تبليغاتX
کردهای قزوین - یک نامه درد ناک
 یک نامه درد ناک
سلام
من کرد هستم. تبعیدی. ولی متاسفانه خیلی کم از گذشته های دورم اطلاع دارم
پدربزرگ بنده و یک سری از نیاکانش در روستایی در گیلان سکونت داشتند. بعد از ورود به این منطقه، یک سری به یک جنگلی(قبلا) در قسمت شمالی گیلان مهاجرت می کنند. بر طبق گفته های پدربزرگم، ایشون(پدربزرگ پدربزرگ پدربزرگم) اینجا رو آباد می کنه و روستایی جدید رو پایه گذاری می کنه. الان این روستا یکی از دورافتاده ترین روستاه هایی که تقریبا هیچ کرد دیگری از اون اطلاع نداره.
پدر و مادر بنده در این روستا بزرگ شدند و الان هم بنده گاهی به این روستا سفر می کنم. تمام اهالی روستا به زبان کردی صحبت می کنن و به شدت به رسم و رسوماتشون پایبند هستند. شب هایی رو هم در طول هفته در محلی دور هم گرد می آیند. تا یه مدت من فکر می کردم که یک سری از رسومات خانوادگیمان(مانند نامگذاری فرزندان) از گیلک هاست، ولی بعدا در اینترنت و با خواندن سایتی دیدم که این از رسومات خودمان است و من از آن بی خبرم.
متاسفانه بنده به علت مسائل و مشکلاتی که روزگار بر سرمان آوار کرد از زبان کردی و رسوماتش دور ماندم. زبان کردی رو در حد فهمیدن سخنان اقوامم در حد 80% می دانم. زبان ما کردی لکی است.
می خواهم این را بگویم که ما را از نیاکانمان به شدت دور کردند. هرچند کردهای ساکن روستایمان هر ساله با هماهنگی به کرمانشاه سر می روند... ولی روزگار را چه می شود کرد؟
اگر بگویم مصائب روزگار بر سر 1/100 از کردهای تبعیدی(ما) فائق آید، زبان و آینمان در آینده نابود خواهد شد. این را دوست ندارم. می خواهم حداقل از گذشته ی خودم اطلاع کافی داشته باشم و یا زبان لکی را بیاموزم
|+| نوشته شده توسط فاطمه در شنبه چهاردهم دی 1387  |
 
 
بالا

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ