
شکسته بود در آغوش برف،دختر کُرد
وتازه داشت خودش را به یاد می آوُرد
چهار مصرع آواره در نگاهش بود
که چارپاره دلم را سرود وبا خود برد
چه کرده بود خدایا!هوای دی با او
چه بود حاصل ضرب تگرگ وساقه ی تُرد؟
تگرگ،سوز دقایق،چهار ثانیه برف
ونازکای گلِ گونه ای که می پژمرد
دو دست از کف چشمان او برون آمد
مرا گرفت در آغوش وتا چهار شمرد
اگر گرفت مرا،با تمام خویش گرفت
اگر فشرد مرا،با تمام خویش فشرد
مرا ربود،اگر چه به پای باد گذاشت
مرا سرود،اگر چه به دست آب سپرد
صدای صاعقه آمد-مهیب و رعدآسا
فریب برق نگاه تورا نخواهم خورد
چهار نغمه ی ا...اکبر از ماًذن
مرا دوباره به آغوش حجره ام آوُرد
شب از ستاره گذشته،وآسمان صاف است
بمیر دختر برفی!بمیر دختر کرد!
منبع.کورمانج
|
+| نوشته شده توسط
فاطمه در یکشنبه هفدهم آذر 1387
|