود شوند.

 در جستارهای دانشی و پژوهشی بویژه در زمینهء زبان کوردی، باورهای گوناگون پژوهندگان و دلباختگان زبان پاک و زیبای کوردی مسبب گرم‌شدن و به رونق افتادن وگسترده‌شدن گفتارها و جستارها و غنی‌شدن و ژرفا بخشیدن به این مهم می‌شود، که در واقع ستون استوار فرهنگی ما و شناسنامهء ملت کورد در میان خانواده‌های ملت‌های گیتی است.

 قلم زدن در ارتباط با زبان کوردی باعث گسترده‌شدن گفتگوها در این راستا، و برانگیزاندن جستارهای تازه و در خور نگرشی می‌شود که زبان کوردی و هویت کوردی بواسطه آن از میان گرد و خاک تاریخ راه راستین خود را پیدا می‌کند، و این گفتار و نوشتار به فرزندان و آیندگان ملت کورد سازمان و سامان می‌دهد و گذشته‌های تاریک را برای جوانان کورد روشن، زلال و شفاف می‌کند.

زبان کوردی یکی از کهن‌ترین، شیرین‌ترین و غنی‌ترین زبانهای دنیاست. زبان کوردی جزء زبانهایی است که حاوی استثناءهای کمتری است زیرا هر چیزی که در کوردی نوشته می‌شود همانجور هم خوانده می‌شود.

 در درازای سده‌ها و هزاره‌ها، پدران و مادران و نیاکان ما روز به روز بر گسترهء سخنگویی و محاوره به زبان کوردی افزودند و این مهم سینه به سینه در مسیر سنگلاخی تاریخ ملت کورد هم اینک به ما رسیده است که جانمایهء مستند کوردیت است.  بر ماست که همچون دیگر ملتهای گیتی، خط نوشتاری و مصاحبت گفتاری استانداردی داشته باشیم تا ملت خود را گل‌آذین و زینت دهیم، و آن را سربلند و سرافراز کنیم.

 با گذشت صدها سال هنوز هم زبان کوردی در برابر فشار واژه‌های بیگانه پایداری کرده است و تقریبأ پاک و دست نخورده مانده است، لذا شیوهء نگهداشت و گسترش زبان کوردی از عمده‌ترین و شاخص‌ترین وظیفه‌های مردم کورد است. اگر چه ممکن است در بعضی مناطق غباری هم بر زبان مادری‌مان تحمیل شده باشد اما پر واضح است که سیمرغ زبان کوردی از میان خاکسترهای واماندهء زورگویان دوباره سر برخواهد گشود و موجب سرفرازی، بالندگی و وزین‌شدن ارزش ادبی فراوان آن خواهد شد.

 ارزش یک زبان در شناخت روشن و درست معنی واژه‌ها و کلمات، ساده بودن، نرم بودن و گویا بودن هر واژه و هر ساخت است، که خود مفهوم بودن و شیوایی در گفتار پیوندی میان دو یا چند تن با یکدیگر را به ارمغان می‌آورد.

 در طول چند قرن گذشته (بالاخص از زمان انشقاق ملت کورد، این رویداد فاجعه‌آمیز انسانی و مصیبت ویرانگر و سهمگین فرهنگی علیه ملت کورد)، زبان کوردی بطور زورمندانه زیر تیرباران واژه‌های بیگانه رفته است. بسیاری از بزرگان و تحصیلکردگان ما برای خودنمایی در گفتارها و شاید نوشتارهای خود از واژه‌های ناهنجاری غیر از کوردی استفاده می‌کنند، و مردم نیز برای دانشمندنمایی و اینکه ما هم نوشته‌های بزرگان را خوانده‌ایم آن واژه‌ها را بی‌آنکه حتی گاهأ معنی واقعی آنها را بدانند به گفته‌ها و شاید در نوشته‌های خود می‌آورند. زبان کوردی تپانچه‌های فراوانی خورده است اما زانو به زمین نزده است، ممکن است در بعضی مناطق بیمار و ناتوان شده باشد اما از پای در نیامده است، زخم برداشته است اما در بستر نیفتاده است و هنوز هم سرپا است. باری چند قرن گذشته بدترین دوران زبان کوردی بوده است.آری امروزه زبان کوردی با اینکه از دیدگاه ادبی، زبان بسیار غنی و نیرومندی است ولی ممکن است که بیمار باشد. خیلی‌ها دارند می‌کوشند تا فرهنگ چند هزار سالهء ما را هضم و نابود کنند، در این سو و آن سو بسیاری می‌کوشند تا زبان دیگری را جانشین زبان کوردی کنند ولی خوشبختانه با تلاش بی‌امان، بی‌وقفه و مقاومت بی‌دریغ ملی کورد چندان کامیاب نشده‌اند.

 پیچیده‌نویسی و یا درهم ریختگی زبان محاوره‌ای کوردی روند ناتوانی و آلودگی زبان کوردی است.  ما بایستی شیوه‌ای را اتخاذ کنیم تا لهجه‌های زبان کوردی را به هم نزدیکتر کنیم، و از واژه‌های اصیل کوردی به شیوه‌ای پسندیده در ساده‌نویسی بصورت روشن و رسا استفاده شود تا بالاخص در مدارس و مطبوعات (صوتی، تصویری و نوشتاری) قابل تفهیم برای همگان باشد، اینجاست که نابسامانی، درهم ریختگی و آلودگی زبان کوردی را مرحم و پادمان جسته‌ایم.

 به نظر می‌آید که امروزه درست کردن " فرهنگستان زبان و ادب کوردی " کاملأ ضروری است تا سیمرغ زبان کوردی از میان خاکسترها سر برافرازد و پر بگشاید و نشان دهد که زبان کوردی نه تنها مردنی نیست بلکه یکی از زبانهای بسیار نیرومند امروزی زمان ما است. زبان کوردی یکی از پردامنه‌ترین، ژرف‌ترین، ساده‌ترین، زیباترین و شیرین‌ترین زبانهای جهان است که در درازای سده‌ها و هزاره‌ها از نیاکان‌مان به  ما ارزانی یافته است.

 درست است که دارندهء راستین زبان هر ملت یکایک مردم آن ملت هستند، ولی بهرحال باید سازمانی و ارگانی با هموندی گروهی از پژوهندگان، دانشمندان، زبان‌شناسان و فرهیختگان همان ملت بر پا و بنیاد گذارده شود تا آنان با نگرشی کارشناسانه به ساختار، پیشینه، لهجه‌ها و ریشهء واژه‌ها و همچنین با بینش علمی و کنکاش و ژرف‌نگریهای فراوان به کیفیت استانداردی زبان تعلقی و ملی خود بیفزایند. پارلمان کردستان می‌بایستی قانونی را برای بنیانگذاری " فرهنگستان زبان و ادب کوردی " به تصویب برساند. فرهنگستان زبان و ادب کوردی که بعنوان بزرگترین سازمان فرهنگی، دل در گرو فرهنگ پویای کوردی خواهد داشت، می‌بایستی برای یک جهش فرهنگی توان و نیروی اجرایی داشته باشد تا رستاخیز بزرگ فرهنگی ملت کورد رخ دهد.

 فرهنگستان زبان و ادب کوردی یک نیاز ملی و فرهنگی است تا هر فرود فرهنگی را جهشی بخشد و در نهایت به فرازی تبدیل کند که خود جانمایه افتخارآمیز یک ملت است. جهشی که با آن شکوفه‌های نوی از شاخه‌های درخت پیر و کهنسال کوردی که با تبر بیگانه‌پردازی بریده شده است، سر برون کشند و آن را سامان دهد.

 اگرچه ممکن است بنیانگذاری فرهنگستان زبان و ادب کوردی در ابتداء مخالفانی هم داشته باشد و یا گاهأ چوب لای چرخهای آن بگذارند، اما این سازمان یک تکانی به زبان کوردی خواهد داد و مردم ( این دارندگان و نگهبانان راستین زبان کوردی) را بیدار و هشیار می‌کند تا به زبان مادری خود بیشتر دل ببندند.

 فرهنگستان زبان و ادب کوردی که یک سازمان پژوهشی و برنامه‌ریز برای زبان کوردی در حد کلان می‌باشد دارای پنج کمیته خواهد بود.

 

1- کمیته برنامه‌ریزی و پژوهشی خط نوشتاری.

2- کمیته برنامه‌ریزی و پژوهشی لهجه‌های مختلف کوردی برای دستیابی به زبانی استاندارد و رسمی.

3- کمیته برنامه‌ریزی واژه‌ها، پالایش، ویرایش، گزینش و ساده نویسی در کتابهای درسی و مطبوعات.

4- کمیته برنامه‌ریزی و پژوهشی برای گسترش کیفی و کمی فرهنگ لغت کوردی ( و به زبانهای مختلف).

5- کمیته برنامه‌ریزی و پژوهشی برای تقویت، نگهداشت و حفظ و گسترش زبان کوردی.

 وقتیکه شورای عالی فرهنگستان پس از بررسی دقیق، پیشنهادات کمیته‌ها و گروههای گوناگون فرهنگستان را پذیرفت، آنگاه بایستی این پیشنهادات از طریق وزارت فرهنگ و هنر مسیر قانونی را طی کرده و به اجرا در آید. مطبوعات صوتی، تصویری و نوشتاری و همچنین کتابهای درسی نیز پوشش یابند، که این مهم زبان گفتاری، ادبیات و دستور زبان کوردی را از سستی و کاستی، و در نهایت فرزندان ما را از سردرگمی بدر خواهد آورد.

 شاخه‌ای از فرهنگستان زبان و ادب کوردی می‌بایستی در سازمانهای گمرکی مستقر و هر کالای تازه‌ای که از بیرون وارد می‌شود در همانجا نام کوردی برایش برگزیند و سپس پروانهء گذر به آن کالا یا کالاها داده شود، و بازرگانی که آن کالاها را به کردستان آورده است نیز ناگزیر باشد کالای یاد شده را با نامی که فرهنگستان برای آن گزیده، بنامد و با تبلیغ به آگاهی مردم برساند و بفروشد.

 گر این برنامه در کردستان انجام شود، تنها حدود 10 سال به درازا خواهد کشید تا زبان کوردی همانند دیگر زبانهای رایج دنیا قامتی راست کند.

 از دیدگاه جامعه‌شناسی و زبان‌شناسی درصد بیسوادان در میان ملتی که دارای خط نقطه‌دار است بسیار بالاست، و در کشورهایی که نقطه در خط‌‌ شان نیست و یا کم است مردمش بسیار زودتر با سواد می‌شوند. خط با حروف عربی در واقع یک خط تصویری است یعنی هر یک از کلمات یا واژه‌ها دارای ریخت و تصویر خود است و نوآموز دبستانی و دانش‌آموز دبیرستانی می‌باید دهها هزار ریخت و شکل واژه را ازبر بداند.

اما در خط لاتین، حروف هر یک ریخت و شکل ویژهء خود را دارند که در نوشتار دگرگون نمی‌شوند، و با در کنار یکدیگر گذاردن آنها واژه پدید می‌آید. به آنهایی که از دگرگون شدن خط (یکسان شدن خط) می‌ترسند باید گفت که خط جزء فرهنگ ملت‌ها نیست. ترکها خط خود را دگرگون کردند ولی کوچکترین دگرگونی در فرهنگ و آیین‌شان پدید نیامد.

 ما کوردها نیز اگر چنین کنیم در اندک زمانی همهء نوشته‌ها و بازمانده‌های کهن با خط تازه نوشته خواهد شد و هیچ گوهری از گنجینهء ادب کوردی کم و یا گم نخواهد شد. بر مسئولان و روشنفکران ملی کورد است که آینده‌نگر باشند، با داشتن خط لاتین در واقع شاید کمک شایان توجهی به آیندهء ملت کورد شود از این حیث که کردستان در آینده به‌ سهولت می‌‌تواند به اتحادیه اروپا بپیوندد و یا اینکه زمینه‌ای برای عضویت در‌ پیمان ناتو داشته باشد.

 زبان کوردی براستی دریایی است بی‌کرانه، زیرا گذشته از میلیونها واژه‌‌ایکه در زبان روزانهء ما کوردها روا است، و گذشته از گنجینهء بی‌مرز و اندازهء نوشته‌های نو و کهن کوردی، انگیزه پیوندی بودن زبان ما و نقش پیشوندها و پسوندها در پیوند با ریشهء واژه‌ها و مصدرها، زبان کوردی را بدان پایه توانا کرده است که می‌تواند پیوسته و پیوسته واژه‌های نو بسازد و زبان کوردی را به یک زبان پویا، گویا و رسای جهانی تبدیل کند.

 زبان در واقع ستون استوار ملی و ناموس فرهنگی ماست. زبان کوردی راز جاودانگی ملت کورد است و این یعنی مردمی زنده در میان خانواده مردم جهان هستیم. اگر زبان کوردی بمیرد این یعنی هیچوقت کشوری بنام کوردستان در پهنهء گیتی نخواهیم داشت، اگر زبان کوردی (در هر بخش از سرزمین کوردها) سست‌مزاج و درهم‌ریخته باشد این یعنی سستی انسجام در سرزمین کردستان. برای ما کوردها که بیش از چند هزاره پیشینهء تاریخی داریم زبان کوردی همانند همسر و فرزندان‌مان ارجمند است.

زبانی که در این درازای چشمگیر در برابر توفان‌ها، تندبادها و تند آبهای بنیاد برانداز ایستاده و همه را از سر گذرانده و هنوز هم پویا، زنده و استوار برپا ایستاده است. زبانی که تاخت و تاز نامردان را پشیزی نشمرده و همه را خوار، ذلیل و ناتوان از خود رانده است. اکنون اگر مشتی بیگانه‌پرداز این زبان را، این ناموس ما را، این همه چیز ما را، و این ستون استوار فرهنگ ما را زیر دستبرد و دست‌یازی و دستکاری خود بگذارند و یال و کوپالش را ببرند، و آرایه‌های ناهنجار بدان بیفزایند و بصورت آشکار و پنهان آن را هضم کنند، و ما خونسرد و بی‌نگرش از کنار این دستیازی‌ها و دستکاریها بگذریم، و نه تنها هیچ واکنشی نشان ندهیم، که دستیازی و دستکاریشان را نیز بکار ببریم، آنگاه نسلهای آینده و جهانیان به ما چه خواهند گفت؟ آیا آیندگان‌مان همان واژهء نامرد را به ما نخواهند چسباند؟ زیرا از ناموس فرهنگی آنان در برابر این دستبردها و دستکاریها آنگونه که شایسته بوده نگهبانی نکرده‌ایم.

 هموندان و روشنفکران عزیز کورد، زبان کوردی را برای ما کوردها تنها به چشم یک زبان نباید نگریست، در این زبان راز جاودانگی ما نهفته است. ظلمها، ستمها، کوچ اجباری، کشتار دسته‌جمعی و زنده به گور کردنها، در درازای زمان جوی خونهایی که دشمنان در سرزمین ملت کورد روا کرده‌اند، آتش و شیمیایی بارانها، و تلاش برای نسل کشی ملت کورد، بر کمتر مردمی در جهان روا شده است. پس چرا ما از میان نرفتیم؟ و چرا ما نابود نشدیم؟ هموندان عزیز کورد راز این ماندگاری را در زبان کوردی بجویید. نکته این است؛ دشمنان می‌خواهند زبان ما را نابود کنند.

 " آلفونس دوده " نویسنده نامدار فرانسه می‌گوید: اگر مردمی شکست بخورند ولی زبان خود را نگهدارند، همانند زندانی‌ایی هستند که کلید زندان خویش را همراه دارند. گویی " دوده " این سخن را درست در بارهء ما کوردها گفته است.

 " توماس مان " نویسندهء نامور آلمانی در زمان هیتلر از آلمان به آمریکا رفت و شهروند این کشور شد و تا پایان زندگی (1955) در آمریکا بسر برد. روزی پس از بیست سال که وی ماندگار در آمریکا بود، خبرنگاری از وی پرسید: آیا شما دلتان برای آلمان سرزمین زادگاهتان تنگ نشده است؟ " مان " پاسخ داد؛ تا به زبان آلمانی سخن می‌گویم و می‌نویسم، آلمان در کنار من است.

 همانطور که می‌بینیم سرزمین کوردها را بناحق و با زورمداری به پاره‌های چندی بخش کرده‌اند، و حتی میلیونها کورد را اجبارأ به اقصی نقاط کوچانده‌اند و تالان کرده‌اند (هم اینک حدود 1.7 میلیون کورد در خراسان زندگی می‌کنند). و هر بخشی را سرکشانی زیر چیرگی گرفته‌اند ( به جزء باشور که اخیرأ نیمه آزاد می‌باشد) و در طول زمان یک قرن گذشته بیشتر پژوهندگان و گزارشگران پنداشتند و شاید نوشتند که از کورد و کردستان دیگر جزء نام چیزی بر جای نخواهد ماند، ولی گذشت زمان نشان می‌دهد که این پندار و گمان پایهء درستی ندارد، و تکه تکه‌های کردستان بسان چکه‌های غلتیدهء سیماب (جیوه) که پخش شده‌اند دوباره می‌لغزند و بهم می‌پیوندند و کردستان همچنان کردستان و سرزمین ملت کورد است. چه چیزی انگیزهء این بهم پیوستگی و یگانگی ملی می‌تواند باشد؟ نیرویی که این پاره‌ها را دوباره بهم خواهند چسباند همانا نیروی هم‌زبانی و کوردیت است. قلب هر کورد در هر کجای دنیا که باشد برای کوردیت و کردستان می‌تپد.

 هموندان و سروران عزیز کوردم، بعنوان یک کورد که حدود 400 سال است از سرزمین ابا و اجدادی‌ام کردستان، بواسطه کوچ اجباری در دیار خراسان (1800 کیلومتر دور از کردستان) می‌زیم، چه عاملی باعث شده است که دست به قلم ببرم و از زبانم، هویتم  و این ناموس فرهنگی‌یم بنویسم؟ چه عاملی باعث شده است که در کشور انگلستان ارگانی را بپا کنیم تا مطالبات کوردی خود را در خراسان از این طریق بجوییم؟

 مردم بخشهای از یکدیگر جدا شده در پهنهء کردستان، آنگاه که می‌بینند آن ماندگاران بخشهای جدا شده از آنان نیز بهمان زبانی سخن می‌گویند که مادرشان به آنها یاد داده است، ناخودآگاه کشش و دلبستگی در آنها پیدا می‌شود، و این کشش و دلبستگی دستمایهء پیوستگی و همبستگی دوباره میان بخشهای پاره شدهء کردستان می‌شود. این است قدرت و کشش زبان کوردی، و این است آن چسبی که سرنوشت ما کوردها را به یکدیگر می‌چسباند و ما را به همدیگر گره داده است.

 از نظر عاطفی و روابط انسانی، مرزهای جعلی جغرافیایی شاید از دیدگاه دولتها اعتبار داشته باشد، ولی در نظر ملتها چنین نیست. هیچ کوه سر به فلک کشیده‌ای هم نمی‌تواند دلهای ساکنان مهاباد و کرمانشاه و دیاربکر و سلیمانیه و دوهوک و قامیشلو و کوردهای خراسان را از هم جدا کند. هیچ دیوار آهنین و سیم خارداری نمی‌تواند بر کشش‌های همبستگی سورانی‌ها و کرمانجها غلبه نماید، بلکه در دنیای مدرن امروزی لهجه‌های آنان هر روز بهم نزدیکتر و نزدیکتر می‌شود، همان مسیری را طی می‌کند که لهجه‌های مختلف آلمانی طی کرده است تا زبان استاندارد آلمانی امروزی را بوجود آورد.

 اگر امروز می‌توانیم بخود ببالیم و بنازیم که هنوز مردمی زنده در میان خانوادهء مردم جهان هستیم، این نازش را وامدار همین زبان هستیم. با استواری می‌توان گفت که اگر زبان کوردی مرده بود، امروز سرزمینی به نام کردستان و مردمی به نام کورد در پهنهء گیتی دیده نمی‌شدند، زیرا ما کلید زندان خود را که همراه داشتیم گم نکردیم و توانسته‌ایم از زندانهای شکست از سوی بیگانگان بیرون بیاییم و داریم بیرون می‌آییم. درود فراوان بر رشادت، مقاومت و استواری ملی کورد.

 سروران عزیز کوردم، زبان کوردی را تنها بچشم ابزاری ساده برای گفت و گو نگاه نکنیم. این زبان دیوارهء نگهبان ما، انگیزهء یکپارچگی‌مان، و جنگ‌افزار جاودانگی‌مان در برابر انبوه دشمنان درنده و تا بن دندان مسلح در درازای سرگذشت دراز ما بوده و هست و تا ابد خواهد بود. زبان کوردی یکی از زبانهای فرهنگی، زنده و استوار جهان امروز است. زبان کوردی یکی از زبانهای رسا، شیوا، غنی و فاخر جهان است.

 زبان کوردی یک زبان فرهنگی است. زبان فرهنگی به زبانی می‌گویند که همزمان با پیشرفت دانش‌های نوین و فن‌آوریهای تکنولوژیکی توان واژه‌سازی برای نوساخته‌های جهان را داشته باشد. به بیان دیگر زبان فرهنگی، زبانی است که بتواند پاسخگویی فرآورده‌های دانشهای پیچیده و گستردهء جهان امروز باشد. اگر زبانهای اروپایی ‌توان همگامی با دانش‌های نو را داشته باشند، پس زبان کوردی هم دارد. زبان کوردی همانند بیشتر زبانهای اروپایی یک زبان کاربردی است، یک زبان پیوندی (صرفی) است و در خانوادهء زبانهای هند و اروپایی جای دارد. بر این پایه اگر زبانهای اروپایی بتوانند برای پدیده‌های دانش‌های نوین واژه بسازند بی‌گمان زبان کوردی هم این توان را دارد.

 زبان‌شناسان بر این باورند که بکارگیری 8 تا 10 درصد از واژه‌‌های بیگانه در زبان ملی هر ملتی می‌تواند بی‌زیان باشد، ولی هر چه بیشتر از آن باشد آن را زیانمندتر و حتی مرگ‌آورتر می‌دانند.

 شوربختانه پس از جولان‌دادن بیگانگان در سرزمین کردستان، دروازه‌های این زبان را شکستند و واژه‌های بیگانه بدرون زبان ما ریختند و آن را آلودند. با اینهمه زبان کوردی دارای یک ویژگی در خور نگرش است و آن این است که مردم کورد با انگیزه روی آوردن به ریشهء راستین خود زبان کوردی را از میان آلودگی‌ها سربلند کرده، و واژه‌های بیگانه را مانند یاخته‌های ناجوری که یک پیکر زنده  واپس می‌زند از خود می‌زداید و بجای آن واژه‌های ریشه‌دار و ناب خود را می‌رویاند، و همین ویژگی است که پس از قرنها زبان کوردی را هنوز زنده نگهداشته است و کماکان سرگرم گرد و خاک زدایی از پیکر خویش است.

 این جنبش، یعنی جنبش پالایش و پیرایش زبان نیاکانی خویش را باید تا آنجا که می‌توانیم شتاب دهیم زیرا زبان ما آمادگی و توان آن را دارد که گسترده و نیرومند و پاک بشود.

 در طول تاریخ ناخوشایند زبان کوردی، درون‌ریزی واژه‌های بیگانه زبان‌مان را در هر کدام از بخشهای کردستان و مناطق کردنشین، از حالت یکزبانی بیرون آورده، و زبان پاک و ساده و رسای کوردی را آلوده و دشوار کرده است. گروهی این و گروهی آن واژه‌های بیگانه را بکار می‌برند، و چه بسا که شنونده برای پی‌بردن به معنای راستین آنچه که گوینده می‌گوید یا نویسنده می‌نویسد، به دشواری می‌افتد، و گاه یکسره نمی‌داند که خواست گوینده یا نویسنده چیست. در جایی که می‌دانیم گفتار و سپس نوشتار از آغاز برای این پدید آمد که گوینده یا نویسنده بیاری آنها بتواند خواستهای درونی خود را به شنونده و خواننده بفهماند. این کار در گرو آن است که هم گوینده و هم شنونده واژه‌ها را بخوبی بشناسند و نیازی به جستجو در ژرفای مغزشان برای شناختن معنای آنها نباشد. سخن و زبان درست آن است که یکدست، روان، رسا، ساده و شیوا باشد نه اینکه واژه‌های بیگانه را بکار برد که معنای آن شناخته و روشن و استوار نباشد تا هر کوردی آن را دریابد.  یک زبان زنده در جهان بر پایهء دستور آن زبان استوار است و هر زبانی که در آن استثناءهای دستوری کمتر باشد فراگیری آن آسان‌تر و استخوان‌بندی آن استوارتر است. مزیت یک زبان و رسایی یک زبان در این است که آیین‌نامه‌ها و روشهای دستوری آن را درست و در همه جا یکسان بکار گیرند. زبان کوردی با اینکه یک زبان پایه‌ای و ریشه‌دار است و روشهای دستوری آن نیز می‌باید مانند دیگر زبانهای زندهء گیتی استوار و همه‌گیر باشد با اینهمه برخی از دستورهای زبان کوردی نارسا و گستردگی خود را در پهنه سرزمین کوردنشین پیدا نکرده است. بی‌گمان در اینجا گناه از زبان نیست، زیرا دستورهای زبان بجای خود استوار و گسترده و همه‌گیر می‌تواند بشود، بلکه این گناه از گویندگان، نویسندگان، روشنفکران و مسئولان کوردی است که هنوز به این مهم توجه نکرده‌اند، و نسلهای آینده این کوتاهی را به ما نخواهند بخشید.

 نام ما شناسنامهء فرهنگی ما است. نامی را که پدر و مادر بر روی فرزندان خود می‌گذارند اثری ژرف و شگفت بر روی منش و رفتار و خوی آن فرزند در دوران زندگی او دارد. نام، خود یکی از ویژگیهای ملی و یکی از نشانه‌های فرهنگی هر ملت و هر کشوری است. همانگونه که زبان، آیین‌ها و هنرها از پایه‌های استوار فرهنگ یک ملت است، نام مردم هر سرزمین نیز یکی از نشانه‌های شناسایی آنان از سرزمینهای دیگر است و حتی مذهب و کیش و دین یکسان یا غیر یکسان نیز نمی‌تواند در این ویژگیها دست ببرد.

 اینجاست که درمی‌یابیم نیروی " زبان و فرهنگ هر ملت " بسی بیشتر از نیروی " مذهب و دین " آن ملت است. بایستی در نامگذاری فرزندانمان موشکافی و باریک‌بینی بسیار روا بداریم و در این ارتباط به چهار نکتهء در خور نگرشی با استواری توجه داشته باشیم؛

 

1- نام بایستی کوردی و نمایانندهء ملت کورد، و شایسته و برانگیزانندهء فراتنی دارندهء‌ خود باشد.

2- نام نمی‌باید دور از اندیشه و ناآشنا به گفتار روزانه باشد.

3- نام می‌باید خوش‌آهنگ، گوش‌نواز و زیبا باشد.

4- نام می‌باید بجا و شایستهء وضع کالبدی، اندامی و روانی دارندهء خود باشد.

 گاهأ اینجا و آنجا که در راه انسجام، پالایش، پیرایش و استاندارد کردن زبان کوردی سخن رانده می‌شود، با شگفتی پی می‌برم که گروهی با گرایش به سوی پالودگی زبان از آلودگی‌های آن سرستیز دارند و این براستی شگفت‌آور و حزن‌انگیز است که مردمی نخواهد زبان فرهنگی‌شان پاک و استاندارد بشود، و در صحنهء گیتی قد علم کند.

 بی‌گمان فرهنگستان زبان و ادب کوردی، باید برای هر ملتی باشد تا مردم را در راه بکاربردن و استانداردکردن زبان و ساختن واژه‌های درست، همه‌گیر، شیوا و خوش‌آهنگ راهبری و راهنمایی کند، بهرحال این مردم هستند که می‌توانند در نهایت آن را در محاوره روزانه بپذیرند و یا نپذیرند.

 زبان، گذشته از اینکه شناسنامهء هر ملت و نماد فرهنگی آن ملت است، آیینه‌ء خواستهای درونی و نمایندهء خوی و پسند او نیز هست. بنابر این پسند و خواست و خوی کوردها با دیگران از هم جداست. چون زبانها را ملت‌ها می‌سازند و خواست و خوی ملت‌ها نیز با هم یکی نیستند بر این پایه واژه‌های بیگانه در ساختهای کوردی و در گفتار کوردی، ناجور و ناهمرنگ هستند. و هر کوردی در برابری میان دو واژه کوردی و بیگانه که یک معنی دارند، ناخودآگاه از شنیدن و گفتن واژه‌های کوردی لذت می‌برد، و واژه‌های کوردی به گوش او آهنگین‌تر و زیبا‌تر می‌نماید. پس خواست و خوی ملت‌ها نقش بسیار چشمگیری در ساخت و بکارگیری واژه‌ها دارد.

 مردمی که زبانشان کوردی است، مردمی که زبان‌شان را در برابر تاخت و تاز پی‌گیر و گاهأ خوشونت‌آمیز واژه‌های بیگانه تا به امروز زنده نگهداشته‌اند، مردمی که این ستون فرهنگی را از فراسوی سده‌ها و هزاره‌ها تا به امروز سرپا نگهداشته‌اند، خود بهترین نگهبان و بهترین داور هستند. مردمی که پذیرفته‌اند تا در میان ملت‌های گیتی شناسنامهء فرهنگی‌شان زبان کوردی باشد، دارنده و داور راستین این زبان هستند، و بی‌گمان با هم آن را تا ابد نگه‌خواهند داشت.

 سروران و عزیزان کورد، این درست است که تازیانهء بیگانگان سنگدل بر پیکرهء فرهنگی ما فرود آمده است، رنگ خون و آتش افق روشن سرزمین و فرهنگ ما را ارغوانی کرده است، شیرازهء زبانی و فرهنگی ما را از هم گسیخته است، هر گوشه از پیکر سرزمین‌مان زیر آتش جنگی بیگانگان نیم‌سوخته است، شهرها و روستاهای ما را ویران، مادران ما را داغدار و پدران ما را سوگوار کرده است، ولی این آسیبها ادب کوردی را پخته‌تر، دل‌انگیز‌تر و پرسوزتر کرده است، همانگونه که پر و بال سوخته‌تر و ناتوان‌تر هم کرده است.

این دانشمندان، پژوهشگران و زبان‌شناسان و کارشناسان دلسوز کورد هستند که می‌بایستی به زبان و فرهنگ خود سامان دهند و آنرا بپالایند و ارج نهند. ادب و زبان هر ملت در دل و جان آن ملت جای دارند، چونکه بدون کوشش مردم زبان و فرهنگ آنان از میان می‌رود. اینجاست که در درازای تاریخ پر فراز و فرود و پر جنب و جوش ما کوردها، نیاکانمان زبان و فرهنگ کوردی را پاس داشته و از سینهء تاریخ به آیندگان سپرده‌اند، و ما نیز بایستی چنین کنیم و همساز با دنیای فرهنگی مدرن گام برداریم.

 زبان خود را پاس بداریم، با آن شوخی نکنیم، آن را کوچک نشماریم، بزرگ بداریمش، و در پناه آن جاودانگی خود را بیمه کنیم.

 آری زبان و فرهنگ کوردی پویا، زنده، بارور و جاودانه است و در برابر هیچ تندبادی خم به ابرو نخواهد آورد.

 

 

|+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه هشتم دی 1387  |
 شانزده آذر روز دانشجو



موسسه کرمانج

16آذر بود هوا سرد بود دانشگاه مثل هر روز بود جلوی در پر از لباس شخصی بود کمی آنطرف تر ماشین آقای پلیس بود من زیپ کاپشنم را همراه با دهانم می بندم یا لااقل برای سه نفری که من را تعقیب می کنند اینچنین وانمود می کنم در دستم غذای سلف دانشگاه که به احترام روز من بدون پیروی از برنامه غذایی چلو مرغ بود خدای من خدای خوب مهربانم من و قلب کوچکم می خواهیم از شادی بال دربیاوریم ودر وسط  حیاط دانشگاه با دوست دخترم کردی 12 قرصه برقصیم و دایره وار بچرخیم وهر بار که برای دست زدن به مرکز دایره نزدیک می شویم بوسه ای بدون اضطراب تیرباران شدن از یکدیگر هدیه بگیریم شاید این بهترین هدیه روز دانشجو باشد وای هنوز بزرگترین نعمتها مانده بود یک عدد نوشابه کاملا مجانی و مفت آن هم با مارک زمزم که بیشترین دلیل بیماری وبا در کشورهای آفریقایی است و این نعمتها همچنان ادامه دارد دوست دخترم در کتابخانه می گوید (زو ور  ورا  هه وال) ترجمه اش از کردی کرمانجی  به زبان بومیان غرب آفریقا می شود (زود بیا اینجا رفیق) و من قبل از اینکه ببینم او چه می گوید می بینم که او هم غذایش را گرفته و از نعمت های این روز باشکوه بی نصیب نمانده است و کتاب حرکت تاریخی کرد به خراسان جلد پنجم که نوشته همشهری آشوب طلبم بود در کیفش خودنمایی می کرد چیزی که امروز صبح به او هدیه داده بودم نا بداند که اجداد ما هم دانشجویانی خارج از وطن خود بودند وای چه سعادتی پس بی درنگ بزرگترین جنایت تاریخ بشریت و عرف جامعه انسانهای اولیه را مرتکب می شویم و................درین درین درین درین ........بی احساس درست بخوون آهنگ پلنگ صورتی به هر حال چنین قرار شد که او کمی زودتر از دانشگاه خارج شود و بعد از اینکه از کنار سنگر عاملان حملات انتحاری بر علیه دانشجویان یا همان ایستگاه نگهبانی دم در گذشتیم به یکدیگر بپیوندیم البته بدون دست در دست هم تا به مهر میهن خویش آباد کنیم ؟!!!!! به هر حال فرشته کرمانج من بی حرف راهی پایین پله ها  شد تا امروز را برخلاف نظر دیگران که کردها حتما در این روز آشوب به پا می کنند و این سنگر علم و دانش و حراست و اتاق فرهنگی و دانشگاه زنجان وخوابگاههای هر اتاق N نفر را نا امن می سازند من و او بدون اطلاع دیگران که به نظرانسانهای کره مریخ می تواند به کسی ربطی نداشته باشد می خواستیم روز تولد او را که 29 آذر بود جشن بگیریم و به قول خودمان پیش واز برویم و او سبک بال براه افتاد ولی در بیشه آفریقای متوحش چیز دیگری در راه بود هنوز به حیاط نرسیده بودم که پرنده ای مه آلود از روی سرم گذشت ای بابا چقدر جالب واسه روز ما جلوه های ویژه هم تدارک دیده اند ولی این پرنده یا لااقل هر چیزی که شما فکر می کنید نبود گازاشک آور در 2 متری من به زمین خورد هنوز تازه از جو قرار گذاشتن بیرون نیامده بودم که با سیلی اولین باتوم نئشه اش از سرم پرید در بیشه دانشگاه محشری به پا بود صدها دانشجوی ترکمن ،کرد،بلوچ،عرب،لر،ترک وصدها زبان و لهجه که مشغول جیغ زدن بودند به این محشر کبری رنگی ناسیونالیستی داده بودند من بر روی زمین نقش شده بودم خون مثل نوشابه زمزم پرگاز از سرم فواره می کرد غذای سلف این مائده آسمانی دانشگاه وای وای بر زمین ریخت بوی مرغ یخ زده عهد هخامنشیان و برنج کشور دوست برادر و همسایه ما تایلند ویا ونزوئلا در بیشه پیچید که باعث شد دیگر دانشجویان ریشو و چماق به دست که تا آن زمان من ندیده بودم و حالا همه آنها با من و امثال من همکلاس شده بودند به سمتم حمله ور شوند خودشه همینه؟ کرد تجزیه طلب کومله دمکرات خباتی یکه تی شورشگران در کل آشوب طلب  پدرشو در بیارید و من فقط با بدنم به مشتها و لگدهای آنها می زدم چقدر من متوحشم!! بعد از اینکه گرد و خاک یا به زبان امروزی گاز اشک آور کمرنگ تر شد خزیدم چون پاهایم نمی دانم باتوم با آنها چه کرده بود به خزیدن ادامه دادم فرشته کرمانج خودم را طلب می کردم سمفونی اتحاد ایرانیان با ضجه های از درد به زبانهای مختلف وای استغفر الله منظورم همان لهجه های کردی عربی ترکمنی گیلکی بلوچی و.......... آمیخته بود به اطراف نگاهی انداختم همه در صحنه نبرد رومیان و بربرها دنبال آشنای خود می گشتند مه کنار رفت کمی آنطرف تر بر روی فرشی از برنج همان کشورهای دوست و همسایه فرشی پهن شده بود فرشته کرمانج من با گیسوان سیاهش  در وسط فرش بود چرا موهایش را جمع نمی کند ما که هنوز در خلوت جشنمان را نگرفته ایم نزدیک می شوم فواره خون صورتش را پوشانده بود برگهای کتابی که به او داده بودم مثل برگهای همان فصل بر زمین ولو بودند با همان برگها صورتش را از خون تمیز کردم با مقدمه کتاب لبهایش را با صفحه سخنی با خوانندگان گونه هایش را که چقدر با پشت دستم لمسشان می کردم و هرزگاهی اشکهایش را از روی آنها پاک می کردم با صفحه خلاصه ای درباره کردهای خراسان پلکهایش را پاک کردم و با صفحه تبعید کردها دروغ یا واقعیت پیشانیش را پاک کردم به او خیره شدم چشمان سیاهش بسته بود و او در اغوش من و امروز کلی توانستیم با یکدیگر خلوت کنیم یکدیگر را در آغوش بگیریم و گهگاهی به دور از چشم برادران حراست و نیروهای مسلح  وارشاد و ضابطین قضایی وهمکلاسیهای ریشو و هزاران نفر دیگر به همراه آن چند نفری که همیشه من و او را تعقیب می کردند یکدیگر را ببوسیم فقط چیزی که برایم عجیب بود اینکه دیگر ساکت بود و با همان زبان مادریم نمی گفت ( زو ور  ورا  هه وال)که ترجمه اش از زبان مادریم به زبان بومیان غرب آفریقا می شد(زود بیا اینجا رفیق) چون من در کنارش بودم ولی او آسوده خفته بود و من به سر قرارم در 16 آذر رسیده بودم.

به یاد روزهایی که چه زود گذشت هرچند سراسر از درد و وداع بودند.

نویسنده:

پسر کرد خراسانی

منبع:سایت کوردستان مدیا

|+| نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه دوم دی 1387  |
 بهمن قبادی،صدای یک ملت
 

 

بهمن قبادی کارگردان سینمای  ایران است. او در سال ۱۳۴۸ در شهر مرزی بانه کردستان به دنیا آمد. او چهارمین فرزند خانواده هفت نفریشان است و اولین پسر خانواده. تا ۱۲ سالگی در بانه زندگی کرد و بعد از آن جنگ ها و آشوب های منطقه او را راهی سنندج کرد.

تحصیلات متوسطه‌اش را در سنندج به پایان برد و سال ۱۳۷۱ برای ادامه تحصیل در دانشگاه، به تهران آمد و در رشته سینما در دانشگاه صدا و سیما مشغول به تحصیل شد، ، ولی دانشگاه را رها کرد و به انجام نرساند. او معتقد است هر آنچه در سینما دارد حاصل تجربیاتی‌ است که با ساختن فیلم‌های کوتاهش به دست آورده است.

قبادی در سال‌های پایانی دهه ۶۰ به عکاسی هنری و صنعتی روی آورد. تأثیر عکاسی در نگاه او به جهان تصویر گرش انکار ناپذیر است. پس از آن، با ساخت فیلم‌های هشت میلی‌متری به فیلم‌سازی روی آورد. حاصل آن دوران، تعدادی فیلم داستانی و مستند هشت میلی‌متری است. فیلم‌های کوتاه قبادی از نیمه دهه ۱۳۷۰ مورد توجه قرار گرفتند و توانستند جوایز داخلی و خارجی متعددی را نصیب قبادی کنند.

با فیلم زندگی در مه، مسیر تازه‌ای در کارنامه او گشوده شد. این فیلم جوایز متعدد بین‌المللی را به دست آورده و عنوان «پر افتخارترین مستند تاریخ ایران» را نیز به خود اختصاص داده‌است. وی با ساخت فیلم بلند زمانی برای مستی اسب‌ها به جرگه فیلم‌سازان حرفه‌ای پیوست. این فیلم، نخستین فیلم مستند کردی زبان تاریخ سینمای ایران است. زمانی برای مستی اسبها نخستین فیلم قبادی تا کنون 16 جایزه از جشنواره های جهانی دریافت کرده است.

آوازهای سرزمین مادری‌ام دومین فیلم بلند اوست. فیلمی با زبان و ساختاری یکدست که امکانات بصری را نیز به تصویر می کشد.

لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند سومین فیلم قبادی‌ست که به نحوی مهم‌ترین اثر او نیز هست. فیلمی که بیش از هر اثر دیگری توانست مرزهای سرزمین کردستان را بر روی جهان بگشاید.

چهارمین فیلم سینمایی ساخته شده ی وی فیلم «نیوه مانگ»  محصول ایران، اتریش و فرانسه، ساخته سال ۲۰۰۶ میلادی می باشد که در آن بازیگرانی همچون اسماعیل غفاری،  الله مراد رشتیانی، هدیه تهرانی، حسن پور شیرازی و گلشیفته فراهانی با فیلمبرداری نایجل بلاک (فیلمبردار فیلم ارباب حلقه ها)  و کارگردانی بهمن قبادی می باشد.

درجریان نظر سنجی که از سوی روزنامه تایمز لندن برای انتخاب یکصد فیلم برتر جهان برگزارشد مخاطبان فیلم نیوه مانگ را درکنار فیلم های برجسته جهان جز یکصد فیلم برتر جهان نام بردند.فیلم نیوه مانگ چندین جایزه باارزش جهانی را ازآن خود کرده کرده است. این فیلم در جشنواره‌های متعدد بین المللی از جمله جشنواره ی سن سباستین شرکت کرده و جوایز معتبری را کسب نموده است.

شایان ذکر است بیان کنم او تا کنون برای فیلمهای کوتاهش نیز بیش از 68 جایزه داخلی و خارجی گرفته است.

حضور در جشنواره‌های زیر به عنوان داور

۱. جشنواره بین‌المللی فیلم کن، بخش دوربین طلایی، ،۱۳۸۱

۲. جشنواره بین‌المللی فیلم روتردام، هلند، ۶ الی ۱۷ بهمن ۱۳۸۴

۳. جشنواره بین‌المللی فیلم جونجو، کره‌جنوبی، ۶ الی ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۵

۴. جشنواره بین‌المللی فیلم ویلادوکنده، پرتغال، ۱۲ الی ۲۰ تیر ۱۳۸۵

۵. رئیس هیئت داوران بخش مسابقه سومین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم آنونی مال، ۲۳ الی ۲۸ مرداد ۱۳۸۵

۶. جشنواره بین‌المللی فیلم سائوپائولو، آبان ۱۳۸۵

مصاحبه ها

علاقه‌مند به بازی اردوغان در فیلمم هستم

مصاحبه با کارگردان بهمن قبادی توسط: ران ویلکینسون

تأسف و اندوه / مصاحبه‌کننده: جف اندرو

مصاحبه «ایوینینگ‌ کلاس» با بهمن قبادی/ مایکل گوییلن

گفت‌وگوی روزنامه آشتی با بهمن قبادی

مرگ حاضر است / مصاحبه‌کننده: دیوید والش

جنگ بی‌انتها / مصاحبه‌کننده: ماتیلد بلوتیر

مرگ دنیای بهتری است / مصاحبه‌کننده: ماری والا

فیلم شناسی

فیلم های بلند

نیوه مانگ – لاک پشت ها هم پرواز می کنند – آوازهای سرزمین مادری ام – زمانی برای مستی اسبها

فیلم های کوتاه

دف – آن مرد آمد – جنگ تمام شد– باز باران با ترانه – دنگ – سهمیه دفتر– ماهی خدا– مثل مادر – مهمانی – زندگی در مه – نغمه های دختران دشت – وظیفه م حسینی – سربازی به نام امین – پانتول – کبوتر نادر پرید ­– باجه تلفن – بالکن – ز مثل زندگی – گل باجی – نگاهی گذرا – از زاویه ای دیگر – سرتراش خانه – هفده تمام

گردآوری :بختیار

|+| نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه دوم دی 1387  |
 
 
بالا

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ